شمارهٔ ۱۴۳
کوهی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۴۳
آمد آن دلبر قلندر روش
فارغ از مصحف و عمامه وفش
سوخت ادراک علم و فتوی را
بمی ارغوان چون آتش
ساغری پرشراب احمد کرد
لب او گفت بی دهان در کش
تا بدیدم جمال ساقی را
شدم از چشمهای او سرخوش
دید ساقی که خورده شد جامی
گفت کوهی تو می کنی خوش خوش
شمارهٔ ۱۴۲: عین یکدیگر بدیدم ابتدا و انتهاش
شمارهٔ ۱۴۴: دارم از رنگ رخت در دل و در جان آتش
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آمد آن دلبر قلندر روش
فارغ از مصحف و عمامه وفش
هوش مصنوعی: دلبر زیبا و آزاد با روش خاص خود به میان آمده، بینیاز از کتابهای مذهبی و لباسهای روحانی.
سوخت ادراک علم و فتوی را
بمی ارغوان چون آتش
هوش مصنوعی: فهم و درک علم و فتوا مانند گل ارغوانی در آتش میسوزد.
ساغری پرشراب احمد کرد
لب او گفت بی دهان در کش
هوش مصنوعی: ساغری پر از شراب احمد به لب او رسید و او بدون اینکه دهانی داشته باشد، سخن گفت.
تا بدیدم جمال ساقی را
شدم از چشمهای او سرخوش
هوش مصنوعی: وقتی چهره ی ساقی را دیدم، از زیبایی او شگفتزده و خوشحال شدم.
دید ساقی که خورده شد جامی
گفت کوهی تو می کنی خوش خوش
هوش مصنوعی: ساقی که شاهد نوشیده شدن یک جام بود، گفت: تو چه خوشحال و شاداب به نظر میرسید؛ مثل کوه استواری!