برگردان به زبان ساده
آن جگر گوشه دل از ما به لب میگون برد
رونق باغ و چمن را به رخِ گلگون برد
هوش مصنوعی: دل ما از آن جگر گوشهی گرانقدر پر شده و زیبایی باغ و چمن را با خود بههمراه برده است.
لب او باده ز خون دل ما مینوشد
چشم آن شوخ کباب از جگر پر خون برد
هوش مصنوعی: لبان او مانند شرابی است که از دلدرد ما مینوشد و چشم آن آدم شوخ، مانند کبابی است که از دل پرخون ما گرفته شده.
غیر حق هیچکسی چون نبرد دل از دست
دل خود ذات خداوند جهان بیچون برد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مانند حق، دل را از دست ببرد؛ زیرا تنها خداوند است که بدون هیچ شبههای دل را به تسخیر خود در میآورد.
چارچوب تنم از آتش دل پاک بسوخت
تا از این شش جهتم بخت مرا بیرون برد
هوش مصنوعی: بدن من در اثر آتش محبت و احساسات درونم به شدت سوخته است، تا اینکه سرانجام از تمام جنبههای زندگیام، شانس و بخت مرا به بیرون راند.
برده بود او ز ازل جان و دل مشتاقان
نتوان گفت که این حضرت او اکنون برد
هوش مصنوعی: او از آغاز، جان و دل مشتاقان را تصاحب کرده است و اکنون نمیتوان گفت که این مقام و منزلت او از کجا آمده است.
در خم زلف تو پیوسته به خلوت بنشست
کوهی از هر دو جهان با دل خود یکسون برد
هوش مصنوعی: در پیچ و تاب زلف تو، دلی پر از غم به سکوت نشسته است و کوهی از درد و غم را از دو جهان با خود به دل میبرد.