برگردان به زبان ساده
شب کجا رفتی که دور از روی تو خوابم نبرد
بس که کردم گریه حیرانم که چون آبم نبرد
هوش مصنوعی: شب کجا رفتی که بیتو خوابم نمیبرد؟ به قدری گریه کردم که گیج و حیران شدهام و مثل آب شدم.
چون غریبان شب نیفتادم به کنج مسجدی
کاروزی ابرویت تا طاق محرابم نبرد
هوش مصنوعی: در شب، به مکانی پناه بردم که تنها بودم و در گوشهای از مسجد نشستم. آرزو دارم که تنها یک نگاه به ابرویت بیندازم، زیرا این نگاه به من آرامش و زیبایی میدهد.
عشق تو آمد چنان شیرین که هرگز ذوق آن
از دل و جان تلخ گوییهای احبابم نبرد
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری شیرین و دلنشین است که هیچ وقت تلخیها و ناگواریهای حرفهای دوستانم را از دل و جانم نمیگیرد.
از ره عشقت نماندم باز هرگز کز قفا
در رگ جان زلف تو افکنده قلابم نبرد
هوش مصنوعی: از راه عشق تو هرگز برنمیگردم، زیرا قلاب زلف تو به رگ جانم گیر کرده و نمیتوانم از آن بگریزم.
در شب زلفت نگشتم گم که ماه عارضت
پیش پیش ره چراغ از نور مهتابم نبرد
هوش مصنوعی: در دل شب به خاطر زیبایی زلفت گم نشدم، چرا که چهرهی زیبای تو مانند چراغی در راه من بود و نور ماه روشناییام را کم نکرد.
جست و جوی گوهر وصل تو کردم عمرها
از جهان رخت بقا جز درد نایابم نبرد
هوش مصنوعی: من سالها به دنبال جواهر وصال تو بودم و از زمانم چیزی جز درد و رنج نیافتم.
جامیم من تا بدیدم جام میگون لبت
سوی میخانه بجز میل می نابم نبرد
هوش مصنوعی: من به قدری مست و شاداب شدم که وقتی لبان زیبای تو را دیدم، جز عشق به میخانه و شراب ناب، هیچ میلی در دلم باقی نمانده است.