برگردان به زبان ساده
زآب چشم کوهکن کان لاله گون آمد برون
لاله ها از سنگلاخ بیستون آمد برون
هوش مصنوعی: از چشمهای کوهکن، اشکی مانند لاله بیرون آمده و لالهها از دل سنگهای بیستون جوانه زدهاند.
چون گذشت از دل خدنگت ریختم از دیده خون
مرهم افتاد از جراحت دور خون آمد برون
هوش مصنوعی: وقتی که تیر تو از دل گذشت، اشکهای من مانند خون از چشمانم سرازیر شد و زخمهایم تسکین یافت، اما خون دوباره از آن زخمها بیرون آمد.
از برون آمد درون صد جرعه عشرت ولی
بی لبت شد اشک حسرت وز درون آمد برون
هوش مصنوعی: از دنیای بیرون، صدها نوشیدنی خوشی به دست آمد، اما بی لبهای تو، تنها اشک حسرت را تجربه کردم و آنچه در درون بود، به بیرون آمد.
بیش ازین زلف مسلسل را منه بر طرف روی
کز خردمندان همه صیت جنون آمد برون
هوش مصنوعی: بیشتر از این زلفهای پیچیده را به کنار صورتت نزن، زیرا از خردمندان همه جا آوازه دیوانگیام شنیده شده است.
صد فسونگر را زبان ز افسون جادویی ببست
هر فسونت کز دولعل پرفسون آمد برون
هوش مصنوعی: زبان جادوگران به خاطر افسونهای جادویی قطع شد و هر فسون و جادوئی که از دهان جواهرات زیبا بیرون میآید، خاموش شد.
پارسا در صومعه از لعل تو رمزی شنید
سوی میخانه نمی داند که چون آمد برون
هوش مصنوعی: شخصی پارسا در صومعه (آبادی مذهبی) از جمال و زیبایی تو رمزی را شنید، اما نمیداند که چگونه به میخانه (جای دلسپردن و خوشگذرانی) برگردد.
چون به میدان غمت جامی نهاد اول قدم
از جلادت زد نفس لیکن زبون آمد برون
هوش مصنوعی: وقتی به میدان غم تو پا گذاشتم، در ابتدا نفس به شدت از ترس تو گرفت اما در نهایت نتوانست آن احساس را ادامه دهد و از درون بیرون آمد.