غزلیات
کوهی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : تخم هوس مکارید در خاکدان دنیا
شمارهٔ ۲ : در خفا و در ملا دیدم خدا
شمارهٔ ۳ : جان ها فدای دیدن دیدار بوالوفا
شمارهٔ ۴ : برای آنکه ظاهر گردد اسما
شمارهٔ ۵ : ما ذرهایم پیشت ای آفتاب جانها
شمارهٔ ۶ : جهت مر جسم را باشد نه جان را
شمارهٔ ۷ : ما نمی بینیم جز ذات خدا
شمارهٔ ۸ : ازگلستان جنان آمد صبا
شمارهٔ ۹ : شب رفته ایم در سر زلف توچون صبا
شمارهٔ ۱۰ : سوختم پروانه سان از شمع رخسار شما
شمارهٔ ۱۱ : چون پریشان است زلف یار ما
شمارهٔ ۱۲ : از هر که گلبن بینند روی جان را
شمارهٔ ۱۳ : به یدین او سرشت چون گل ما
شمارهٔ ۱۴ : ایکه اندر ذات پاکت نیست چونی و چرا
شمارهٔ ۱۵ : دیده ام آن ماه را در نیم شب
شمارهٔ ۱۶ : دوشم از غیب میرسید خطاب
شمارهٔ ۱۷ : گر من از عشق جگر خوار بنالم چه عجب
شمارهٔ ۱۸ : دارم از خان وصال یار امید نصیب
شمارهٔ ۱۹ : هست آن آفتاب ماه نقاب
شمارهٔ ۲۰ : دوش می آمد بگوش جانم از حضرت خطاب
شمارهٔ ۲۱ : دل چو شستم ز غیر نقش ادب
شمارهٔ ۲۲ : هستم از لعل تو در آتش و آب
شمارهٔ ۲۳ : از شمع ماه روی تو پر زیور آفتاب
شمارهٔ ۲۴ : خوانده ام از عنده ام الکتاب
شمارهٔ ۲۵ : دیده دل بر گشادم همچو ماه و آفتاب
شمارهٔ ۲۶ : هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب
شمارهٔ ۲۷ : ظل ممدود سر زلف تو چون بر سر ماست
شمارهٔ ۲۸ : شام معراجی که زلف یار ماست
شمارهٔ ۲۹ : دلم آئینه آن دلستان است
شمارهٔ ۳۰ : ماه رخسار شما خورشید پر انوار ما است
شمارهٔ ۳۱ : ذات و صفات در نظر عارفان یکی است
شمارهٔ ۳۲ : رندی و شب روی به دو عالم چکار ماست
شمارهٔ ۳۳ : دوش در میکده گلبانگ علالا میرفت
شمارهٔ ۳۴ : زلف بر دوش و به شب چون مه تابان میرفت
شمارهٔ ۳۵ : همسایه آفتاب ماه است
شمارهٔ ۳۶ : نیست گر بر سر زلفین توام سود انیست
شمارهٔ ۳۷ : مه و خورشید روی ما عیان است
شمارهٔ ۳۸ : به خدا پیش جمله ذرات
شمارهٔ ۳۹ : لوح محفوظ در جبین شما است
شمارهٔ ۴۰ : تا چو عکس چشم آن مه روشنی عین ماست
شمارهٔ ۴۱ : ذات حق از لا و الا برتر است
شمارهٔ ۴۲ : آن نازنین پسر که دل از ما ربود و رفت
شمارهٔ ۴۳ : از گل روی تو باغ دل ما خندان است
شمارهٔ ۴۴ : موج دریا نیست دریا عین ما است
شمارهٔ ۴۵ : بر رخ میان قطره دریا وجود ما است
شمارهٔ ۴۶ : جمالش را جلال آئینه دار است
شمارهٔ ۴۷ : تا ز رخ آن مه لقا زلفین مشکین برگرفت
شمارهٔ ۴۸ : ما بدانیم که خوبی چو تو در عالم نیست
شمارهٔ ۴۹ : کون جامع جسم و جان آدم است
شمارهٔ ۵۰ : جان را ز عکس خال تو بر دل چو داغها است
شمارهٔ ۵۱ : زلف شبرنگ تو سر حلقه درویشان است
شمارهٔ ۵۲ : هر که دیوانه رخسار پریرویان نیست
شمارهٔ ۵۳ : آن مه ترک چون گل خنده زنان دی بدمست
شمارهٔ ۵۴ : دست عشق آمد گریبانم گرفت
شمارهٔ ۵۵ : دیده تا رخساره دلدار را دیدن گرفت
شمارهٔ ۵۶ : دیده خونبار را دیدار خوبان آرزوست
شمارهٔ ۵۷ : دوش در میخانه ما رفتیم مست و می پرست
شمارهٔ ۵۸ : دل من در بر دلدار چو گفت الله دوست
شمارهٔ ۵۹ : جانم از صبح ازل چون دیده بر دیدار داشت
شمارهٔ ۶۰ : مائیم بر صفات و صفات تو عین ما است
شمارهٔ ۶۱ : آن دلربا که در دو جهانش نظیر نیست
شمارهٔ ۶۲ : عکس لعل لبت ای دوست چو در جان من است
شمارهٔ ۶۳ : میان ما و او ره در میان است
شمارهٔ ۶۴ : سواد اعظم آن خال سیاه است
شمارهٔ ۶۵ : روشنی در چشم ما از روی آن مه پیکر است
شمارهٔ ۶۶ : ذات حق روشن است در آیات
شمارهٔ ۶۷ : درد جان داریم درمان الغیاث
شمارهٔ ۶۸ : دارم از ترک برسر خود تاج
شمارهٔ ۶۹ : تا رود جان بجانب معراج
شمارهٔ ۷۰ : ساقی بجام باده گلرنگ در صباح
شمارهٔ ۷۱ : برداشتیم از کف ساقی روح راح
شمارهٔ ۷۲ : تا نهادم بخاک آن کو رخ
شمارهٔ ۷۳ : اگر خدا بنماید جمال بی برزخ
شمارهٔ ۷۴ : شبی بودم چو مه پهلوی خورشید
شمارهٔ ۷۵ : چو دل ز آئینه جان زنگ بزدود
شمارهٔ ۷۶ : اهل دل در دیده روی دلستان را دیدهاند
شمارهٔ ۷۷ : عارفانی که با خدا باشند
شمارهٔ ۷۸ : تا غمزه شوخ تو بما جنگ برآورد
شمارهٔ ۷۹ : واجب و ممکن بهم پیوسته اند
شمارهٔ ۸۰ : چشم نیرنگ باز پی مرود
شمارهٔ ۸۱ : بنور پاک تو چشم دلم چو بینا شد
شمارهٔ ۸۲ : خوش حال آن کسانی کز دام تن رهیدند
شمارهٔ ۸۳ : چشمم از جور یار می گرید
شمارهٔ ۸۴ : به قامت گلرخان سرو روانند
شمارهٔ ۸۵ : دل من بی جگری کرد و بجانان نرسید
شمارهٔ ۸۶ : ز رویت ماه تابان آفریدند
شمارهٔ ۸۷ : صوت نقاره ونی و سرناو چنگ و عود
شمارهٔ ۸۸ : هر که را زلف چو زنجیر تو دیوانه کند
شمارهٔ ۸۹ : وحدت چو احد نمود واحد
شمارهٔ ۹۰ : عقل کل در کُنه ادراک تو ره گم میکند
شمارهٔ ۹۱ : بذات آنکه ما را جسم و جان داد
شمارهٔ ۹۲ : سرو گل چهره اگر بند قبا بگشاید
شمارهٔ ۹۳ : صفا در خانه دل را که یار صاف میآید
شمارهٔ ۹۴ : هر که شهوت بکشد روح مجرد باشد
شمارهٔ ۹۵ : از جیب عدم وجود سر زد
شمارهٔ ۹۶ : سحر که بوی گل کز جانب گلزار میآید
شمارهٔ ۹۷ : بیاد لعل تو خون دلم شراب شود
شمارهٔ ۹۸ : آن جگر گوشه دل از ما به لب میگون برد
شمارهٔ ۹۹ : از لعل یار باده ما خوشگوار شد
شمارهٔ ۱۰۰ : عدم ضد وجود آمد به بینید
شمارهٔ ۱۰۱ : ترک عشق رخ زیبا پسران نتوان کرد
شمارهٔ ۱۰۲ : در عدم پیوست اظهار وجود
شمارهٔ ۱۰۳ : ایدل عدم تملیک در سلک وجود آمد
شمارهٔ ۱۰۴ : بط حرصم بمرد و بلبلان شد
شمارهٔ ۱۰۵ : ماه روی تو مرا نور بصر میگردد
شمارهٔ ۱۰۶ : بفضل صانع کون فیکون شدم موجود
شمارهٔ ۱۰۷ : صبا که شام و سحر مشکبار می آید
شمارهٔ ۱۰۸ : بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد
شمارهٔ ۱۰۹ : زلف تو شب بدیده دیدار در رود
شمارهٔ ۱۱۰ : یحبهم و یحبونه چرا فرمود
شمارهٔ ۱۱۱ : شمع روی تو دلمرا چو بجان میسوزد
شمارهٔ ۱۱۲ : عارفان میخانه را فردوس اعلی گفته اند
شمارهٔ ۱۱۳ : دمید صبح سعادت بطالع مسعود
شمارهٔ ۱۱۴ : حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد
شمارهٔ ۱۱۵ : در شام صبح صادق دیدم که سر بر آورد
شمارهٔ ۱۱۶ : آن جام جهان جهان نماید
شمارهٔ ۱۱۷ : صبح صادق حجاب صانع شد
شمارهٔ ۱۱۸ : دل دهان در دهان او دارد
شمارهٔ ۱۱۹ : سرو از قد تو در باغ گل اندام آمد
شمارهٔ ۱۲۰ : دل که با درد غم عشق تو محرم گردد
شمارهٔ ۱۲۱ : کجا رفتند یارانی که بودند
شمارهٔ ۱۲۲ : مه و خورشید روی ذره پرور
شمارهٔ ۱۲۳ : ماه رویت آفتاب است ای پسر
شمارهٔ ۱۲۴ : از بدو نیک و نیک و بد بگذر
شمارهٔ ۱۲۵ : مژه ام شد قلم وچشم دوات ای دلبر
شمارهٔ ۱۲۶ : ای دل دیوانه از اندوه جانان غم مخور
شمارهٔ ۱۲۷ : دل از محبت دنیا و آخرت بردار
شمارهٔ ۱۲۸ : عنقای دلم بنوک منقار
شمارهٔ ۱۲۹ : خدا چون ظاهر و پیدا است امروز
شمارهٔ ۱۳۰ : شبی از غیر آن ماه دل افروز
شمارهٔ ۱۳۱ : کلوخ جسم را در آب انداز
شمارهٔ ۱۳۲ : حق دمید اندر تن آدم نفس
شمارهٔ ۱۳۳ : نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکس
شمارهٔ ۱۳۴ : عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس
شمارهٔ ۱۳۵ : تا شدم از آه دل در عشق او آتش نفس
شمارهٔ ۱۳۶ : ختم قرآن خدا هست از این رو برناس
شمارهٔ ۱۳۷ : سر زلفین تو شد رشته جان همه کس
شمارهٔ ۱۳۸ : ایدل از درد و غم جانان مپرس
شمارهٔ ۱۳۹ : چون تو میدانی ز درد ما مپرس
شمارهٔ ۱۴۰ : ما نگردیم ز سودای پریرویان بس
شمارهٔ ۱۴۱ : جان که شد دیوانه دل تدبیر باید کردنش
شمارهٔ ۱۴۲ : عین یکدیگر بدیدم ابتدا و انتهاش
شمارهٔ ۱۴۳ : آمد آن دلبر قلندر روش
شمارهٔ ۱۴۴ : دارم از رنگ رخت در دل و در جان آتش
شمارهٔ ۱۴۵ : هر که جویای کریم آمد کرم می بایدش
شمارهٔ ۱۴۶ : او را بدو چشم او در ز دیده همی بینش
شمارهٔ ۱۴۷ : دلم در بند زلف تست ای دلبر مرنجانش
شمارهٔ ۱۴۸ : آن ماه در آمد از درم دوش
شمارهٔ ۱۴۹ : مگریز از بلا بجوی خلاص
شمارهٔ ۱۵۰ : از حجب های تعین دل اگر یافت خلاص
شمارهٔ ۱۵۱ : جوهر آمد جان و جسم ما عرض
شمارهٔ ۱۵۲ : از اضافات کرده ایم اسقاط
شمارهٔ ۱۵۳ : جمله توئی و من نیم نیست در این میان غلط
شمارهٔ ۱۵۴ : لوح محفوظ است اسم الحفیظ
شمارهٔ ۱۵۵ : سوختم از آتش رخسار مه رویان چو شمع
شمارهٔ ۱۵۶ : همچو روغن سوخت جانم تا شدی روشن چو شمع
شمارهٔ ۱۵۷ : هزاران آفرین بر صنع صانع
شمارهٔ ۱۵۸ : کار دنیا همه زرق است و فریب است صداع
شمارهٔ ۱۵۹ : صبح چون شعله خورشید برآورد شعاع
شمارهٔ ۱۶۰ : ما چو داریم بسرو قد دلدار طمع
شمارهٔ ۱۶۱ : دارم از زلف و خال تو در دل هزار داغ
شمارهٔ ۱۶۲ : باشد ز سرو قد تو خرم های باغ
شمارهٔ ۱۶۳ : دلم خود جان جان شد باده صاف
شمارهٔ ۱۶۴ : دوش بخواب دیده ام حضرت شحنة النجف
شمارهٔ ۱۶۵ : حیدر آسا جان کافر کیش در روز مصاف
شمارهٔ ۱۶۶ : هر که شد کشتهٔ شهوت نشود زندهٔ عشق
شمارهٔ ۱۶۷ : ما چو گشتیم به تیر مژه یار عاشق
شمارهٔ ۱۶۸ : بحسن خود شد او دلدار عاشق
شمارهٔ ۱۶۹ : بررخ جامع میان خلق و حق
شمارهٔ ۱۷۰ : هستم از علم نظر دانای حق
شمارهٔ ۱۷۱ : همچو مه دیدم شبی دیدار عشق
شمارهٔ ۱۷۲ : روحم از عالم امر است و تن از عالم حق
شمارهٔ ۱۷۳ : تا ببیند او خم ابروی آن مه یک به یک
شمارهٔ ۱۷۴ : دارد از جان و دل ما لعل او صد گونه رنگ
شمارهٔ ۱۷۵ : زمین وانجم و خورشید و ماه تا افلاک
شمارهٔ ۱۷۶ : نظر دارد بسوی ما شه عیار تنها یک
شمارهٔ ۱۷۷ : حله حور بود فصل بهاران کپنک
شمارهٔ ۱۷۸ : روح اگر از چاه تن افتاد بر اوج فلک
شمارهٔ ۱۷۹ : آتش و آبست و لعل و سیم و زر در جان سنگ
شمارهٔ ۱۸۰ : ای رخت شمع تابخانه دل
شمارهٔ ۱۸۱ : روی آن ماه چو خورشید عیانست ای دل
شمارهٔ ۱۸۲ : از روی حسن معنی جانرا بتی است مایل
شمارهٔ ۱۸۳ : خسبیده چند مانی در جامه خواب غافل
شمارهٔ ۱۸۴ : بیجان و تن دلم شد با وصل یار واصل
شمارهٔ ۱۸۵ : من درد کش باده صهبای الستم
شمارهٔ ۱۸۶ : دلبرا جانب ارباب وفا بگشا چشم
شمارهٔ ۱۸۷ : حرف اسرار ازل بر دل خود خوانا چشم
شمارهٔ ۱۸۸ : گرچه چون پروانه از شمع وصالت سوختم
شمارهٔ ۱۸۹ : ترک سودای دین و دنیا کن
شمارهٔ ۱۹۰ : بسته ام زنار کبری بر میان
شمارهٔ ۱۹۱ : کشف شد اسرار پیدا و نهان
شمارهٔ ۱۹۲ : چه حکمت بود ما را آفریدن
شمارهٔ ۱۹۳ : خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون
شمارهٔ ۱۹۴ : سلام الله ای خورشید تابان
شمارهٔ ۱۹۵ : یار چون از زلف کج آویخت ما را سرنگون
شمارهٔ ۱۹۶ : او در اعیان ثابت و اعیان در او
شمارهٔ ۱۹۷ : دلا از خویش شو پنهان و میرو
شمارهٔ ۱۹۸ : مرکز عرش است دل خال سیه همتای او
شمارهٔ ۱۹۹ : لن تنالوا البر حتی تنفقوا
شمارهٔ ۲۰۰ : بیا ای دوست دیداری از این سو
شمارهٔ ۲۰۱ : کوته نمی شود سخن ما به گفتگو
شمارهٔ ۲۰۲ : تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کردهای
شمارهٔ ۲۰۳ : دیده ام در دل و جان روی تو را دزدیده
شمارهٔ ۲۰۴ : زلفت گشاده عنبر سارا گره گره
شمارهٔ ۲۰۵ : بگذر از فکر و ذکر و اندیشه
شمارهٔ ۲۰۶ : هست اوجان من وجان همه
شمارهٔ ۲۰۷ : بلبل و قمری و کبک و فاخته
شمارهٔ ۲۰۸ : مه ما هست چارده ساله
شمارهٔ ۲۰۹ : سلطان عشق خیمه چو در لامکان زده
شمارهٔ ۲۱۰ : دلم از درد تو فریاد برآورد که آه
شمارهٔ ۲۱۱ : آفتاب منی و ماه همه
شمارهٔ ۲۱۲ : برآمد آفتاب روی آن ماه
شمارهٔ ۲۱۳ : آتش عشق بتان هر دو جهان را سوخته
شمارهٔ ۲۱۴ : بر تو باد ای جان که دل داری نگاه
شمارهٔ ۲۱۵ : آفتاب لایزال است او و عالم همچو ماه
شمارهٔ ۲۱۶ : بر دوخت دلم ز ما سوالله
شمارهٔ ۲۱۷ : دلا چون محرم روز الستی
شمارهٔ ۲۱۸ : دوش از صومعه در میکده رفتم سحری
شمارهٔ ۲۱۹ : نعره زن مرغ سحر گفت بباد سحری
شمارهٔ ۲۲۰ : ز حد نه فلک تا گاه و ماهی
شمارهٔ ۲۲۱ : آشکارا و نهان ماتوئی
شمارهٔ ۲۲۲ : در تو حیرانم که چونم ساختی
شمارهٔ ۲۲۳ : آفتابی و ماه می طلبی
شمارهٔ ۲۲۴ : در فنای فقر دیرینم توئی
شمارهٔ ۲۲۵ : زلف را تا بر مه رو در نقاب انداختی
شمارهٔ ۲۲۶ : باده را نشأیست روحانی
شمارهٔ ۲۲۷ : گفت رحمان با حمد عربی
شمارهٔ ۲۲۸ : از قدم تا فرق زیبا آمدی
شمارهٔ ۲۲۹ : نمود صبح سعادت ز غیب دیداری
شمارهٔ ۲۳۰ : روی چو آفتاب و مه داری
شمارهٔ ۲۳۱ : هست گردانید ما را از جهان نیستی
شمارهٔ ۲۳۲ : گر شبی آنماه با زلف پریشان آمدی
شمارهٔ ۲۳۳ : هر دم بشکل دیگر دید ار مینمائی
شمارهٔ ۲۳۴ : ای که منظور و برخود ناظری
شمارهٔ ۲۳۵ : باد و گیسوی سیاه عنبری