برگردان به زبان ساده
آن مه ترک چون گل خنده زنان دی بدمست
قدح باده چو لعل لب خونخوار بدست
هوش مصنوعی: آن دختر زیبای ترک مثل گل، با خندهاش دل را میبرد. دیروز در حال مستی، جامی از شراب چون لبی خونی در دست داشت.
از دل سوخته پیشش چو کباب آوردیم
کام او سوخت لبش گفت کبابی گرم است
هوش مصنوعی: از دل سوخته و با ناراحتی، کبابی را برای او آوردیم، اما او به خاطر غم خود از کباب لذت نبرد و تنها گفت که کباب داغ است.
گفتم ای جان جهان سوختم از هجر تو من
گفت بی ما منشین با توام از روز الست
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای عزیز، به خاطر دوری تو دلم آتش گرفته است. او پاسخ داد: بدون من ننشین، من از روز آغازین عالم با تو هستم.
تاحدیث از لب آن ساقی جان بشنیدم
روح من مست شد و شیشه دلدار شکست
هوش مصنوعی: به محض اینکه از سخنان آن ساقی نوش جان شنیدم، روح من مملو از شادی و سرخوشی شد و دل محبوبم شکست.
دید ساقی که شکستم قدح از شوق لبش
گفت دیوانه شدی عاشق و معشوق پرست
هوش مصنوعی: ساقی وقتی دید که من به خاطر شوق لبان محبوبم، جام را شکستام، گفت که دیوانه شدهام و به عشق و محبوب پرستی مشغول هستم.
قصد کردم که بگیرم شکن طره او
هم بزنجیر سر زلف مرا در هم بست
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتم که به موهای او دست بزنم و موهایم را هم به زنجیر درآورم.
دید کوهی که بزنجیر وفا در بند است
در خم جعد سیه رفت بخلوت بنشست
هوش مصنوعی: کوهی را دید که در زنجیر وفاداری گرفتار است و در دامن موی سیاه خود، به گوشهای رفته و نشسته است.