برگردان به زبان ساده
آه کز زلفت اسیر بند زنّار آمدم
وز خطت در حلقهٔ سودا گرفتار آمدم
هوش مصنوعی: آه، من از پیچ و تاب موهایت به دام افتادم و از زیبایی خطوط چهرهات در دنیای عشق اسیر شدهام.
می زنم از دست غم بر پای دیوار تو سر
وه که در عشق تو آخر سر به دیوار آمدم
هوش مصنوعی: از شدت غم، با دستم به دیوار تو میزنم و میگویم که در عشق تو، نهایتاً به دیوار و ناکامی رسیدم.
از سرشکم آب رویی بود امّا بر درت
ریخت آبِ روی من از بس که بسیار آمدم
هوش مصنوعی: در چهرهام نشانی از زیبایی وجود ندارد، اما به خاطر دیدن تو، اشکهای من از چشمانم بر در تو ریخته است، چون بارها به دیدارت آمدهام.
سالها در خدمت پیر مغان بردم به سر
تا یکی از محرمان کوی خمّار آمدم
هوش مصنوعی: سالها در خدمت پیر مغان بودم و هرچه در سر داشتم، تقدیم او کردم تا این که یکی از آشنایان و دوستان نزدیک کوی خمّار به من نزدیک شد.
نقد جانِ من سراسر در سرِ کار تو شد
مدتی پروردمش تا عاقبت کار آمدم
هوش مصنوعی: جان من تماماً در فکر و کار تو مشغول شد و مدتی بر روی آن تمرکز کردم تا بالاخره نتیجهاش را دیدم.
من در اول چون خیالی طوطیی بودم خموش
کآخر از آیینهٔ رویت به گفتار آمدم
هوش مصنوعی: من در ابتدا مانند یک خیال خاموش بودم، اما با دیدن چهرهات ناگهان به سخن آمدم.