برگردان به زبان ساده
خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم
فروغ حسن ازل بینم و به سجده درافتم
هوش مصنوعی: دوست داشتم که مانند آینه، رو به روی آن جوان باشم و زیبایی او را ببینم؛ تا جایی که احساس میکنم باید به خاطر شکوه و زیبایی او سجده کنم.
کند جمال رخش جلوه ای ز عالم صورت
که از مشاهده آن به عالم دگر افتم
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهاش چنان نمایشگاهی از عالم صورت است که وقتی آن را میبینم، به دنیایی دیگر پرتاب میشوم.
طریق عشق سپردم ازان مخاطره غافل
که از دیار سلامت به خطه خطر افتم
هوش مصنوعی: من راه عشق را انتخاب کردهام، غافل از اینکه ممکن است از دنیای امن و آرامش به دنیای خطر و چالش وارد شوم.
فتند اهل نظر چون به پایش از پس دیری
شوم چو اشک دوان تا ز جمله زودتر افتم
هوش مصنوعی: اهل نظر وقتی که به پای من میرسند، دچار حیرت میشوند و من مانند اشکی که با سرعت میریزد، سعی میکنم زودتر از همه سقوط کنم.
چو زان مه سفری خانه ام تهی بود آن به
که من ز راحت خانه به محنت سفر افتم
هوش مصنوعی: وقتی آن ماه زیبا از کنار خانهام رفت، بهتر است که من به جای آرامش در خانه، به سختی سفر بروم.
خبر رسید که باشد سری به بی خبرانش
ز ذوق این خبر خوش سزد که بی خبر افتم
هوش مصنوعی: خبر رسید که ممکن است کسی به بی خبران سری بزند. از شادی این خبر خوش، شایسته است که من هم بی خبر بمانم و بی خبر بیفتم.
چو نگذرد به سر من بر آن سرم که چو جامی
به هر طرف که گذار افکند به رهگذر افتم
هوش مصنوعی: وقتی که فکری بر سرم بگذرد، مثل جامی هستم که هرجا میروم، در مسیرم آب میریزد و بر زمین میافتد.