برگردان به زبان ساده
نه چنان گرفت خانه به دل من آرزویت
که دگر به خانه رفتن کنم آرزو ز کویت
هوش مصنوعی: آرزوی تو آنقدر در دل من جا گرفته است که دیگر برایم خواستنی نیست که به خانه بروم، بلکه تنها به یاد تو هستم.
به هوای رنگ و بویت چه روم به طوف بستان
نه شکوفه راست رنگت نه بنفشه راست بویت
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و عطر تو، آیا به باغ میروم؟ نه، نه، چون نه گلها به رنگ تو هستند و نه بنفشهها بوی تو را میدهند.
نه خوش آید از نکورو که بود به جور بدخو
بگذار خوی بد را که عجب نکوست رویت
هوش مصنوعی: خوشایند نیست که از نیکی و خوبی کسی که بدخلق و ظالم است، چیزی بگوییم. بهتر است که از خوی بد و ناپسند او چشمپوشی کنیم، چرا که چهرهات واقعاً زیبا و شایسته تحسین است.
نرسم به اوج وصل تو به پا زهی سعادت
که چو مرغ پربرآرم به هوای جست و جویت
هوش مصنوعی: به اوج وصال تو نمیرسم، اما خوشحالم که به خاطر جست و جویت، مثل پرندهای که به بلندای آسمان پرواز میکند، احساس خوشبختی میکنم.
مکشاد کوب چوگان کف نازکت همین بس
که فتد میان میدان سرمن به سان گویت
هوش مصنوعی: محرک چوب را به آرامی حرکت کن، فقط همین کافی است که سر من در میدان به مانند صدایت بیفتد.
ز غمت شدم خیالی و بدین خیال شادم
که خیال وار گاهی گذرم نهفته سویت
هوش مصنوعی: از اندوه تو به نوعی خیال پردازی دچار شدم و در این خیالت به نوعی خوشحالم که گاهی به طور ناخواسته به یاد تو میافتم.
ز غزلسرایی خود نبود مراد جامی
بجز اینکه روزگارش گذرد به گفت و گویت
هوش مصنوعی: غزلسرای معروف از زندگی خود هیچ آرزویی جز گذراندن زمان در سخنگفتن با تو ندارد.