برگردان به زبان ساده
چرخ کبود هرشب و رخشان ستارهها
دودیست زآتش من و در وی شرارهها
هوش مصنوعی: هر شب گردونه آسمان و ستارههای درخشان، نشان دودی است که از آتش وجود من بلند میشود و در آن شعلههای آتش وجود دارد.
لاغر تنم ز گریه پر از قطرههای خون
باریک رشتهایست در او لعل پارهها
هوش مصنوعی: تن نحیف من به خاطر اشکهایم پر از قطرههای خون شده است؛ به گونهای که همچون رشتهای باریک، در او تکههای لعل جاودانهای نهفته است.
یکچند در نظاره رویت گذشت و نیست
جز آب دیده حاصل من زان نظارهها
هوش مصنوعی: مدتی را در تماشای چهرهات سپری کردم و تنها نتیجهای که از این تماشا دارم، اشکهایی است که ریختهام.
در باغ لطف چون خط و رخسار تو که دید
یک گل که مشک تر دمدش بر کنارهها
هوش مصنوعی: در باغ محبت، وقتی زیبایی و جمال تو را مشاهده کردم، گلی را دیدم که بویی مانند مشک از خود ساطع میکرد و بر لبهها مینشست.
بیچارهایست لایق وصلت که در فراق
دست هوس گسست ز دامان چارهها
هوش مصنوعی: بیچاره کسی است که شایستهٔ وصال است، اما در جدایی و فراق از عشق، نتوانسته است خود را از تلاشها و راهحلهای بیفایده رها کند.
مستی به مهد ناز چه دانی که در غمت
پهلو به خارهاست شبم پا به خارهها
هوش مصنوعی: در حالی که در سرخوشی و راحتی به سر میبری، نمیدانی که من در غم و اندوه خود، چقدر در درد و رنج دست و پا میزنم و شبهای سخت و خارشآوری را میگذرانم.
کردهست جامی از گهر وصف لعل تو
در گوش شاهدان سخن گوشوارهها
هوش مصنوعی: شرابی ساخته شده از جواهراتی که تو را توصیف میکند، در گوش آنانی که زیبایی تو را میستایند، مانند گوشوارههایی میدرخشد.