برگردان به زبان ساده
گویی که منم یار تو ای جان و نباشی
وز یاری اغیار پشیمان و نباشی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من تنها همراه تو هستم، ای عزیز، در حالی که تو در کنارم نیستی و نگران نیستی که از دوستان دیگر دور بمانم.
بیچاره من آن دم که ز گل بوی تو آید
بر بوی تو آیم به گلستان و نباشی
هوش مصنوعی: من در لحظهای که عطر تو از گلها میآید، بیچارهام؛ به جستجوی تو به باغ میآیم، اما تو آنجا نیستی.
می میرم ازین غم که چو بینم مهی از دور
در خاطرم افتد که تویی آن و نباشی
هوش مصنوعی: غم بزرگی دارم از وقتی که چشمم به چهره زیبایی میافتد، چون یاد تو در خاطرم زنده میشود و میدانم که تو در آنجا نیستی.
آیم سوی میدان تو کز سر فکنم گوی
آه ار برسم بر سر میدان و نباشی
هوش مصنوعی: به میدان تو میروم تا گوی را به بالای سرم بیندازم، اما اگر تو آنجا نباشی، آهی میکشم.
درخواب شوم پیش تو گریان و بسوزم
چون باز کنم دیده گریان و نباشی
هوش مصنوعی: در خواب پیش تو به حدی غمگین میشوم که از دلتنگی میسوزم و وقتی چشمم را باز میکنم و تو را نمیبینم، اشکهایم سرازیر میشود.
ویران کنیم خانه آباد که باشم
آبادی این خانه ویران و نباشی
هوش مصنوعی: میتوانیم خانهای که آباد است را خراب کنیم تا من در این ویرانی زندگی کنم و دیگر تو در این آبادانی نباشی.
جامی ز بتان گر لقب کافری آمد
به زانکه شمارند مسلمان و نباشی
هوش مصنوعی: اگر به خاطر نوشیدن جامی از معشوقان به تو لقب کافر بدهند، این بهتر از آن است که به عنوان یک مسلمان شناخته شوی در حالی که حقیقتاً مسلمان نیستی.