برگردان به زبان ساده
سحر که بوی گل کز جانب گلزار میآید
ز چین طره مشکین آن دلدار میآید
هوش مصنوعی: در صبحگاه که عطر گل از باغ میوزد، زیبایی و دلربایی محبوبم با موهای مشکیاش نمایان میشود.
بدستی باده ی احمر بدستی مصحف فتوی
زهی ساقی گلرویان که صوفی وا میآید
هوش مصنوعی: با دستی نوشیدنی قرمز و با دستی دیگر کتابی برای فتوا (احکام) گرفتهای، چه خوب است ای ساقی زیبای گلرو که صوفی هم به سراغات میآید.
جهان شد روشن از ظلمت چو آن رو گشاید زلف
که از روی چو خورشیدش هزار انوار میآید
هوش مصنوعی: وقتی زلف آن معشوق باز شود، جهان از تاریکی روشن میشود، زیرا چهرهاش مانند خورشید هزاران نور به ارمغان میآورد.
ز آب دیده در کویش که آن خلد برین باشد
دلم جنات تجری تحت الانهار میآید
هوش مصنوعی: از اشک چشم خود در کوی تو که بهشت برین است، دلم مانند باغهایی میشود که زیر درختان، جویهای آب جاری است.
زهر شام سر زلفش هزاران کوه میپوشد
که چون خورشید آنمه رو بصد اظهار میآید
هوش مصنوعی: موهای تاریک و جذاب او چنان سنگینی و سختی را به خود میگیرد که مانند کوهی بزرگ به نظر میرسد، اما وقتی او به آرامی و با زیبایی خود را نشان میدهد، مانند خورشید میدرخشد و همه چیز را روشن میکند.
ز عالم گوشه گیر ای جان بیاد آن خم ابرو
نشین در غار دل کوهی که یار غار میآید
هوش مصنوعی: ای جان، در عالم تنها و گوشهنشین به یاد آن ابروهای خمیدهات بنشین در دل کوهی که یارم به دیدن میآید.