برگردان به زبان ساده
مرا کی باشد آن یارا که چشم از یار بربندم
به قول پند گویان دیده از دیدار بربندم
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از دیدن محبوبم چشم بپوشم، در حالی که سخن دیگران میگویند باید از دیدار او اجتناب کنم؟
برفت از دست من سررشته تسبیح کو تاری
ز زلف تار تار یار تا زنار بربندم
هوش مصنوعی: از دستم رشتۀ تسبیح افتاد، چون موی سیاه یار به هم پیچیده است؛ تا بتوانم آن زنار را ببندم.
نیارم شرح غمهای دل از پهلو برون دادن
اگر پهلوی هم صد نی چو موسیقار بربندم
هوش مصنوعی: نمیتوانم درد دلهایم را به زبان بیاورم، اگر بخواهم به مانند یک نوازنده، با صد نی، آنها را به تصویر کشم.
چو دستم کوته است از دامن آن گل چه حاصل زان
اگر صددسته گل بر یادش از گلزار بربندم
هوش مصنوعی: اگر دستم به دامن آن گل نرسد، چه سود دارد که اگر صد دسته گل هم به یادش از باغ بچینم؟
ز هجران سینه ام بشکافت کو پیکانی از تیرش
کزان مرهم شکاف سینه افگار بربندم
هوش مصنوعی: از جدایی دل من به شدت آزار میبیند، انگار تیر کینهای به قلبم نشسته و تنها با مرهمی از محبت میتوانم این زخم را التیام بخشم.
نفس برنایدم بی ناله زار از درون هرگز
بمیرم گر دهان از ناله های زار بربندم
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم بدون ناله و فریاد از درون خود زندگی را پایان دهم، حتی اگر دهانم را از ناله و زاری ببندم.
مرا شد نکته باریک از خیال آن میان جامی
مغنی کو که بر عود سخن این تار بربندم
هوش مصنوعی: در خیال من، تصویری دقیق و زیبا شکل گرفته است. در دل این تصویر، به دنبال کسی هستم که با صدای دلنشینش، بتواند بر ساز من بنوازد و من هم با کلماتم، آن را زیباتر کنم.