برگردان به زبان ساده
در ازل مهر تو با جان رقم غم میزد
دل آشفته ز سودای خطت دم میزد
هوش مصنوعی: در آغاز، عشق تو در سرنوشت من نگاشته شد و دل بیتاب من به خاطر زیبایی خط و چهرهات واژهها را جاری میکرد.
وقت ما را که تمنّای رُخَت خوش میداشت
باز سودای سر زلف تو بر هم میزد
هوش مصنوعی: وقتی که ما مشتاق دیدن چهرهات بودیم، باز هم خیال موهای تو آرامش ما را به هم میزد.
تا عَلَم برکشد از عالم جان فتنهٔ عشق
سروِ قدّت علَم فتنه به عالم میزد
هوش مصنوعی: زمانی که علم و معرفت از وجود انسان طلوع کند، شور و شوق عشق به قامت تو در دلها موج میزند و این عشق همچون فتنهای در دنیای اطراف منتشر میشود.
پیش از آن روز که جان دم زند از شهر وجود
خویشتن را سپه عشق بر آدم میزد
هوش مصنوعی: قبل از اینکه جان از دنیای وجودش جدا شود، عشق از درونش به تعبیری لشکری به راه انداخت.
هندویِ زلف تو دیشب ز خیالی به ستم
دل همیبرد به صد شعبده و خم میزد
هوش مصنوعی: زلفهای تو شب گذشته با خیالی شیرین دل مرا به طرز عجیبی سرگرم و تحت تأثیر قرار دادند و در حین این کار تماشایی به طرزی زیبا و تابدار جلوه میکردند.