غزلیات
جامی
»
دیوان اشعار
»
واسطة العقد
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : انماالله اله واحد
شمارهٔ ۲ : بینمت ای خرد به کار تو گم
شمارهٔ ۳ : ای نامزد به نام تو درنامه قبول
شمارهٔ ۴ : دی گذشتیم برآن دلبرو گفتیم دعا
شمارهٔ ۵ : نَفَحاتُ وَصلکَ اَوقَدَت جَمَرات شَوقکَ فِی الحَشا
شمارهٔ ۶ : خط دمید از لب نوشین تو شیرین دهنا
شمارهٔ ۷ : از لعل تو عمت العطایا
شمارهٔ ۸ : گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها
شمارهٔ ۹ : بندم به سینه دمبدم از سیم مژگان تارها
شمارهٔ ۱۰ : چرخ کبود هرشب و رخشان ستارهها
شمارهٔ ۱۱ : کؤوس الراح دارت خذ ید الساقی و قبلها
شمارهٔ ۱۲ : شراب لعل باشد قوت جانها قوت دلها
شمارهٔ ۱۳ : رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محملها
شمارهٔ ۱۴ : قومی به هوای حج در قطع بیابانها
شمارهٔ ۱۵ : مجلس پیر مغان است و پر از باده سبوها
شمارهٔ ۱۶ : بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را
شمارهٔ ۱۷ : جز شمع کافوری مخوان آن سرو سیم اندام را
شمارهٔ ۱۸ : ای خط تو کرده رقم از مشک لوح سیم را
شمارهٔ ۱۹ : بنازم آن سوار نازنین را
شمارهٔ ۲۰ : بی تو از جان ملالت است مرا
شمارهٔ ۲۱ : ای کرده نهان شرم جمال تو پری را
شمارهٔ ۲۲ : بر آستان تو عزیست خاکساران را
شمارهٔ ۲۳ : زاهدا چند به طاعات مراعات مرا
شمارهٔ ۲۴ : کیست کز خون پر رقم بیند رخ زرد مرا
شمارهٔ ۲۵ : رو ای صبا و بگو یار دلستان مرا
شمارهٔ ۲۶ : نه کوی دوست هوای چمن گذاشت مرا
شمارهٔ ۲۷ : اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا
شمارهٔ ۲۸ : ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا
شمارهٔ ۲۹ : ماه من گر عیان کند خود را
شمارهٔ ۳۰ : تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را
شمارهٔ ۳۱ : سبکدستی کن ای ساقی بده رطل گران ما را
شمارهٔ ۳۲ : نشست اشک روان زنگ محنت از شب ما
شمارهٔ ۳۳ : بیاکه تا ز تو ای مه تهیست منزل ما
شمارهٔ ۳۴ : ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
شمارهٔ ۳۵ : ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما
شمارهٔ ۳۶ : کشته خنجر عشق است دل زنده ما
شمارهٔ ۳۷ : ای پریرخ مرو از خانه ما
شمارهٔ ۳۸ : سرود مجلس درد است آه و ناله ما
شمارهٔ ۳۹ : نهال قد تو آمد عصای پیری ما
شمارهٔ ۴۰ : نکرده قید غزالی گره گشایی ما
شمارهٔ ۴۱ : غم نیست کافتد از تن فرسوده سر جدا
شمارهٔ ۴۲ : کجاست منزلت ای گنج دیریاب کجا
شمارهٔ ۴۳ : خوش آن منزل که ماهی باشد آنجا
شمارهٔ ۴۴ : مرا هر لحظه زخمی بر دل از پیکان او بادا
شمارهٔ ۴۵ : ز چیست تفرقه مولوی ز جمع کتب
شمارهٔ ۴۶ : بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب
شمارهٔ ۴۷ : بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب
شمارهٔ ۴۸ : ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب
شمارهٔ ۴۹ : فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب
شمارهٔ ۵۰ : گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب
شمارهٔ ۵۱ : عن وصفک ضاقت العبارات
شمارهٔ ۵۲ : ای دو گیسوت شب قدر و برات
شمارهٔ ۵۳ : ساقیا چند ذکر موت و حیات
شمارهٔ ۵۴ : زهی عشق تو را بر کفرو دین پشت
شمارهٔ ۵۵ : یا انیس القلوب فی الخلوات
شمارهٔ ۵۶ : ما رند و عاشقیم و نظرباز و می پرست
شمارهٔ ۵۷ : گنج جمالی و کاینات خرابت
شمارهٔ ۵۸ : پیش ازان دم که قلم نقش کند حرف نخست
شمارهٔ ۵۹ : گدای کوی خرابات پل برهنه چراست
شمارهٔ ۶۰ : گفتم به قامتت ز کجی خوشتر است راست
شمارهٔ ۶۱ : بی جمالت صوت مطرب مایه درد و غم است
شمارهٔ ۶۲ : چشم منی بر همه کس روشن است
شمارهٔ ۶۳ : رخت روز طرب را بامداد است
شمارهٔ ۶۴ : بیا که دل ز غمت خون و دیده پر خون است
شمارهٔ ۶۵ : گوهر عشق تو را دل صدف است
شمارهٔ ۶۶ : آنچه در عشق توأم دمبدم است
شمارهٔ ۶۷ : دلم رابا کس آرامی نمانده ست
شمارهٔ ۶۸ : خانه دل خراب کرده توست
شمارهٔ ۶۹ : لاله بین در بیستون چون غرق خون افتاده است
شمارهٔ ۷۰ : مشکین خطی که روز رخش را شب آمده ست
شمارهٔ ۷۱ : طره عنوان جمال تو چو جیم افتاده ست
شمارهٔ ۷۲ : جانم از عشق تو در ورطه بیم افتاده ست
شمارهٔ ۷۳ : ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است
شمارهٔ ۷۴ : این همه خونخواریم زان نرگس خونخواره چیست
شمارهٔ ۷۵ : بی تو شبم را اثر روز نیست
شمارهٔ ۷۶ : زبان در دهان ترجمان دل است
شمارهٔ ۷۷ : دل خطت را رقم صنع الهی دانست
شمارهٔ ۷۸ : ساقی ما که دی به کف می داشت
شمارهٔ ۷۹ : طوبی که به سدره سربلند است
شمارهٔ ۸۰ : پشتم از بار بلا خم شده است
شمارهٔ ۸۱ : دولتم نیست که باشم به سخن دمسازت
شمارهٔ ۸۲ : بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیست
شمارهٔ ۸۳ : به کوی عزلتم ویرانه ای هست
شمارهٔ ۸۴ : غنچه همچون دهان تنگ تو نیست
شمارهٔ ۸۵ : از تو بر دلها کمینها نیک نیست
شمارهٔ ۸۶ : ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است
شمارهٔ ۸۷ : زآهم آتش به خانه افتاده ست
شمارهٔ ۸۸ : تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوست
شمارهٔ ۸۹ : زهی به نسخ گل آورده خط بناگوشت
شمارهٔ ۹۰ : مقام عارف عالی مقام بی وطنیست
شمارهٔ ۹۱ : بستان ز شکوفه پر از انوار تجلی ست
شمارهٔ ۹۲ : تا از گل تو سبزه برون آمدن گرفت
شمارهٔ ۹۳ : پا نه به طرف باغ که گل زیر دست توست
شمارهٔ ۹۴ : جانم ز غمت به لب رسیده ست
شمارهٔ ۹۵ : زمی تلخ سبویی که به دست آمده است
شمارهٔ ۹۶ : چندم از خویش جدا خواهی داشت
شمارهٔ ۹۷ : به بزم زنده دلان ذکر دی و فردا نیست
شمارهٔ ۹۸ : در دلم زآتش تو داغ بس است
شمارهٔ ۹۹ : نه دل بی تو ز جانی دور مانده ست
شمارهٔ ۱۰۰ : نکرد لطف تو کاری و وقت کار گذشت
شمارهٔ ۱۰۱ : یار بر دیده راه کرد و گذشت
شمارهٔ ۱۰۲ : آنچه در چشمم ز یار و طلعت زیبای اوست
شمارهٔ ۱۰۳ : با داغ تو چو لاله دلم خویش برآمده ست
شمارهٔ ۱۰۴ : به خدا غیر خدا در دو جهان چیزی نیست
شمارهٔ ۱۰۵ : یار اگر شبرو و عیار بود باکی نیست
شمارهٔ ۱۰۶ : چون کمر بسته مه من به سفر بیرون رفت
شمارهٔ ۱۰۷ : آن ترکمان پسر که دل ما نشان اوست
شمارهٔ ۱۰۸ : مردم چشمم ز تو خالی بس است
شمارهٔ ۱۰۹ : ای سنبل مشکین زده سر از گل رویت
شمارهٔ ۱۱۰ : نه چنان گرفت خانه به دل من آرزویت
شمارهٔ ۱۱۱ : سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است
شمارهٔ ۱۱۲ : چون تو ماهی در همه آفاق نیست
شمارهٔ ۱۱۳ : هیچ کس نیست که حیران شده روی تو نیست
شمارهٔ ۱۱۴ : بلبل چو مطربان به غزلخوانی آمده ست
شمارهٔ ۱۱۵ : رنگ رخت ز تاب تب ای سیمبر شکست
شمارهٔ ۱۱۶ : سرو گل اندام من طرف کله برشکست
شمارهٔ ۱۱۷ : وقت گل شد بزم عشرت بر لب جو خوشتر است
شمارهٔ ۱۱۸ : دودم از سینه که گرد آمده بالای سر است
شمارهٔ ۱۱۹ : به باغم بی رخت تسکین محال است
شمارهٔ ۱۲۰ : یا از زبان دوست شنو داستان دوست
شمارهٔ ۱۲۱ : شنیده ام که به گل بلبل سحرخوان گفت
شمارهٔ ۱۲۲ : ساقیا می ده که صحرا سبز و بستان خرم است
شمارهٔ ۱۲۳ : برفت یار و مرا در فراق خویش گذاشت
شمارهٔ ۱۲۴ : ترک شیرین شمایلی که مراست
شمارهٔ ۱۲۵ : هنوز یک گل تو از هزار نشکفته ست
شمارهٔ ۱۲۶ : به عشق آن پیر عالمگیر گشته ست
شمارهٔ ۱۲۷ : چیست آن زلف سیه پیش رخت کافروختهست
شمارهٔ ۱۲۸ : جلوه حسن تو کجاست که نیست
شمارهٔ ۱۲۹ : دلنواز ز من خسته جگر بازمایست
شمارهٔ ۱۳۰ : یار دروغ وعده بیباک من کجاست
شمارهٔ ۱۳۱ : آنکه گل را غیرت از لطف تن او خاسته ست
شمارهٔ ۱۳۲ : جمال عشق قدیم است و مابقی محدث
شمارهٔ ۱۳۳ : مرا نیست بر خوردن باده باعث
شمارهٔ ۱۳۴ : می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث
شمارهٔ ۱۳۵ : یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج
شمارهٔ ۱۳۶ : چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج
شمارهٔ ۱۳۷ : به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
شمارهٔ ۱۳۸ : ای ز تو قیل و قال ما همه هیچ
شمارهٔ ۱۳۹ : قد بدا نور فالق الاصباح
شمارهٔ ۱۴۰ : هر لحظه نمایی به لباس دگرم رخ
شمارهٔ ۱۴۱ : برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
شمارهٔ ۱۴۲ : می رسد از دولت عشقم مدد
شمارهٔ ۱۴۳ : خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
شمارهٔ ۱۴۴ : زاده عشقی هم ازو خواه زاد
شمارهٔ ۱۴۵ : نام خود را عاشق صادق کنم سویت سواد
شمارهٔ ۱۴۶ : آنان که دست رد به رخ ما نهادهاند
شمارهٔ ۱۴۷ : آنان که در فسون محبت فسانه اند
شمارهٔ ۱۴۸ : لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد
شمارهٔ ۱۴۹ : جلوه گل رخت از طره چون سنبل کرد
شمارهٔ ۱۵۰ : هر کس که سود چهره به راه تو سود کرد
شمارهٔ ۱۵۱ : دوش در حلقه زلف تو دلم جا میکرد
شمارهٔ ۱۵۲ : چه لطف بود که شیرین شمایل من کرد
شمارهٔ ۱۵۳ : حسن تو راه امید و بیم زد
شمارهٔ ۱۵۴ : به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید
شمارهٔ ۱۵۵ : کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود
شمارهٔ ۱۵۶ : ساقی بیار می که گل از غنچه رو نمود
شمارهٔ ۱۵۷ : ترانه های تحیت سرودهای درود
شمارهٔ ۱۵۸ : هر که از میکده عشق تو بویی شنود
شمارهٔ ۱۵۹ : خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید
شمارهٔ ۱۶۰ : پرتو روی تو بر باده گلفام افتاد
شمارهٔ ۱۶۱ : چه سود آن تیشه کِش بر سنگ دست کوهکن میزد
شمارهٔ ۱۶۲ : ز شوقت زنم دم زبانم بسوزد
شمارهٔ ۱۶۳ : صبا چو حلقه آن زلف تابدار گشاد
شمارهٔ ۱۶۴ : یار هر دم سر بازار دگر می طلبد
شمارهٔ ۱۶۵ : به ناز می رود آن شوخ و باز می نگرد
شمارهٔ ۱۶۶ : کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد
شمارهٔ ۱۶۷ : هیچ شب تیر غمت بر دل شیدا نرسد
شمارهٔ ۱۶۸ : محتسب جمعیت رندان چو دید آشفته شد
شمارهٔ ۱۶۹ : به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شد
شمارهٔ ۱۷۰ : صوفی ز خانقه به خرابات می رود
شمارهٔ ۱۷۱ : با یار کوچ کرده ز دل ناله میرود
شمارهٔ ۱۷۲ : ز آفتاب به رشکم که زیر پای تو افتد
شمارهٔ ۱۷۳ : گرچه صد جان در ره جانان زیان خواهیم کرد
شمارهٔ ۱۷۴ : گه عشق به ذات می نماید
شمارهٔ ۱۷۵ : عارف که سخن به راه گوید
شمارهٔ ۱۷۶ : به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
شمارهٔ ۱۷۷ : نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد
شمارهٔ ۱۷۸ : نسیم باده به جان مژده حیات دهد
شمارهٔ ۱۷۹ : هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
شمارهٔ ۱۸۰ : دم به دم خونم ز دیده بر گریبان میچکد
شمارهٔ ۱۸۱ : به هر خانه کان نازنین می نماید
شمارهٔ ۱۸۲ : ازان با کوه غم فرهاد دست اندر کمر دارد
شمارهٔ ۱۸۳ : دل نه خرم، سبزه و گل در نظر خرم چه سود
شمارهٔ ۱۸۴ : اگر از عشق همراهی نباشد
شمارهٔ ۱۸۵ : میشوم زنده ز سرکان نازنینم میکشد
شمارهٔ ۱۸۶ : خط مشکین کز رخ آن نازنین سر برزند
شمارهٔ ۱۸۷ : دل من راه دینداران ره میخانه میداند
شمارهٔ ۱۸۸ : بی تو جان زندگی نمی خواهد
شمارهٔ ۱۸۹ : بوی آن آشنا که می آرد
شمارهٔ ۱۹۰ : هر مست که می به دست گیرد
شمارهٔ ۱۹۱ : دور ازان لب اشک من سرخ است و چشم تر سفید
شمارهٔ ۱۹۲ : تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زد
شمارهٔ ۱۹۳ : به بزم وصل ما و من نگنجد
شمارهٔ ۱۹۴ : ساقی ما دوش باما در سر انصاف بود
شمارهٔ ۱۹۵ : یار رفت و خیربادی هم نکرد
شمارهٔ ۱۹۶ : شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند
شمارهٔ ۱۹۷ : چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند
شمارهٔ ۱۹۸ : دمبدم دیده که خون می ریزد
شمارهٔ ۱۹۹ : ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند
شمارهٔ ۲۰۰ : یارم به خانه ای که شب تار دررود
شمارهٔ ۲۰۱ : اندیشه جمال تو حیرانی آورد
شمارهٔ ۲۰۲ : زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
شمارهٔ ۲۰۳ : نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد میخیزد
شمارهٔ ۲۰۴ : آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد
شمارهٔ ۲۰۵ : خطت کز طرف نسرین سربرآورد
شمارهٔ ۲۰۶ : هر شب به تو مه روی به همخانگی آرد
شمارهٔ ۲۰۷ : دل با غمت آشناییم داد
شمارهٔ ۲۰۸ : یار ما عزم سفر کرد خدا یارش باد
شمارهٔ ۲۰۹ : باز ازین راه صدای جرسی میآید
شمارهٔ ۲۱۰ : نی رخ آن مه چنینم بیدل و دین میکند
شمارهٔ ۲۱۱ : آمد ازملک عشق لشکر درد
شمارهٔ ۲۱۲ : سبزه از طرف چمن می خیزد
شمارهٔ ۲۱۳ : تو تنگ چشمی آن شوخ بین چو ناز کند
شمارهٔ ۲۱۴ : آن سهیسرو چو گلگشتِ لب ِجو میکرد
شمارهٔ ۲۱۵ : نام لبت چون به زبان میآید
شمارهٔ ۲۱۶ : ناله دردناک می آید
شمارهٔ ۲۱۷ : وقت گل خوش آن که جا بر طرف گلشن میکند
شمارهٔ ۲۱۸ : شهید داغ تو فردا ز گل چو لاله برآید
شمارهٔ ۲۱۹ : شب کجا رفتی که دور از روی تو خوابم نبرد
شمارهٔ ۲۲۰ : چه جور ماند که برما مه صیام نکرد
شمارهٔ ۲۲۱ : ز داغ هجر تو سوزم ز گشت باغ چه سود
شمارهٔ ۲۲۲ : گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
شمارهٔ ۲۲۳ : گهی که بر سر زلفت شمال میگذرد
شمارهٔ ۲۲۴ : گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
شمارهٔ ۲۲۵ : سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند
شمارهٔ ۲۲۶ : ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد
شمارهٔ ۲۲۷ : پریرخا چو خیالت فسونگری گیرد
شمارهٔ ۲۲۸ : اگر نه ساغر لعلت به کام خواهد شد
شمارهٔ ۲۲۹ : صبا همدم بوی جانان رسید
شمارهٔ ۲۳۰ : ز شوقت سوختم هرکس به کویت خانهای سازد
شمارهٔ ۲۳۱ : سوار من که غبار رهش به ماه رسید
شمارهٔ ۲۳۲ : زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد
شمارهٔ ۲۳۳ : دلم بی جمال تو نوری ندارد
شمارهٔ ۲۳۴ : کیم پیکان تو از دل برآید
شمارهٔ ۲۳۵ : به من دارد دلت جنگی که دارد
شمارهٔ ۲۳۶ : باز گل اسباب معشوقی به بستان ساز کرد
شمارهٔ ۲۳۷ : آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد
شمارهٔ ۲۳۸ : گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود
شمارهٔ ۲۳۹ : رفتی و دل ز هجر تو با سوز و آه ماند
شمارهٔ ۲۴۰ : خبر آمدن یار دلم خرم کرد
شمارهٔ ۲۴۱ : سحر چون ابر نیسان سایه بان بر کشتزاران زد
شمارهٔ ۲۴۲ : بیا که خسته دلان را تویی معاد و معاذ
شمارهٔ ۲۴۳ : معنی الوجود فی صورالکون قد ظهر
شمارهٔ ۲۴۴ : شمت برقا یلوح للاسرار
شمارهٔ ۲۴۵ : گر همچو عود جا دهدم یار در کنار
شمارهٔ ۲۴۶ : اگر پرده برخیزد از روی کار
شمارهٔ ۲۴۷ : زهی نور تو از هر ذره ظاهر
شمارهٔ ۲۴۸ : تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور
شمارهٔ ۲۴۹ : کار من آمد به جان از یار دور
شمارهٔ ۲۵۰ : مکن در کشتنم زین بیش تقصیر
شمارهٔ ۲۵۱ : نشستی دور ازین مشتاق مهجور
شمارهٔ ۲۵۲ : ز ره ملغز چو پرسم تو را به رسم لغز
شمارهٔ ۲۵۳ : با جگر سوختگان یار نبودی هرگز
شمارهٔ ۲۵۴ : عمر بگذشت و رخت سیر ندیدم هرگز
شمارهٔ ۲۵۵ : چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز
شمارهٔ ۲۵۶ : خالیست ازان رشک پری خانه ام امروز
شمارهٔ ۲۵۷ : از شوق تو شوریست عجب در سرم امروز
شمارهٔ ۲۵۸ : لله الحمد آن جان و جهان آمد باز
شمارهٔ ۲۵۹ : نبود عروس ملک سزای کنار و بوس
شمارهٔ ۲۶۰ : صوفی از زنگ سوی آیینه دل بتراش
شمارهٔ ۲۶۱ : برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
شمارهٔ ۲۶۲ : مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش
شمارهٔ ۲۶۳ : خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
شمارهٔ ۲۶۴ : کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
شمارهٔ ۲۶۵ : نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
شمارهٔ ۲۶۶ : آن که بر خیل بتان ساخت خدا پادشهش
شمارهٔ ۲۶۷ : جان و دل پیوند کن با یار بی مانند خویش
شمارهٔ ۲۶۸ : دادی ز لطف خوی مرا با وصال خویش
شمارهٔ ۲۶۹ : ای دل متاع جان به لب لعل یار بخش
شمارهٔ ۲۷۰ : ای کرده ز حال من فراموش
شمارهٔ ۲۷۱ : بتی که از همه پوشیده ماند لطف تنش
شمارهٔ ۲۷۲ : برلب رسید جان که به جانان فرستمش
شمارهٔ ۲۷۳ : از یمن عشق سوره یوسف به حکم نص
شمارهٔ ۲۷۴ : هست خالی ز سبحه دست خواص
شمارهٔ ۲۷۵ : جوهر وجود عشق بود مابقی غرض
شمارهٔ ۲۷۶ : تا کی ای خواجه مهندس سخن نقطه و خط
شمارهٔ ۲۷۷ : به کام نفس ز جام فنا نیابی حظ
شمارهٔ ۲۷۸ : آفتابی تو و اعیان وجودت مطلع
شمارهٔ ۲۷۹ : جبین نظم حسن رخت راست مطلع
شمارهٔ ۲۸۰ : مجلسی خواهم تهی از صلح و خالی از نزاع
شمارهٔ ۲۸۱ : سحر که صوفی صبح از نشیمن ابداع
شمارهٔ ۲۸۲ : مرا دلیست ز تن غافل و ز جان فارغ
شمارهٔ ۲۸۳ : گرچه سوزد دل پروانه ز سودای چراغ
شمارهٔ ۲۸۴ : به ساعد تا نهاد آن سیمبر داغ
شمارهٔ ۲۸۵ : چند سوال ای پسر که چیست تصوف
شمارهٔ ۲۸۶ : آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
شمارهٔ ۲۸۷ : به از کدورت زهد ریاست باده صاف
شمارهٔ ۲۸۸ : زهی دهان تو کام شکرلبان شگرف
شمارهٔ ۲۸۹ : میل شکل ابرویت دارم درین فیروزه طاق
شمارهٔ ۲۹۰ : چون جمال خود هم اندر خود تماشا کرد عشق
شمارهٔ ۲۹۱ : بیا ای آرزوی جان عاشق
شمارهٔ ۲۹۲ : هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
شمارهٔ ۲۹۳ : ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک
شمارهٔ ۲۹۴ : در نعت بقا نیست کسی با تو مشارک
شمارهٔ ۲۹۵ : مراست از تب عشق تو جان آتشناک
شمارهٔ ۲۹۶ : بیا ای ز سر تا قدم جان پاک
شمارهٔ ۲۹۷ : ای خط و لب تو را به هم نزدیک
شمارهٔ ۲۹۸ : محتسب در دست سنگ انداخت در خمخانه چنگ
شمارهٔ ۲۹۹ : قد راقنی جمالک یا راکب الجمل
شمارهٔ ۳۰۰ : حادی عشق اگر راز تو گوید به جبل
شمارهٔ ۳۰۱ : ساقیا خیز کز محول حال
شمارهٔ ۳۰۲ : مرا تا کی جگرخون داری ای دل
شمارهٔ ۳۰۳ : دارد آن سرو گل اندام معنبر کاکل
شمارهٔ ۳۰۴ : شدم در گوشه میخانه محرم
شمارهٔ ۳۰۵ : چون ز فیض رشحات نم باران قدم
شمارهٔ ۳۰۶ : ایها الساقی ادر کأس المدام
شمارهٔ ۳۰۷ : صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
شمارهٔ ۳۰۸ : بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمام
شمارهٔ ۳۰۹ : بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنم
شمارهٔ ۳۱۰ : من آن نیم که پی حفظ اعتقاد عوام
شمارهٔ ۳۱۱ : امر علی بالیات الخیام
شمارهٔ ۳۱۲ : که گوید سلام من مستهام
شمارهٔ ۳۱۳ : بی تو دارم ز جدا مردن بیم
شمارهٔ ۳۱۴ : به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم
شمارهٔ ۳۱۵ : وه که از پای درافکند غم آن پسرم
شمارهٔ ۳۱۶ : به خاک درت ریخت اشک امشبم
شمارهٔ ۳۱۷ : دادیم دست چو دیدی به ره خود پستم
شمارهٔ ۳۱۸ : چون تاب نیاری که به تو دیده فروزم
شمارهٔ ۳۱۹ : ایستاده به سر از آه دمادم دودم
شمارهٔ ۳۲۰ : نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم
شمارهٔ ۳۲۱ : نشان پای سگانت که بر زمین بینم
شمارهٔ ۳۲۲ : خیزید حریفان که به میخانه درآییم
شمارهٔ ۳۲۳ : شدم به باغ که کنج فراغتی جویم
شمارهٔ ۳۲۴ : ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم
شمارهٔ ۳۲۵ : دردا که درآمد به درت پای به سنگم
شمارهٔ ۳۲۶ : چو دست بی تو بدین چشم اشکبار برم
شمارهٔ ۳۲۷ : گناه عشق بتان گرچه ساخت نامه سیاهم
شمارهٔ ۳۲۸ : چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم
شمارهٔ ۳۲۹ : ای نوجوان که دل به کمند تو بستهام
شمارهٔ ۳۳۰ : دیده از جلوه بتان بستیم
شمارهٔ ۳۳۱ : شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
شمارهٔ ۳۳۲ : عید فطر است بیا تا به می افطار کنیم
شمارهٔ ۳۳۳ : نی ماه منظری که نظربازیی کنم
شمارهٔ ۳۳۴ : خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم
شمارهٔ ۳۳۵ : به دل دردی عجب دارم نمیدانم که چون گریم
شمارهٔ ۳۳۶ : یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم
شمارهٔ ۳۳۷ : برخیز تا به عزم تماشا برون رویم
شمارهٔ ۳۳۸ : بی رخت چون به چمن راه کنم
شمارهٔ ۳۳۹ : هر چند جز فریب و فسونت نیافتم
شمارهٔ ۳۴۰ : چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم
شمارهٔ ۳۴۱ : ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
شمارهٔ ۳۴۲ : یار نی روی به گلشن چه کنم
شمارهٔ ۳۴۳ : مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم
شمارهٔ ۳۴۴ : از در صومعه آن به که قدم بازکشیم
شمارهٔ ۳۴۵ : در ره تو ز دیده پا کردم
شمارهٔ ۳۴۶ : به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم
شمارهٔ ۳۴۷ : دی تجربة المداد کردم
شمارهٔ ۳۴۸ : نه نگاری که دل و جان به غمش یارکنم
شمارهٔ ۳۴۹ : به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
شمارهٔ ۳۵۰ : تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
شمارهٔ ۳۵۱ : نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
شمارهٔ ۳۵۲ : به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
شمارهٔ ۳۵۳ : بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
شمارهٔ ۳۵۴ : چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم
شمارهٔ ۳۵۵ : تا کی از گریه پا به گل باشم
شمارهٔ ۳۵۶ : خوشا وقتی که از خود رسته باشیم
شمارهٔ ۳۵۷ : ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانم
شمارهٔ ۳۵۸ : ز جوش باده چو گرددترانه گو لب خم
شمارهٔ ۳۵۹ : زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم
شمارهٔ ۳۶۰ : برخیز تا به جانب گلشن گذر کنیم
شمارهٔ ۳۶۱ : هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم
شمارهٔ ۳۶۲ : برون خرام که تا در ره تو خاک شوم
شمارهٔ ۳۶۳ : کردی ز راندگان در خود شماره ام
شمارهٔ ۳۶۴ : خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم
شمارهٔ ۳۶۵ : از نهانخانه وصل تو جدا افتادم
شمارهٔ ۳۶۶ : گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم
شمارهٔ ۳۶۷ : ای روشن از فروغ رخت خانه دلم
شمارهٔ ۳۶۸ : من بسی خوبان عالم دیده ام
شمارهٔ ۳۶۹ : روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم
شمارهٔ ۳۷۰ : گوهر نایابی و من بهر تو جان میکنم
شمارهٔ ۳۷۱ : چو نیست بخت که شب روی روشنت نگرم
شمارهٔ ۳۷۲ : عجب دردیست در جانم که درمانش نمیدانم
شمارهٔ ۳۷۳ : شب خیالت چو شود پردگی منظر چشم
شمارهٔ ۳۷۴ : ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندم
شمارهٔ ۳۷۵ : مرا کی باشد آن یارا که چشم از یار بربندم
شمارهٔ ۳۷۶ : چو ماه من سفری شد وطن نمی خواهم
شمارهٔ ۳۷۷ : شب نیست که از شوق رخت زار نمیرم
شمارهٔ ۳۷۸ : آن عید جان کجاست که قربان او شویم
شمارهٔ ۳۷۹ : عقل می گفت که چند است صفات تو و چون
شمارهٔ ۳۸۰ : نیست جز رشته جان آن لب باریک و دهان
شمارهٔ ۳۸۱ : جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهان
شمارهٔ ۳۸۲ : رفتی و دیده ام به وداع تو خون فشان
شمارهٔ ۳۸۳ : ای رخ تو جنت اهل یقین
شمارهٔ ۳۸۴ : خوانی کشیده عشق سزاوار آفرین
شمارهٔ ۳۸۵ : ساقی برآمد ابر بهاران
شمارهٔ ۳۸۶ : ای در غمت انگشت نما سبحه شماران
شمارهٔ ۳۸۷ : عنایتی نکند یار نازنین با من
شمارهٔ ۳۸۸ : بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من
شمارهٔ ۳۸۹ : دارند جمع ما را خوبان مو پریشان
شمارهٔ ۳۹۰ : ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان
شمارهٔ ۳۹۱ : گر یار ما را پروای یاران
شمارهٔ ۳۹۲ : درین راهم گشادی نیست چندان
شمارهٔ ۳۹۳ : امشب افتاده ست شوری در میان عاشقان
شمارهٔ ۳۹۴ : گنج خوشی است کنج خرابات عاشقان
شمارهٔ ۳۹۵ : زآب چشم کوهکن کان لاله گون آمد برون
شمارهٔ ۳۹۶ : مگو چو لب بگشایی که خنده برشکر است این
شمارهٔ ۳۹۷ : چون نهم سر در رهت یعنی که خاک پاست این
شمارهٔ ۳۹۸ : آن نازنین جوان را میل شکار جان بین
شمارهٔ ۳۹۹ : بیا ای همچو گل رنگین تو را دامن به خون من
شمارهٔ ۴۰۰ : بیا بر آستان خود ببین روی نیاز من
شمارهٔ ۴۰۱ : نیست جز اقرار عشق حاصل گفتار من
شمارهٔ ۴۰۲ : چین در جبین فکنده گذشتی به سوی من
شمارهٔ ۴۰۳ : بیا ای ساقی گلرخ می گلرنگ گردان کن
شمارهٔ ۴۰۴ : تا کی از جان خود جدا بودن
شمارهٔ ۴۰۵ : ای ز لعل لب تو خون دل من
شمارهٔ ۴۰۶ : زنی بر دل ز مژگان زخم و داری ابروان پنهان
شمارهٔ ۴۰۷ : مه ترکی زبان من نداند فارسی چندان
شمارهٔ ۴۰۸ : خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو
شمارهٔ ۴۰۹ : قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابرو
شمارهٔ ۴۱۰ : ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
شمارهٔ ۴۱۱ : آن تندخو که آمد خون ریختن فن او
شمارهٔ ۴۱۲ : تا نموده ست سر از طرف کله کاکل تو
شمارهٔ ۴۱۳ : خورشید و ماه را چه برابر کنم به تو
شمارهٔ ۴۱۴ : فصل بهار شد بگشا چشم انتباه
شمارهٔ ۴۱۵ : ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
شمارهٔ ۴۱۶ : شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
شمارهٔ ۴۱۷ : بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
شمارهٔ ۴۱۸ : من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه
شمارهٔ ۴۱۹ : ابروی تو هرکه دید ای ماه
شمارهٔ ۴۲۰ : با اشک خونین دور از تو ای ماه
شمارهٔ ۴۲۱ : واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله
شمارهٔ ۴۲۲ : هست انجمن ما چمنی پر گل و لاله
شمارهٔ ۴۲۳ : ببین پیاله هزاران به روی دشت ز لاله
شمارهٔ ۴۲۴ : ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله
شمارهٔ ۴۲۵ : بی لعل تو دل درون سینه
شمارهٔ ۴۲۶ : غزال من که لبش رو به سبزی آورده
شمارهٔ ۴۲۷ : وقت گل ترک می و جام که چه
شمارهٔ ۴۲۸ : گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمده
شمارهٔ ۴۲۹ : چو حلقه دور افق بر من است تنگ شده
شمارهٔ ۴۳۰ : تا به چشم تو سرمه ره کرده
شمارهٔ ۴۳۱ : رخت را مه نخوانند اهل توجیه
شمارهٔ ۴۳۲ : ای به خوبی رخ تو از مه به
شمارهٔ ۴۳۳ : بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
شمارهٔ ۴۳۴ : ای نامه ز خود به خود نوشته
شمارهٔ ۴۳۵ : سرو من بر رخ گل جعد سمن سای منه
شمارهٔ ۴۳۶ : ای مرا از آتش سودای تو جان سوخته
شمارهٔ ۴۳۷ : خوش آنکه بود ز تو خانه ام پریخانه
شمارهٔ ۴۳۸ : ای شکل قدت پیکری از سیم سارا ریخته
شمارهٔ ۴۳۹ : ماییم ز مشرب مغانه
شمارهٔ ۴۴۰ : ای چو جان در دل من جا کرده
شمارهٔ ۴۴۱ : ای به بالا بلای جان همه
شمارهٔ ۴۴۲ : منم عاشق و بیدل و مبتلا
شمارهٔ ۴۴۳ : تا چو قدح با دل پر خون نیی
شمارهٔ ۴۴۴ : چون هوای باغ با این شکل موزون کردهای
شمارهٔ ۴۴۵ : چه سود ازآنکه کم از کبک خوشخرام نیی
شمارهٔ ۴۴۶ : خوی خود را کرده ای چون روی و نیکو کرده ای
شمارهٔ ۴۴۷ : انت شمس البقا و غیرک فی
شمارهٔ ۴۴۸ : بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی
شمارهٔ ۴۴۹ : فداک امی یا غایة المنی و ابی
شمارهٔ ۴۵۰ : ماییم شسته زآب می دست از همه آلودگی
شمارهٔ ۴۵۱ : تویی آن آفتاب عالم آرای
شمارهٔ ۴۵۲ : آمدی و آتشم به خانه زدی
شمارهٔ ۴۵۳ : بر اوج حسن چون خورشید فردی
شمارهٔ ۴۵۴ : چند باشم چشم بر در، گوش بر آواز پای
شمارهٔ ۴۵۵ : خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی
شمارهٔ ۴۵۶ : همیدهد خبر از گل نسیم صبحدمی
شمارهٔ ۴۵۷ : بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی
شمارهٔ ۴۵۸ : جهانی تازه شد از فیض تو ای ابر نوروزی
شمارهٔ ۴۵۹ : به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزی
شمارهٔ ۴۶۰ : عشق تو منسوخ ساخت دفتر علامگی
شمارهٔ ۴۶۱ : بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی
شمارهٔ ۴۶۲ : گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی
شمارهٔ ۴۶۳ : شب که رفتی ز برم مونس جان که شدی
شمارهٔ ۴۶۴ : بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی
شمارهٔ ۴۶۵ : ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی
شمارهٔ ۴۶۶ : برگل از سبزه خط غالیه بویی داری
شمارهٔ ۴۶۷ : در وقت گل ای بلبل فریاد بسی داری
شمارهٔ ۴۶۸ : روشن شبی که شمع شبستان من شوی
شمارهٔ ۴۶۹ : از هیچ نشان داده دهانی که تو داری
شمارهٔ ۴۷۰ : چون رخت بینم سر خویش از حیا پیش افکنی
شمارهٔ ۴۷۱ : پریرم دیدی و نادیده کردی
شمارهٔ ۴۷۲ : گویی که منم یار تو ای جان و نباشی
شمارهٔ ۴۷۳ : دی آن چه شکل بود که از ره برآمدی
شمارهٔ ۴۷۴ : سبزخطا و گلرخا تازهبهار کیستی
شمارهٔ ۴۷۵ : زما همی گذری و به ما نمی نگری
شمارهٔ ۴۷۶ : دل مرا ز هزار آرزو بگردانی
شمارهٔ ۴۷۷ : ای کاش من برآن سر کو خاک بودمی
شمارهٔ ۴۷۸ : دیدمی دیدار آن دلدار رعنا کاشکی
شمارهٔ ۴۷۹ : ماییم و خاکساری و عجز وفتادگی
شمارهٔ ۴۸۰ : هیچ ازین مبتلا نمی پرسی
شمارهٔ ۴۸۱ : سوی بیمار خود ای جان جهان دیر آیی
شمارهٔ ۴۸۲ : مشک تر بر برگ گل سودی بلای جان شدی
شمارهٔ ۴۸۳ : چو گرد ماه خط مشکبو بگردانی
شمارهٔ ۴۸۴ : در کمندت به گرفتاری من نیست کسی
شمارهٔ ۴۸۵ : بپوش خط بناگوش نازنین کسی
شمارهٔ ۴۸۶ : بیمار تو شدم به عیادت نیامدی
شمارهٔ ۴۸۷ : نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری
شمارهٔ ۴۸۸ : ای ز غمهای تو با مردن برابر زندگی
شمارهٔ ۴۸۹ : ای که به شیرین سخنی نرخ شکر می شکنی
شمارهٔ ۴۹۰ : ای سپهر از هجر یارم سوختی
شمارهٔ ۴۹۱ : دو ساعد تو که آیین هر دو هست یکی
شمارهٔ ۴۹۲ : ای از دو جام لعلت ما را تمام نیمی
شمارهٔ ۴۹۳ : دی جعد عنبر افشان برماه بسته بودی