برگردان به زبان ساده
رفتی و دل ز هجر تو با سوز و آه ماند
دیده در انتظار قدومت به راه ماند
هوش مصنوعی: تو رفتی و دل من با درد و حسرت در غیبت تو باقی ماند. چشمهایم به امید دیدن تو هنوز به راه تو نگاه میکنند.
رفتی کله نهاده کج از ناز و در رهت
برهر نشان پا سر صد کج کلاه ماند
هوش مصنوعی: تو که با ناز و ادا از کنار ما رفتی، عزم جداییات باعث شد که در هر قدم، رد پای تو به صورت کج و معوج بر جای بماند.
رفتی و بی جمال تو ویرانه مرا
نی روز تاب مهر و نه شب نور ماه ماند
هوش مصنوعی: تو رفتی و بی زیباییات، حالا من ویرانهایم. نه روزها از تابش خورشید لذت میبرم و نه شبها از نور ماه.
از مهر و مه چه روشنی آن را که بی رخت
در پیش دیده پرده ز بخت سیاه ماند
هوش مصنوعی: از محبت و نور ماه چه سود، وقتی که در پیش دیدگانم، به خاطر عدم وجود تو، پردهای از بدبختی و تاریکی باقی مانده است.
قدت نهاد بر سر طوبی قدم ز قدر
سرو بلند پای به فرق گیاه ماند
هوش مصنوعی: تو با قامت بلند خود بر درخت طوبی پا گذاشتی، قد و قامت تو همچون سروهاست و پای تو به شکاف گیاهان مانده است.
جز پای بوس سرو بلندت هوس نداشت
هرتاجور که پا به سر تخت جاه ماند
هوش مصنوعی: جز به پای بوسیدن قامت بلند تو، هیچ آرزویی نداشتم. هرچقدر هم که به مقام و تخت جاه و سلطنت نزدیک شدم، باز هم به چیزی جز عشق تو فکر نکردم.
جامی چه غم که ماند زکار اینچنین کزو
صد نقش دلپذیر درین کارگاه ماند
هوش مصنوعی: چه غم دارد جامی وقتی که از این کار دنیا چیزی باقی نمانده، در حالی که صدها نقاشی زیبا و دلنشین از او در این کارگاه به یادگار مانده است.