شمارهٔ ۲۱۱
کوهی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۱۱
آفتاب منی و ماه همه
چشم و زلفت شب سیاه همه
علم و ادراک را بتوره نیست
تو نمائی به لطف راه همه
ناله می گویدم ببانگ بلند
که توئی در میان آه همه
هو غنی و انتم الفقراء
ماگدائیم و او است شاه همه
ز آفتاب رخت چو کوهی سوخت
سایه زلف او پناه همه
شمارهٔ ۲۱۰: دلم از درد تو فریاد برآورد که آه
شمارهٔ ۲۱۲: برآمد آفتاب روی آن ماه
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آفتاب منی و ماه همه
چشم و زلفت شب سیاه همه
هوش مصنوعی: تو مانند آفتاب من هستی و ماه، همه چشمها و زلفهای تو در شب تاریک همچون شب سیاه میدرخشند.
علم و ادراک را بتوره نیست
تو نمائی به لطف راه همه
هوش مصنوعی: علم و درک، بینظیر است؛ تو به زیبایی میتوانی آن را نشان دهی و همه را در مسیر درست هدایت کنی.
ناله می گویدم ببانگ بلند
که توئی در میان آه همه
هوش مصنوعی: من با صدای بلند ناله میزنم که تو در دل تمام آهات هستی.
هو غنی و انتم الفقراء
ماگدائیم و او است شاه همه
هوش مصنوعی: او بینیاز است و شما نیازمند. ما زندهایم و او پادشاه همه چیز است.
ز آفتاب رخت چو کوهی سوخت
سایه زلف او پناه همه
هوش مصنوعی: چهرهات مانند کوه در برابر آفتاب میدرخشد و سایهی زلفهایت پناهگاهی برای همه است.