برگردان به زبان ساده
بنازم آن سوار نازنین را
که برد از کف عنان عقل و دین را
هوش مصنوعی: به آن جوان خوشسوار افتخار میکنم که کنترل عقل و دین را از دست من گرفت.
اگر سلطان جمالش را ببیند
کند تسلیم او تاج و نگین را
هوش مصنوعی: اگر کسی جمال و زیبایی او را ببیند، بدون شک تسلیم او خواهد شد و حتی تاج و جواهراتش را هم فدای او میکند.
چو نتوانم که بوسم نعل رخشش
به هر جا بگذرد بوسم زمین را
هوش مصنوعی: اگر نتوانم لبهای زیبای تو را ببوسم، پس در هر جا که بروی، زمین را میبوسم.
مراآن لطف ساعد گشت نی تیغ
چو برزد بهر قتلم آستین را
هوش مصنوعی: آن محبت و مهربانی تو است که مرا نجات میدهد و نه مانند تیغ که به خاطر کشتن من آستینش را بلند کرده است.
برآرد صوفی انگشت شهادت
چو بیند آن لب چون انگبین را
هوش مصنوعی: وقتی صوفی آن لب شیرین را مانند عسل ببیند، انگشت اشارهاش را بالا میبرد.
ز چین زلف چون بنمایدم روی
به یاد آرم نگارستان چین را
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی چهرهات را در برابر من میکشی، به یاد باغهای زیبا و دلنشین چین میافتم.
چو جامی جز رخش را سجده آرد
بشوید از خوی خجلت جبین را
هوش مصنوعی: هر کس که جز زیبایی معشوقش را نمیبیند، بایستی از شرم و خجالت خود را تطهیر کند.