برگردان به زبان ساده
ز غمزه چشم تو چون تیر در کمان آورد
خطت به ریختن خون من نشان آورد
هوش مصنوعی: از نگاهی که تو به من میکنی، مثل تیری که در کمان قرار دارد، خط زیبایت باعث شد خون من ریخته شود و نشان از درد و عشق من به تو باشد.
کمند زلف تو یارب چه راهزن دزدی ست
که بُرد نقد دل ما و رو به جان آورد
هوش مصنوعی: زلفهای تو یارا، چه دزد عجیبی است که دل ما را میرباید و ما را به خطر میاندازد.
به نازکی کمرت هر دلی که از مردم
ربوده بود به یک نکته در میان آورد
هوش مصنوعی: به باریکی کمر تو، هر کسی که دلش را از مردم دزدیده بود، به یک کلمه به میان آورد.
به یاد لطف عذار تو مردم چشمم
هزار بار دم آب در دهان آورد
هوش مصنوعی: به یاد زیبایی چهرهات، بارها در کنار آب ایستادهام و دهانم پر از آب شده، اما نمیتوانم آن را بنوشم.
گذشته بود خیالی ز کوی رسوایی
خیال زلف تواش باز موکشان آورد
هوش مصنوعی: شاهدی از خیابان رسوایی عبور کرده بود که به خاطر زیبایی و دلفریبی موهای تو، به یاد تو افتاد.