برگردان به زبان ساده
دوش در میکده گلبانگ علالا میرفت
سخن از لعل لب ساقی جانها میرفت
هوش مصنوعی: دیروز در میخانه، صدای دلنوازی به گوش میرسید و صحبتها درباره زیبایی و جذابیت لبهای ساقی بود که جانها را به وجد میآورد.
به هوای لب جانبخش برد مهر نقاب
کز تن هر دو جهان روح روانها میرفت
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی لبانی که زندگیبخش است، محبت از چهرهاش پنهان شده است. از وجود انسانها و از هر دو جهان، روحها رفته و گسسته شدهاند.
باده میخورد ز لعل لب خود شام و سحر
مست از خلوت جان جانب صحرا میرفت
هوش مصنوعی: شراب از لبان زیبا و قرمز او مینوشید و در صبح و شام، با حالتی سرمست و با خیالی عمیق، به سمت دشتها میرفت.
دیدم آن سرو روان را که به صد چالاکی
همچو خورشید فلک روشن و یکتا میرفت
هوش مصنوعی: دیدم آن نوجوان زیبا را که با سرعت و چابکی، مانند خورشید روشن و منحصر به فرد در آسمان، به جلو میرفت.
هیچکس رفتن جان را چو ندیده است عیان
از همه خلق جهان نعره و غوغا میرفت
هوش مصنوعی: هیچکس تا به حال ندیده که روح چگونه از بدن میرود، اما همه مردم در دنیا از این موضوع آگاهند و دربارهاش سر و صدا و هیاهو میکنند.
آن چه شب بود که چون ماه شب چارده باز
در دل شب بر ما آمد و بیما میرفت
هوش مصنوعی: در دل شب، چیزی رخ داد که مانند ماه کامل در شب چهارده به سمت ما آمد و بدون اینکه ما را در کنار خود داشته باشد، دوباره رفت.
اشک کوهی ز پی رفتن آن سرو روان
همچو سیلاب ز کهسار به دریا میرفت
هوش مصنوعی: اشکهای کوه به خاطر دوری آن درخت بلند مانند سیلابی از کوه به سمت دریا روانه میشود.