برگردان به زبان ساده
بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
گرفت راه جدایی وداع ناکرده
هوش مصنوعی: بیتی که همچون جانم در سینهام جا گرفته بود، اکنون راه جدایی را در پیش گرفته و بدون خداحافظی رفته است.
به داغ مرگ جدا باد جان ز تن آن را
که همچو جان ز تن او را ز من جدا کرده
هوش مصنوعی: به خاطر درد جدایی، جانم از تنم جدا میشود، مثل اینکه جان کسی که به اندازه جانم برایم عزیز بود، از او جدا شده است.
رخی چو آینه رفت از وطن جدا ز رقیب
که دید آینه ای اینچنین جلا کرده
هوش مصنوعی: چهرهای مانند آینه، به دور از وطن و رقیبش، به جایی رفته است که آینهای به این روشنی و زیبایی را شاهد باشد.
بریخت خون به رهم بهر آزمودن تیغ
بدین بهانه چه خونها که زیر پا کرده
هوش مصنوعی: خون من به زمین ریخت تا تیغ را آزمایش کند، بهانهای که چه خونهایی که زیر پا رفتهاند.
فتاده بهر سجودش به روی صد بیدل
به هر نظر که گه رفتن از قفا کرده
هوش مصنوعی: او به خاطر سجده کردن، به زمین افتاده و احساس ندامت و بیتابی دارد و در هر نگاهی که میکند، در ذهنش خاطرات رفتن و جدایی از پشت سرش میگذرد.
هزار جان گرامی فدای خنجر او
که بند بند مرا پرسشی جدا کرده
هوش مصنوعی: هزار جان عزیزم را فدای خنجر او میکنم که هر قسمت از وجودم را به سؤالی متفاوت جدا کرده است.
چو بی رقیب محال است وصل ازان جامی
به هجر ساخته وز وصل خوی واکرده
هوش مصنوعی: وقتی که کسی را در زندگی خود ندارد که با او رقابت کند، محال است که به وصال محبوب برسد. چون این فاصله و جدایی از عشق، به وجود آمده است.