شمارهٔ ۲۰۸
کوهی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۰۸
مه ما هست چارده ساله
شد از او شیخ و شاب در ناله
آسمانسوخت ز آتش خورشید
هست در منقل جهان ناله
دل ز خال وصال او برداشت
محنت و درد عشق را ژاله
تا رسیدم بوصل آن مه دوش
بود خورشید و چرخ در ناله
کوهیا در سرای آن گل روی
آمد از سنگ و خاک او لاله
شمارهٔ ۲۰۷: بلبل و قمری و کبک و فاخته
شمارهٔ ۲۰۹: سلطان عشق خیمه چو در لامکان زده
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مه ما هست چارده ساله
شد از او شیخ و شاب در ناله
هوش مصنوعی: ماه ما که از چهارده سالگی گذشته، حالا باعث شده که هم جوانان و هم پیرمردان در غصه و نالهاند.
آسمانسوخت ز آتش خورشید
هست در منقل جهان ناله
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر تابش خورشید در درون من به شدت درد میکشد و جهان از این حالت ناله میکند.
دل ز خال وصال او برداشت
محنت و درد عشق را ژاله
هوش مصنوعی: دل به خاطر دیدار او، همه درد و رنج عشق را متحمل شد.
تا رسیدم بوصل آن مه دوش
بود خورشید و چرخ در ناله
هوش مصنوعی: وقتی که به وصال آن معشوق رسیدم، در شب گذشته بود که خورشید و ماه در حال ناله و زاری بودند.
کوهیا در سرای آن گل روی
آمد از سنگ و خاک او لاله
هوش مصنوعی: در کوهستان، در کنار آن گل، لالهای از سنگ و خاک او شکفته است.