برگردان به زبان ساده
کوته نمی شود سخن ما به گفتگو
هرشب دو زلف یار شماریم مو بمو
هوش مصنوعی: سخن ما هر شب تمام نمیشود، ما هر بار مو به مو مانند زلف یار را میشماریم.
یک ذره سایه نیست در آفاق دیده ام
جائیکه هست ماه به خورشید روبرو
هوش مصنوعی: هیچ جا را در جهان ندیدهام که ماه در مقابل خورشید قرار گرفته باشد و سایهای وجود نداشته باشد.
سودای زلف آن گل سیراب سرو قد
مانند غنچه در دل ما هست تو بتو
هوش مصنوعی: آرزو و عشق به زلف آن گل، مانند سرو بلندی که به زیبایی غنچه در دل ما جا دارد، به شدت در وجود ما احساس میشود.
تا سر نهد بپای جوانان گلعذار
اشکم رود زدیده بهر باغ جوبجو
هوش مصنوعی: وقتی که سر بر پاهای جوانان زیبا میگذارم، اشکم مانند جویباری از چشمانم سرازیر میشود.
از بهر یک شمامه ی زلفین عنبرین
چون باد صبح در بدر افتیم و کوبکو
هوش مصنوعی: برای خاطر یک دلبر با دو دسته مو که عطرش مانند عنبر است، مانند نسیم صبح در عشقش به شدت مجذوب و دلباخته شدهایم و در حال ناله و فریاد هستیم.
گفتم گذشتم از طلب وصل دلبرا
آمد ندا که حضرت ما را بجو بجو
هوش مصنوعی: گفتم که دیگر از خواستن وصال محبوبم عبور کردهام، اما صدایی به من رسید که میگفت: ما را پیدا کن و به دنبال ما باش.
بگریستم ز درد که جانم بلب رسید
خندید لعل یار که کوهی بگو بگو
هوش مصنوعی: از شدت درد، اشک ریختم و جانم به لب رسید. اما یار با لبخندش گفت که این موضوع چقدر بیاهمیت است.