برگردان به زبان ساده
دیده ام در دل و جان روی تو را دزدیده
کرده ام طوف سرکوی تو را دزدیده
هوش مصنوعی: در دل و جانم به یاد تو مشغولم و از زیباییهای تو سرشارم، گویی که از کوی تو چیزی را به سرقت بردهام.
جگرم خون شد و دزدیده و دل زین حسرت
تا صبا دید شبی موی تو را دزدیده
هوش مصنوعی: دل من به خاطر فقدان تو پر از درد و غم شده است و شب، وقتی نسیم صبحگاهی را میبینم، یاد موی تو به یادم میآید و به شدت از دست رفتهات حسرت میخورم.
منم آن دزد که شب تا به سحر می گردم
هر دم از باد صبا بوی تو را دزدیده
هوش مصنوعی: من همان دزد هستم که تا صبح در حال گشت و گذارم و هر لحظه از نسیم صبحگاهی بوی تو را می گیرم.
میگدازد همه شب روز از این بیم چو شمع
که ز رخ خال چو هندوی تو را دزدیده
هوش مصنوعی: تمام شب را به خاطر این نگرانی میسوزم، مانند شمعی که به خاطر زیبایی صورت تو آب میشود و غم از دست دادن تو را تحمل میکند.
به چمن سرو سهی را به سحر گه دیدم
سایه ی قامت دلجوی تو را دزدیده
هوش مصنوعی: به باغ نشسته بودم و در سحرگاه، سایه قامت زیبای تو را در کنار سرو بلند دیدم که به آرامی در حال حرکت است.
ماه و خورشید بدزدی برد از روی تو نور
بر فلک نیز ملک خوی تو را دزدیده
هوش مصنوعی: ماه و خورشید از زیبایی تو نور خود را گرفتهاند و حتی در آسمان نیز، شکوه و زیبایی تو را به سرقت برده است.
گفت کوهی به شب تار به آواز بلند
ذره ی حلقه گیسوی تو را دزدیده
هوش مصنوعی: در دل شب تیره، کوهی با صدای بلندی گفت که یک دانه از حلقه موی تو را به سرقت برده است.