برگردان به زبان ساده
دلم در بند زلف تست ای دلبر مرنجانش
بخوان وصل خود بنشان پس ایمه همچو مهمانش
هوش مصنوعی: دل من به زلف تو گرفتار است، ای محبوب، ناراحتش نکن. نام تو را بخوان و وصالت را به من نشان بده؛ پس از آن مانند مهمانی در کنار تو بمانم.
بمهمانی دل ما را نداری جز جگر خواری
چو پروانه از او کردی به شمع چهره بریانش
هوش مصنوعی: در مهمانی عشق، چیزی جز آتش سوزان دل را نداریم. همچون پروانهای که به شمع نزدیک میشود و خود را در آتش میسوزاند، به خاطر زیبایی چهرهات به خطر میافتم.
بیک حالت نه می بینم دل صد پاره را هر دم
چو زلف و خال خودداری کنی جمع پریشانش
هوش مصنوعی: در حالتی که نتوانم حالم را توصیف کنم، هر لحظه دل شکستهام را میبینم. اگر از زیباییهای خود، مانند زلف و خال، دست برداری، میتوانی این پریشانی را جمع کنی.
چو خورشید از گریبان همه ذرات سر برزد
بغیر از او که می گردد بگرداگرد دامانش
هوش مصنوعی: وقتی خورشید از دامن خود همه ذرات را با نورش روشن میکند، تنها آنهایی که به دور دامان او میگردند، از این روشنایی بهرهمند نمیشوند.
بدزدی زلف او دلرا سحر بگرفت و درهم بست
چو کوهی با صبا شد دوش در صحن گلستانش
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت موهای او دلها را تسخیر کرده و آن را به هم درهم میآمیزد، مانند کوهی که با نسیم صبا در باغ گلستان شب گذشته درهم تنیده شده باشد.