برگردان به زبان ساده
هر چند جز فریب و فسونت نیافتم
یکدم ز جان خویش برونت نیافتم
هوش مصنوعی: با اینکه جز فریب و جادو از تو چیزی نیافتم، نتوانستم حتی برای یک لحظه از جان خودت جدا شوم.
هرجا که هست چون همه نام و نشان توست
در حیرتم ز خویش که چونت نیافتم
هوش مصنوعی: هر کجا که هستی، نشانههای تو همه جا وجود دارد. اما من در شگفتم که چرا نتوانستهام تو را پیدا کنم.
برهم زدم بنفشه و سنبل بسی چو باد
بویی ز خط غالیه گونت نیافتم
هوش مصنوعی: بنفشه و سنبل را به هم زدم، اما نتوانستم بویی از عطر خوبی که از نوشتهات میآید، پیدا کنم.
چشم بد از تو دور که کم رخ نمودیم
کز نوبت گذشته فزونت نیافتم
هوش مصنوعی: چشم زخم از تو دور باشد، چرا که ما به اندازه کافی به تو نگاه نکردهایم و از زمانهای گذشته بیشتر به تو توجه نکردهایم.
هرگز به سوی من نگذشتی کز اشک خویش
دامن چو گل کشیده به خونت نیافتم
هوش مصنوعی: هیچگاه به سمت من نیامدی و من از اشک خودم، دامنم را مانند گلی که به خون آغشته شده است، آکنده نکردم.
تو آن زبون کشی که گه قتل سرکشان
میلی به عاشقان زبونت نیافتم
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که در کشتن سرکشان خبرهای، اما من هیچ علاقهای به زبان تو که عاشقان را میکشد ندارم.
جامی اسیر سلسله زلف کیستی
کازادگی ز قید جنونت نیافتم
هوش مصنوعی: من به زنجیر زلف تو گرفتار هستم و از حالت دیوانگیام نتوانستم رهایی یابم، هرچند که تلاشم را کردهام.