برگردان به زبان ساده
چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم
سرخرویی بجز این نیست ز بخت سیهم
هوش مصنوعی: چهرهای زرد و رنگپریده که از درد دل و غم حاصل شده، جز این نیست که زیبایی و نیکی در زندگی ناشی از تقدیر و شانس بد است.
جوی خون گرد من از دیده درآمد چه کنم
قوت پای ندارم که ازین جو بجهم
هوش مصنوعی: چشمهای من پر از اشک و غم است و نمیتوانم از این دریای درد و اندوه فرار کنم، چون قدرت حرکت و بیرون رفتن از این وضعیت را ندارم.
گر دهد جایگهم پیش خود آن سلسله موی
نتوان داشت به زنجیر دگر جا نگهم
هوش مصنوعی: اگر آن زندگی و جمال تو مرا در نزد خود نگه دارد، دیگر نمیتوانم به زنجیر و بندهای دیگری نگاه کنم.
نیست مقصود من از عشق بتان عیش و خوشی
عرض آنست که از ناخوشی خرد برهم
هوش مصنوعی: من هدفم از عشق به زیباییها، فقط لذت و شادی نیست؛ بلکه میخواهم از تلخیها و رنجها فاصله بگیرم.
شستم از زنگ ریا خرقه خود صوفی وار
مصطبه صومعه و میکده شد خانقهم
هوش مصنوعی: من لباس خود را از زنگار ریا شستم و اکنون مانند یک صوفی به جایی تبدیل شدهام که هم خانقاه، هم میکده و هم محل تجمع روحانیون است.
به یکی گوشه ام از میکده گر بار دهند
دلق و سجاده تزویر به یک گوشه نهم
هوش مصنوعی: اگر در گوشهای از میکده به من دلق و سجاده بدهند، من هر دو را در یک گوشه قرار میدهم.
دست جامی بود و دامن جانان یعنی
بدهم جان ز کف و دامن جانان ندهم
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که شخص حاضر است جان خود را فدای معشوق کند، اما نمیخواهد هیچ چیزی از او را از دست بدهد. به عبارتی، جانش را میدهد اما به عشق و تعلق خاطرش آسیب نمیزند.