برگردان به زبان ساده
ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندم
وگر ازمن بپوشی روی از نامت زبان بندم
هوش مصنوعی: من طاقت ندارم که از روی تو به خاطر اشک چشمانم چشم بپوشم و اگر از من روی بگردانی، زبانم را از گفتن نامت نگه میدارم.
گرفتارم به بند عشق تو از من مشو رنجه
پی روپوش اگر خود را گهی براین و آن بندم
هوش مصنوعی: من به عشق تو به شدت گرفتار شدهام و از من دور نشو. اگر گاهی به خودت برسی، به من هم توجه کن و بند عشق را بر من رها نکن.
بلای هجر تا ناید فرو بر من کنم هر شب
ز پیچان دود دل زنجیر و در بر آسمان بندم
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر درد جدایی، دلم را به زنجیر غم میکشم و درد آن را با دودی پیچان، به آسمان میفرستم.
نهم زلفت به کف گفتی پی دفع فراموشی
برانگشتت بیا تا از رگ جان ریسمان بندم
هوش مصنوعی: در اینجا گوینده به معشوق خود اشاره میکند و از او میخواهد که زلفش را به دست بگیرد و با این کار، فراموشی و غم را از خود دور کند. او در پی ایجاد پیوندی عمیق و همیشگی با معشوق است و میخواهد از رگ جانش ریسمانی بسازد که او را به محبوبش متصل کند.
عذارت گل ولی پست است گلبن با قدت آن به
کش از گلبن بچینم بر سر سرو روان بندم
هوش مصنوعی: تو مانند گل زیبا و معطر هستی، اما مقام و جایگاهت چندان بلند نیست. من از باغ گلی با قد تو میخواهم بچینم و آن را بر سر درخت بلندی به نام سرو میبندم.
گه قتلم کمانت را گسست از زور بازو زه
بیا کز رشته عمر خودت زه بر کمان بندم
هوش مصنوعی: هر وقت که تیر کمانت، به خاطر قدرت بازویم، از بین برود، بیا و ببین که من چطور از عمرم برای تو به عنوان یک رشته، بر کمان میبندم.
مگو جامی صبوری پیشه کن کافتد به من آتش
اگر یک لحظه چشم از گریه و لب از فغان بندم
هوش مصنوعی: هرگز نگویید که اندکی صبر داشته باشم؛ چون اگر لحظهای چشمانم را از گریه و لبهایم را از فریاد بازدارم، آتش غم بر من خواهد افتاد.