برگردان به زبان ساده
شدم به باغ که کنج فراغتی جویم
غمت ز پرده دل خیمه زد به پهلویم
هوش مصنوعی: به باغی رفتم تا لحظهای آرامش بگیرم، اما غم تو به کنارم نشسته و اجازه نمیدهد راحت باشم.
شدم چو آینه صافی ز شست و شوی سرشک
بدین بهانه چه باشد که بنگری سویم
هوش مصنوعی: من مانند آینهای صاف و زلال شدم از شست و شوی اشکم. حالا چه دلیلی دارد که به سمت من بنگری؟
اگر چه روی به رویم نمی نهی باری
فتد ز روی تو یک بار عکس بر رویم
هوش مصنوعی: هرچند که به من نگاه نمیکنی، اما اگر یک بار هم تصویر تو بر چهرهام بیفتد، کافیست.
سرشک من نه ز خون سرخ شد که بی رویت
خیال لاله و گل را ز دیده می شویم
هوش مصنوعی: اشک من به خاطر خون نیست که از غمت میریزم، بلکه بدون وجود تو، یاد لاله و گل را از چشمانم محو میکنم.
ز هول فرقت تو موی من سفید شود
اگر نه دود دل آید ز بیخ هر مویم
هوش مصنوعی: از ترس جدایی تو، موهایم به سفیدی میگراید. اگرچه، اگر این جدایی ادامه پیدا کند، درد دل من به قدری زیاد است که ممکن است از ریشهی هر مویی دود بلند شود.
پس از وفات چو باران رحمت ار برسی
به خاک من ز زمین همچو سبزه بررویم
هوش مصنوعی: بعد از اینکه از دنیا رفتم، اگر رحمتات همچون باران به زمین من برسد، مانند سبزهای روییده و زنده خواهم شد.
مگو که از قد و زلفم سخن مگو جامی
که هر چه هست کج و راست از تو می گویم
هوش مصنوعی: نکه سخن از قامت و موی من بگویید، چون هر چه هست، خوب و بدی، از تو ناشی میشود.