برگردان به زبان ساده
چو نیست بخت که شب روی روشنت نگرم
فروغ شمع فتاده به روزنت نگرم
هوش مصنوعی: وقتی بخت یار نیست و نمیتوانم شب هنگام چهرهی روشنت را ببینم، تنها میتوانم نور شمعی را که در روز روشن شده، تماشا کنم.
پس از وفات به خاکم خرام بهر خدای
که گرد خویش نشسته به دامنت نگرم
هوش مصنوعی: پس از مرگ، زمانی که به خاک سپرده شوم، امیدوارم که به خاطر خداوند، کسانی که دور من جمع شدهاند، به من نگاه کنند.
پر از دعاست چو طومار دست من عمریست
درین هوس که حمایل به گردنت نگرم
هوش مصنوعی: دست من پر از آرزوها و دعاهاست؛ سالهاست که در آرزوی این هستم که گردنبندت را به دوش بگذارم و به تو نگاه کنم.
چو گل نقاب گشایی چو دیگران بینند
چو غنچه روی ببندی اگر منت نگرم
هوش مصنوعی: اگر که مانند گل، چهرهات را نمایان کنی، دیگران تو را خواهند دید. اما اگر همچون غنچه روی خود را بپوشانی، آیا من باید منتظر تو بمانم؟
چو خوشه پر شودم هر مژه ز دانه اشک
چو بر کنار مه از مشک خرمنت نگرم
هوش مصنوعی: وقتی که وجودم از خوشحالی پر میشود و هر مژهام مانند دانههای اشک میریزد، به مانند زمانیکه کنار ماه، زیبایی تو را تماشا میکنم.
شود لباس بقا تنگ بر من از غیرت
چو کرده بند قبا چست بر تنت نگرم
هوش مصنوعی: از احساس غیرت، لباس بقا بر من تنگ میشود، مانند بندهای که لباسش را به خوبی بر تن کرده، به تو نگاه میکنم.
شوی به فن غزل شهره جهان جامی
چنین که مست غزالان پرفنت نگرم
هوش مصنوعی: شاید به گونهای در مهارت شعر سرایی مشهور شوی که مانند کسی مست و شگفتزده، به زیباییهای طبیعت و معشوقان نگاه کنی.