برگردان به زبان ساده
جهانی تازه شد از فیض تو ای ابر نوروزی
من لب تشنه را تا چند بهر قطره ای سوزی
هوش مصنوعی: جهان به واسطه وجود تو، ای ابر بهاری، دگرگون شده است. من که تشنهام، تا چه زمانی باید به خاطر یک قطره آب تحمل کنم و بسوزم؟
سیه شد روز من زین غم که گیرم زلف شبرنگت
نمی دانم که این دولت کیم خواهد شدن روزی
هوش مصنوعی: روزگار من به خاطر این غم تیره و تار شده است. نمیدانم چه زمانی میتوانم زلفهای سیاهتو را به دست بیاورم.
ز تاب خشم رخ افروختی و آتش زدی در من
معاذالله اگر بار دگر این آتش افروزی
هوش مصنوعی: به خاطر خشم و ناراحتی تو، چهرهات به سرخی درآمد و در دل من شعلهای برپا کردی. خدا نکند که اگر دوباره این شعله را برافروزی، چه بر سر من خواهد آمد.
ز چشمت دلبری آموختی دل از همه بردی
چه باشد کز لب جانبخش خود دلداری آموزی
هوش مصنوعی: از چشمانت زیبایی و دلربایی را یاد گرفتی و دل همه را از آنها ربودهای. چه چیزی میتواند بهتر از این باشد که از لبهای بخشایشگر خود به دیگران محبت و دلداری بیاموزی؟
سلیمانی به ملک نیکویی خاتم لب لعلت
مبادا دیو را بر خاتم لعل تو فیروزی
هوش مصنوعی: سلیمان با زیبایی و نیکی، باید از لب لعل تو دوری کند تا دیو، در زیور و قدرت تو تسلط نیابد.
مشو آهوی دام هر کس آن به کاندرین صحرا
کمند همت اندازی و صید عزت اندوزی
هوش مصنوعی: به دام هر کسی نرو، بلکه مانند آهویی آرام و مستقل در صحرا بگرد. با تلاش و بلندپروازی خود، به دنبال کسب عزت و مقام والا باش.
ز چاک جیب جان جامی کنی گم نقد عمر آخر
برآن چاک ار نه از دامان وصلش وصله ای دوزی
هوش مصنوعی: از طریق چاک جیب خود، از جانت مقدار کمی را خرج میکنی و در آخر عمر، همهی سرمایهات را روی آن چاک میگذاری، مگر اینکه از دامان وصال او، چیزی نصیبت شود که به تو وصله بزند.