برگردان به زبان ساده
گوهر نایابی و من بهر تو جان میکنم
کان تو جان است و چون جان میکنم کان میکنم
هوش مصنوعی: تو جواهر نادری هستی و من برای تو جانم را فدای میکنم، زیرا تو جان من هستی و هنگامی که برای تو جان میدهم به خاطر تو است.
بر لب تو دست سودم دی نه دندان وین زمان
میکنم زان یاد و دست خود به دندان میکنم
هوش مصنوعی: بر لب تو، من با دست خودت را لمس میکنم و نه با دندانهایم. این لحظه را به یاد میآورم و دست خود را به دندان نمیزنم.
در دل عشاق پیکان تو گم شد وین همه
سینه خود را به ناخن بهر پیکان میکنم
هوش مصنوعی: در دل عاشقان، تیر عشق تو جا گرفته و من برای پیدا کردن آن تیر، با ناخن سینهام را میخراشم.
بیتو ویران به جهان گر زان که دستم میدهد
خشت مهر و ماه ازین فیروزه ایوان میکنم
هوش مصنوعی: بدون تو، دنیا برایم ویران است. اگر دستم به من کمک کند، با سنگهای مهر و ماه، از این ایوان فیروزهای، بناهایی میسازم.
میخورم بر دل خدنگت جان غمگین میدهم
شاخ دولت مینشانم بیخ حرمان میکنم
هوش مصنوعی: من به دل تیر و طعنهات نوشیدنی میدهم و جانم را پر از غم میکنم. درخت خوشبختی را در جایی که حرمان است میکارم.
میکنم آماده کحل دیده و عطر کفن
از درت خاکی که شب پنهان ز دربان میکنم
هوش مصنوعی: به منظور تزیین و زیبایی، چشمانم را به سرمه و بوی خوش عطر کفن آذین میکنم، زیرا در خاک درگاهت، شبها به آرامی از درب ورود میکنم.
گو اجل جیبم بدر پیوند عمر من بس است
رشته پیراهنت کز طرف دامان میکنم
هوش مصنوعی: اگر مرگ بیفتد به دنبالم، دیگر عمرم کافی است و من فقط با رشته پیراهن تو که از دامنش آویزان است، خودم را به آن متصل میکنم.
اره بر سر بودهام عمری که اکنون گاهگاه
شانهسان تاری ازان زلف پریشان میکنم
هوش مصنوعی: تمام عمرم به این بوده که گاه و بیگاه مانند شانهای، موهای پریشان و آشفتهام را مرتب کنم.
میکنم یک یک ورق دیوان جامی را شمار
هرچه میبینم نه در وصفت ز دیوان میکنم
هوش مصنوعی: من هر ورق از دیوان جامی را یکی یکی بررسی میکنم و هر چیزی را که میبینم، نه به وصف تو، بلکه به دستنوشتههای دیوان میپردازم.