برگردان به زبان ساده
دست عشق آمد گریبانم گرفت
دست دیگر رشته جانم گرفت
هوش مصنوعی: عشق به شدت به من حملهور شد و من را در اختیار گرفت، به طوری که زندگیام نیز در دست او افتاد.
کش کشانم برد تا درگاه خویش
در دلم بنشست و ایمانم گرفت
هوش مصنوعی: مرا به سوی درگاه خود کشاند و در دلم جای گرفت و ایمانم را پر کرد.
آفتاب روی لاشرقی او
شرق و غرب و طاق و ایوانم گرفت
هوش مصنوعی: درخشش چهرهی او، نور و روشنی را در تمام نقاط زندگیام پخش کرده است و همه چیز، از سمت شرق و غرب تا هر گوشه و سرایم را تحت تأثیر قرار داده است.
اول و آخر ندیدم غیر او
ظاهر و باطن چو یکسانم گرفت
هوش مصنوعی: من هیچکس را نه در آغاز و نه در پایان جز او ندیدم؛ ظاهر و باطن من همگی یکسان شد و او مرا در این حالت گرفت.
نیم شب از آفت ریب المنون
در خم زلف پریشانم گرفت
هوش مصنوعی: نیمه شب، به خاطر شرارت سرنوشت، در حالت پریشان و بینظم زلفهایم، احساس عجیبی به من دست داد.
از طفیل من دو عالم آفرید
نوع دیگر خواند وانسانم گرفت
هوش مصنوعی: به دلیل وجود من، دو جهان خلق شد و نوعی دیگر به وجود آمد و سپس انسانی به من داده شد.
دانه خال رخ خود را نمود
وز بهشت عدن آسانم گرفت
هوش مصنوعی: دانه سیاه خال رخسار خودش را نشان داد و من از بهشت عدن به راحتی دل کندم.
گشتم از ایمن چو تو در کار چرخ
در پناه خود چو سلطانم گرفت
هوش مصنوعی: وقتی از جانب تو احساس امنیت کردم و زیر سایهات قرار گرفتم، مثل یک سلطان خود را محفوظ و مطمئن یافتم.
باز کوهی چشم مست آن غزال
همچو آهو در بیابانم گرفت
هوش مصنوعی: یک کوه پر از زیبایی و جذابیت، مانند غزالی که در دشت زیر نظر است، تماشای مرا به خود جلب کرده است.