برگردان به زبان ساده
نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکس
حق شناسان دو عالمرا همه یکحرف بس
هوش مصنوعی: هیچ کس جز خدا نه در عالم آشکار است و نه در عالم پنهان. همه حقشناسان در دو جهان، تنها به یک سخن بسنده کردهاند.
همچو نی بنواخت جانرا صبح یار لب شکر
از لب جان بخش نائی می زند جانها نفس
هوش مصنوعی: صبح دلانگیز به مانند نی، جانها را نوازش میکند. یار با لبهای شیرینش، جان تازهای به وجود میآورد و نغمهای را به گوش جانها میرساند.
آمد از امکان و واجب کاروان سالار غیب
ناله اشیا بود در کاروان بانگ جرس
هوش مصنوعی: کاروانی از عالم امکان و واجب به سمت ما آمد که رهبری آن در دست خداوند است. در این سفر، صدای ناله اشیا و فریاد جرسها به گوش میرسید.
دوش در شهر دل ما دزد رو آورده بود
دیدم آن شه را که هم خود زد بود و هم عسس
هوش مصنوعی: شب گذشته در دل شهر ما، دزدی وارد شده بود. من دیدم آن شهریاری که هم خودش دزد بود و هم نگهبان.
گفتمش دزدی چرا ای پادشاه انس و جان
گفت گوهر را ز چشم غیب میپوشم نه خس
هوش مصنوعی: به او گفتم چرا ای شاه همه موجودات و جانها، دزد هستی؟ گفت: من گوهرها را از چشم غیب میپوشانم، نه اینکه مثل خس (چیزی بیارزش) پنهانشان کنم.
با دوزخ شهمات خواهم کردنش در عرصه گاه
کز دو زلف خویش طرحش داده پیل و فرس
هوش مصنوعی: من در میدان نبرد او را با دوزخ خود مجازات خواهم کرد، چرا که از دو زلفش، تصویر فیل و اسب را خلق کردهام.
شش جهة غرق است در دریای وحدت خشک لب
قطره ها را در محیط عشق نبود پیش و پس
هوش مصنوعی: شش سمت و سو در دریای یگانگی غوطهورند و هیچ چیزی در این فضای عشق وجود ندارد که به آن پیش یا پس بگوییم، چرا که همه چیز در همتنیدگی وحدت محو شده است.
فاذکر و نی گفت اول یاد کرد آخر ز ما
بیش از این ما را از آن حضرت نباشد ملتمس
هوش مصنوعی: پس به یاد آور، و نی گفت: در ابتدا یاد کرد، در پایان نیز از ما چیزی نمیطلبد؛ ما دیگر از آن حضرت چیزی درخواست نمیکنیم.
کوهیا بر چرخ چارم رفت چون عیسی بدم
دل که بگذشت از خیال شهوت و حرص و هوس
هوش مصنوعی: کوهی که به سمت چهارمین چرخ رفت، مانند عیسی از دل خود عبور کرد و از آرزوهای نفسانی و خواستههای نابجا گذشت.