برگردان به زبان ساده
تا جان ز وفای دهن تنگ تو دم زد
از شهر بقا خیمه به صحرای عدم زد
هوش مصنوعی: در حالی که قلب من به خاطر عشق و وفاداری تو به تپش در آمده، از دنیای جاودانه فاصله گرفته و به دنیای عدم و فنا منتقل شدم.
یارب چه بلایی تو ندانم که به عالم
هرجا قدم آورد قدت فتنه علَم زد
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، چه مصیبت و سختیای بر سر من آمده است که هر جا که محبوب تو قدم میگذارد، آنجا به فتنه و آشوب میانجامد.
چون ماه نو از دیده نهان گشت یقین شد
کز فتنهٔ ابروی تو ترسید که خم زد
هوش مصنوعی: وقتی که ماه نو از دیدگان پنهان شد، واضح بود که ابروی تو باعث ترس و نگرانی شده و به همین دلیل خمیده گشت.
تا کلک قضا نقش رخ و زلف تو بندد
از غالیه بر صفحهٔ خورشید رقم زد
هوش مصنوعی: زمانی که تقدیر سرنوشت چهره و موهای تو را بر تارک آفتاب ترسیم کند، مانند نقشی اصیل و زیبا بر روی خورشید خواهد بود.
باشد که به جایی رسد از عشق خیالی
چون از سر اخلاص در این راه قدم زد
هوش مصنوعی: شاید به جایی برسد کسی که از روی صداقت و خلوص در مسیر عشق خیالیش گام برمیدارد.