برگردان به زبان ساده
دوش در میخانه ما رفتیم مست و می پرست
گرد استقبال ساقی ساغری پر می بدست
هوش مصنوعی: شب گذشته به میخانه رفتیم و با حالتی سرمست از نوشیدنی، برای استقبال ساقی که ساغری پر از شراب در دست داشت، آماده بودیم.
در سجود افتاد جانم پیش روی خویشتن
خنده زد ساقی که ای دیوانه روز الست
هوش مصنوعی: در حین عبادت و نامهای که به خدا میسازم، جانم به شکل فروتنی بر زمین افتاده است و در این حال ساقی (نوشدهنده) به من میخندد و میگوید: ای دیوانه، آیا فراموش کردهای که در روز ازل (روز آغاز آفرینش) چه وعدههایی به خدا دادهای؟
ساغری پر کرد و گفت ای مست هشیاری هنوز
در کشیدن از کفش روحم ز ننگو نام رست
هوش مصنوعی: یک جام پر کرد و گفت: ای آدمی که حالا هشیاری، هنوز از تنهایی من نجات نیافتهای و فرار از خجالت و نام نیک من کافیه.
نحن اقرب خواند آن حضرت دل خود را بدید
جان مجرد شد ز تن در قرب او ادنی نشست
هوش مصنوعی: ما به او نزدیکتر بودیم، آن حضرت دل خود را مشاهده کرد و جان از تن جدا شد و در قرب او نشستی را تجربه کرد.
مجلس حق دیده صف حق تعالی پیش پس
روی ساقی بود چون خورشید در بالا و پست
هوش مصنوعی: مجلس حق، جایی است که حضور و نور الهی در آن به وضوح دیده میشود. در این مجلس، مانند خورشید که در آسمان بالاست و در زمین پستتر از آن است، ساقی (پیشکشکننده) به مهمانان خود خدمت میکند. این تصویر نشاندهنده عظمت و جمال الهی است که در بالاترین مقام خود قرار دارد و در عین حال، به بندگان خود نزدیک و در خدمت آنان است.
گفت ساقی دم مزن در آینه در کش شراب
دم نزد ساقی از این رو پردلان مشمار مست
هوش مصنوعی: ساقی، بیا و وقتی در آینه به خودت نگاه میکنی، دم نزن. شراب را بریز و از این رفتار خودداری کن، چون دلاکهای شجاع را مست نیاور.
پرتو نور تجلی طوی موسی را بسوخت
آتش دل شعله زد نور تجلی را بسوخت
هوش مصنوعی: نور الهی که در تجلی موسی نمایان شده بود، آتش دل را شعلهور کرد و این نور را سوزاند.
آه آتش بار عالم سوز ما در نیم شب
شعله زد از سینه و فردوس اعلی را بسوخت
هوش مصنوعی: در نیمه شب، آتش سوزانی که از دل ما برمیخیزد، جهان را میسوزاند و حتی به بهشت نیز آسیب میزند.
در اشکم شد یتیم و آتشین در طفلیت
امهات سفلی و آباء علوی را بسوخت
هوش مصنوعی: در اشکهای من یتیمی وجود دارد و آتشینی، که در کودکیام مادران پایینرتبه و پدران بلندمرتبه را به آتش کشید.
نقش میبستم که در معنی به بینم صورتش
پرتو شمع رخش دعوی و معنی را بسوخت
هوش مصنوعی: من نقش و نگاری میکشیدم تا با دیدن معنایش، جلوهگری چهرهاش را ببینم، اما نور صورتش آن چنان میدرخشید که دعوا و معنای همه چیز را سوزاند.
زلف زنار تو را زاهد چو دید از صومعه
عاشق زنار کشت و زهد و تقوی را بسوخت
هوش مصنوعی: وقتی زاهد زلف زیبای تو را دید، از خودش دست برداشت و عاشقانه به عشق تو پرداخت و تمام ملاحظات اخلاقی و دینداریاش را کنار گذاشت.
مفتی صد ساله را شوق رخت در مدرسه
آتشی زد آنچنان کو درس و فتوی را بسوخت
هوش مصنوعی: مفتی که سالها در مدرسه مشغول به تدریس و صدور فتوا بوده، ناگهان به شوق دیدن تو، آتش عشقی در دلش شعلهور میشود که تمام علوم و دانشهایی که آموخته را به آتش میکشد.
بت پرستی کرد کوهی سالها در سومنات
مهر رویت سومنات و لات و عزی را بسوخت
هوش مصنوعی: سالها طول کشید که کوهی به پرستش بتها در سومنات مشغول بود، اما بعد از دیدن زیبایی روی تو، بتهای سومنات و لات و عزی را به آتش کشید.