برگردان به زبان ساده
زلفت گشاده عنبر سارا گره گره
بر بست و داد باد صبا را گره گره
هوش مصنوعی: موهای تو همچون عنبر خوشبو، باز شده و در هم گره خورده است، و نسیم صبح از میان این گرهها میگذرد.
گل لخت لخت جامه بیاد تو چاک زد
بگشاد غنچه بند قبا را گره گره
هوش مصنوعی: گل در حالتی عریان و بدون پوشش، به یاد تو شکوفهای را باز کرد و گرههای لباسش را در هم گشود.
می بست و می گشاد بهر جا که می رسید
سیلاب اشک دیده ما را گره گره
هوش مصنوعی: او در هر جایی که میرسید، اشکهای ما را به صورت گرهگره درمیآورد و مدام به شیرینی و تلخی احساسات ما میپرداخت.
چون باد صبح خفته ز مردم شب دراز
روحم گشاده جعد شما را گره گره
هوش مصنوعی: روح من مانند باد صبحگاه، آرام و رهاست و از تاریکی شب رهایی یافته است. موهای شما مانند حلقههای فر، زیبا و دلانگیز در ذهن من گره خوردهاند.
بگشا بچشم مرحمت ای پادشاه حسن
از ابروان بسته خدا را گره گره
هوش مصنوعی: ای پادشاه زیبایی، لطف خود را بر من بگشا و با نگاه مهربانت، گرههای بسته خدا را باز کن.
مانند قدما که چو چنگیم در رکوع
برهم بلند زلف دو تا را گره گره
هوش مصنوعی: مانند قدیمیها، ما هم در حال پرستش و نیایش هستیم. در این لحظه، موهای بلند و شلوغمان را به هم میپیچیم و گره میزنیم.
در خدمت قبول تو جاروب وار جست
بر بسته ام میان صفا را گره گره
هوش مصنوعی: من در خدمت تو هستم و مانند جاروبی که به پاک کردن میپردازد، در پی تو میدوم و در میان صفا و صداقت، گرههای مختلف را یک به یک میگشایم.
در چین زلف سرکشت ای سرو گلعذار
خالت به بست باد صبا را گره گره
هوش مصنوعی: ای سرو زیبای گلنرگس، در چینهای موی خود، صورتت را به باد صبا گره بزن.
زاهد بدانکه از زر و سیم جهانیان
مانند خواجه نیست گدا را گره گره
هوش مصنوعی: به زاهد بگو که ثروت و جواهرات دنیا هیچگاه مانند وضعیتی که یک فقیر با مهارت و تدبیر در زندگی خود دارد نیست. فقیر با تدبیر خود میتواند به شکلهای مختلف از زندگی لذت ببرد، در حالی که ثروتمند فقط به داراییهایش تکیه کرده است.
از بیم رسته ایم و ز امید فارغیم
کوهی ببست خوف و رجا را گره گره
هوش مصنوعی: ما دیگر از ترس رها شدهایم و از امید نیز بیneedیم. کوهی از ترس و امید بر هم انباشته شده و به شکل گرههای پیچیده درآمده است.