برگردان به زبان ساده
شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
طوقدار حلقه دم باد از ایشان گردنم
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا میرسد و من به حلقهی دوستانم میروم، احساس میکنم که باد ملایمی از سمت آنها به سمت من میوزد و به من نیرو میبخشد.
مهر و مه تابد ز روزن ور تو مهمانم شوی
بر فلک تابد فروغ مهر و ماه از روزنم
هوش مصنوعی: اگر تو از من پذیرایی کنی، نور خورشید و ماه از پنجره بر عالم تابیده میشود.
در تن از پیوند دل هر جا فتاده آتشیست
جای آن دارد اگر دل را ازین تن برکنم
هوش مصنوعی: هر جا که دل پیوند خورده باشد، آتشی در آنجا وجود دارد. اگر دل را از این بدن جدا کنم، آن آتش همچنان باقی خواهد بود.
همچو سایه با من از هستی من چیزی نماند
قد نما چون سرو تا خود را به پایت افکنم
هوش مصنوعی: مانند سایهای، از وجودم چیزی باقی نمانده است. ای قد بلند و زیبا، چون سرو، حاضر شوی تا خود را به پای تو بیفکنم.
بس که زخم تیرباران غمت بر من رسید
چشمه سار محنت و درد است ازین باران تنم
هوش مصنوعی: چنانچه غم تو بر من اثر کرده و زخمهایش به من رسید، اکنون بدنم به برکت این درد و رنج، همچون چشمهای سرشار از محنت و اندوه شده است.
سایه اندازم ز کویت خیمه سان بر باغ و راغ
گر نگردد کوه اندوه تو میخ دامنم
هوش مصنوعی: اگر سایهام را مثل خیمهای از عشق و محبتم بر باغ و دشت بگسترانم، اما کوه اندوه تو همچنان بر دلم سنگینی کند، نمیتوانم آرامش بیابم.
جامی از سوز درون گشتم بسی روشن ضمیر
صیقل آیینه شد خاکستر این گلخنم
هوش مصنوعی: از درون خود آتش سوزانی دارم که مرا بسیار روشنفکر کرده است؛ بهگونهای که این خاکستر ناشی از آتش دلم مثل آینهای درخشیده و صاف شده است.