برگردان به زبان ساده
تویی آن آفتاب عالم آرای
که داری در دل هر ذره ای جای
هوش مصنوعی: تو همان آفتاب درخشان و زیبایی هستی که در دل هر ذرهای از دنیا حضوری روشن و جایگاهی ویژه داری.
جمالت را عماری در عمارت
نمی گنجد سوی ویران ما آی
هوش مصنوعی: حضور زیبایی تو آنقدر بزرگ است که در هیچ بنای ساختهای جا نمیشود؛ بنابراین، بیا به ویرانه ما که جایی برای تو دارد.
مپوش از ما به ما نور رخ خویش
به گل خورشید تابان را میندای
هوش مصنوعی: از ما چهره زیبا و نورانیات را پنهان نکن، خورشید درخشان را به گل و دمی نمیبخشیم.
میان ما و تو ماییم پرده
کرم کن وز میان این پرده بگشای
هوش مصنوعی: بین ما و تو، خودمان در اینجا هستیم. لطفاً پرده را کنار بزن و از پشت این پرده، راهی برای ارتباط باز کن.
خرد زنگ است بر آیینه عشق
بده می ساقیا وین زنگ بزدای
هوش مصنوعی: عقل و خرد مانند زنگاری بر روی آینه عشق نشستهاند. ای ساقی، عشق را به من بده و این زنگار را از بین ببر.
چو جانان جان جان توست جامی
جهان در جست و جوی او مپیمای
هوش مصنوعی: اگر محبوب تو روح و جان توست، در جستجوی او به دنبال دنیا نمیگردی.
بزن در دامن آن جان جان دست
منه دیگر برون از خویشتن پای
هوش مصنوعی: به آن موجود روحانی نزدیک شو و دست خود را دیگر از خودت بیرون نبر.