برگردان به زبان ساده
ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
زلف شبرنگت بر اوج مه طناب انداخته
هوش مصنوعی: ای تو که با خط زیبایت بر گل نقاب کشیدهای، زلفهای سیاهت چون طنابی بر کوه ماه آویخته است.
جعدتر داری به رخ یا راقم خط لبت
شسته مشکین لیقه و بر آفتاب انداخته
هوش مصنوعی: آیا CURL TO FISH داری؟
راستۀ امضا و ظاهرت باهم هماهنگند.
در همین حین دور از تو.
تو در برابر آفتاب متجلی هستی.
از لبت دل در خیال آب حیوان تشنه ایست
برامید آب خود را در سراب انداخته
هوش مصنوعی: از لب تو، دل من به یاد آب حیات تشنه است، و این تشنگی باعث میشود که آب خود را در جایی که فقط تصویر آب وجود دارد، بریزد.
از لطافت روی تو خط می نماید زیر پوست
سبزه ترگوییا عکس اندر آب انداخته
هوش مصنوعی: چهرهی لطیف تو به قدری زیباست که حتی زیر پوست سبز، جلوهگری میکند؛ گویی تصویری از تو در آب افتاده است.
طره پر خم که شد موی میانت را کمر
بر رگ جانم هزاران پیچ و تاب انداخته
هوش مصنوعی: زمانی که موهای پرچین و مواج تو بر کمرم افتاد، گویی جانم را به هزاران پیچ و تاب انداختی.
دل که از غم سوخت از بویش من بیخود خوشم
همچو آن مستی که برآتش کباب انداخته
هوش مصنوعی: وقتی دل به خاطر غم سوخته، بوی دلانگیز آن مرا به وجد میآورد، مانند مستی که در حال کباب شدن بر روی آتش است و حال خوبی دارد.
ای خوش آن شبها که جامی رخ به پایت سوده است
چون تو واقف گشته ای خود را به خواب انداخته
هوش مصنوعی: شبهایی که با سکوت و آرامش گذراندیم و در کنار هم بودیم، چه دلنشین و خوشایند است. تو به خوبی میدانی که در این لحظات چقدر به خواب میرویم و غرق در افکار و احساسات میشویم.