برگردان به زبان ساده
شب رفته ایم در سر زلف توچون صبا
زلفت به تاب گفت که درویش مرحبا
هوش مصنوعی: در شب به سر زلف تو رفتهایم و مانند نسیم صبح، زلفت را به ناز و زیبا معرفی کردهایم و به درویشها خوش آمد گفتهایم.
چشمش بغمزه گفت چرا دیر آمدی
بکداختم چو آب ز الطاف بوالوفا
هوش مصنوعی: چشمانش با ناز و ادا از من پرسید چرا دیر آمدی. من هم مانند آبی که از محبت دوستان میریزد، دلم به درد آمد.
دیدم عیان بدیده او آن جمال را
او بدنهان نشسته چو مردم بچشم حا
هوش مصنوعی: دیدم که به وضوح، آن زیبایی را با چشمان خودم مشاهده کردم. او همچون شخصی که در میان مردم است، در جایی پنهان نشسته است.
جانرا بکشت چشمش و در حال زنده کرد
آخر بخنده های شکر بار جان فزا
هوش مصنوعی: چشمانش جان را کشت و در عین حال، با خندههای شیرین و دلانگیز، زندگی را به آن بازگرداند.
لب بر لبم نهاد و زبان دردهان من
می خورد و مست از لب خود داد بوسها
هوش مصنوعی: او لبش را بر لب من گذاشت و زبانش در دهان من میچرخید و از بوسههایش مست و سر شوق شده بودم.