برگردان به زبان ساده
دیده خونبار را دیدار خوبان آرزوست
ذره سرگشته را خورشید تابان آرزوست
هوش مصنوعی: دل شکسته و غمگین، فقط به دیدن زیبایان آرزو دارد و همچون ذرهای که گم شده، به نور و درخشش خورشید دستنیاوردنی میاندیشد.
تا نسیم آن گل رو یافتم از باد صبح
بلبل روح مرا صحن گلستان آرزوست
هوش مصنوعی: وقتی که در صباح دلپذیر باد، بوی آن گل را احساس کردم، جانم به یاد باغ و گلستانی که همیشه آرزویم بوده است، شاداب شد.
باغ حسن گلرخان خرم ز جوی چشم ما است
لعل سیراب بتان را چشم گریان آرزوست
هوش مصنوعی: باغ زیبای حسن گلرخان به خاطر اشکهای ما سرسبز و شاداب است و سنگینی نگاه معشوقهها چشمهایشان را با آرزوی لبخند سیراب میکند.
از لب جان بخش ساقی جرعه ای میبایدم
تشنه لب مردیم جانرا آب حیوان آرزوست
هوش مصنوعی: از می لبان ساقی که جان میبخشد، جرعهای میخواهم. تشنه لب مردهایم و جان ما تنها آرزوی آب حیات را دارد.
تا به بیند ذات و اسماء صفات خویش را
حضرت بیمثل را مرآت انسان آرزوست
هوش مصنوعی: آرزو دارد که انسان بتواند ذات و ویژگیهای خود را در بازتابی از خداوند نامتشابه ببیند.
تا به بینم صورت جانرا بچشم دل عیان
زان سهی بالا مرا قدی خرامان آرزوست
هوش مصنوعی: خواستهام تا با دلنگری جان را دیده و درک کنم، زیرا از جمال و زیبایی او که قدی بلند و راه رفتن آرام دارد، آرزویم این است که او را بهخوبی تماشا کنم.
در هوای دیدن لعل لب یاقوت رنگ
کوهی دیوانه دل را کندن کان آرزوست
هوش مصنوعی: به دنبال دیدن زیبایی لبت همچون یاقوت، دل دیوانه و شیدای من از دل کندن و دوری نمیترسد، زیرا این همان آرزوی من است.