برگردان به زبان ساده
زلف را تا بر مه رو در نقاب انداختی
مردم چشم مرا در صد حجاب انداختی
هوش مصنوعی: وقتی که موهای خود را بر روی صورت زیبایت پوشاندی، چشمان من را پشت پردههای فراوانی پنهان کردی.
غوطه خوردم در سرشک خویش تا بینم تو را
چون ز خورشید رخت تابی در آب انداختی
هوش مصنوعی: من در اشکهای خود غوطهور شدم تا تو را ببینم، همچون نوری که از چهرهات در آب منعکس میشود.
سوختی دلهای مشتاقان در آتش ساقیا
پیش مستان حقیقت زین کتاب انداختی
هوش مصنوعی: دلهای مشتاقان در آتش عشق سوزانده شدند، ای ساقی! تو کتاب حقیقت را برای مستان کنار گذاشتی.
روز دیگر از دهانت بوسه ی کردم سؤال
گفت نادرویش واری در جواب انداختی
هوش مصنوعی: در روز بعد از تو خواستم بوسهای بگیرم، ولی تو با سوالی عجیب جوابم را ندادید.
سوختی در آب و آتش باز انسان در چمن
ناله در جان نی و چنگ و رباب انداختی
هوش مصنوعی: در آب و آتش به شدت رنج کشیدی و حالا انسان در میان چمن، همچنان با نالههای نی، چنگ و رباب، احساساتش را بروز میدهد.