غزلیات
فروغی بسطامی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
غزل شمارهٔ ۱ : صف مژگان تو بشکست چنان دلها را
غزل شمارهٔ ۲ : تا اختیار کردم سر منزل رضا را
غزل شمارهٔ ۳ : به جان تا شوق جانان است ما را
غزل شمارهٔ ۴ : در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را
غزل شمارهٔ ۵ : نگارم گر به چین با طرهٔ پرچین شود پیدا
غزل شمارهٔ ۶ : مکن حجاب وجودت لباس دیبا را
غزل شمارهٔ ۷ : زره ز زلف گره گیر بر تن است تو را
غزل شمارهٔ ۸ : گر باغبان نظر به گلستان کند تو را
غزل شمارهٔ ۹ : کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را
غزل شمارهٔ ۱۰ : گر در شمار آرم شبی نام شهیدان تو را
غزل شمارهٔ ۱۱ : من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را
غزل شمارهٔ ۱۲ : دوش به خواب دیدهام روی ندیدهٔ تو را
غزل شمارهٔ ۱۳ : نازم خدنگ غمزهٔ آن دلپذیر را
غزل شمارهٔ ۱۴ : میفشان جعد عنبر فام خود را
غزل شمارهٔ ۱۵ : اگر مردان نمی بردند امتحانش را
غزل شمارهٔ ۱۶ : چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
غزل شمارهٔ ۱۷ : باعث مردن بلای عشق جانان شد مرا
غزل شمارهٔ ۱۸ : طالب جانان به جان خریده الم را
غزل شمارهٔ ۱۹ : تا در پی دهانش بگذاشتم قدم را
غزل شمارهٔ ۲۰ : گرفت خط رخ زیبای گل عذار مرا
غزل شمارهٔ ۲۱ : شد وقت مرگ نوش لبی همنشین مرا
غزل شمارهٔ ۲۲ : وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا
غزل شمارهٔ ۲۳ : ساقیا کمتر می امشب از کرم دادی مرا
غزل شمارهٔ ۲۴ : گر به تیغت میزند گردن بنه تسلیم را
غزل شمارهٔ ۲۵ : جان به لب آمد و بوسید لب جانان را
غزل شمارهٔ ۲۶ : ترک چشم تو بیاراست صف مژگان را
غزل شمارهٔ ۲۷ : تا لعل تو باده داده یاران را
غزل شمارهٔ ۲۸ : به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را
غزل شمارهٔ ۲۹ : دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین را
غزل شمارهٔ ۳۰ : در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را
غزل شمارهٔ ۳۱ : بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
غزل شمارهٔ ۳۲ : من گرفتهام بر کف نقد جان شیرین را
غزل شمارهٔ ۳۳ : چنان بر صید مرغ دل فکند آن زلف پرچین را
غزل شمارهٔ ۳۴ : جستیم راه میکده و خانقاه را
غزل شمارهٔ ۳۵ : غرق مهر شاه دیدم آفتاب و ماه را
غزل شمارهٔ ۳۶ : هر جا کشند صورت زیبای شاه را
غزل شمارهٔ ۳۷ : دی به رهش فکندهام طفل سرشک دیده را
غزل شمارهٔ ۳۸ : آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره را
غزل شمارهٔ ۳۹ : آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را
غزل شمارهٔ ۴۰ : کاش آن صنم آماده شدی جلوهگری را
غزل شمارهٔ ۴۱ : نه دست آن که بگیریم زلف ماهی را
غزل شمارهٔ ۴۲ : هر چه کردم به ره عشق وفا بود، وفا
غزل شمارهٔ ۴۳ : تا به مستی نرسد بر لب ساقی لب ما
غزل شمارهٔ ۴۴ : آمد به جلوه شاهد بالا بلند ما
غزل شمارهٔ ۴۵ : چون خاک میشود به رهت جان پاک ما
غزل شمارهٔ ۴۶ : خطت دمید از اثر دود آه ما
غزل شمارهٔ ۴۷ : چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما
غزل شمارهٔ ۴۸ : ای زلف تو بر هم زن فرزانگی ما
غزل شمارهٔ ۴۹ : ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما
غزل شمارهٔ ۵۰ : یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما
غزل شمارهٔ ۵۱ : اولم رام نمودی به دل آرامیها
غزل شمارهٔ ۵۲ : پایه عمر گرانمایه بر آب است برآب
غزل شمارهٔ ۵۳ : اندوه تو شد وارد کاشانهام امشب
غزل شمارهٔ ۵۴ : دوش در آغوشم آمد آن مه نخشب
غزل شمارهٔ ۵۵ : از جلوهٔ حسنت که بری از همه عیب است
غزل شمارهٔ ۵۶ : عمری که صرف عشق نگردد بطالت است
غزل شمارهٔ ۵۷ : هر گه آن خسرو زرین کمر از جا برخاست
غزل شمارهٔ ۵۸ : تا طرف نقاب از رخ رخشان تو برخاست
غزل شمارهٔ ۵۹ : بنشست و ز رخ پرده برانداخته برخاست
غزل شمارهٔ ۶۰ : دی در میان مستی خنجر کشیده برخاست
غزل شمارهٔ ۶۱ : به هر غمی که رسد از تو خاطرم شاد است
غزل شمارهٔ ۶۲ : آن که لبش مایهٔ حلاوت قند است
غزل شمارهٔ ۶۳ : یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار است
غزل شمارهٔ ۶۴ : طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است
غزل شمارهٔ ۶۵ : آن که مرادش تویی از همه جویاتر است
غزل شمارهٔ ۶۶ : ساقی فرخنده پی تا به کفش ساغر است
غزل شمارهٔ ۶۷ : دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
غزل شمارهٔ ۶۸ : کیفیت نگاه تو از جام خوشتر است
غزل شمارهٔ ۶۹ : بار محبت از همه باری گرانتر است
غزل شمارهٔ ۷۰ : از دل سخت تو کز سنگ سیه سختتر است
غزل شمارهٔ ۷۱ : تا خانهٔ تقدیر بساط چمن آراست
غزل شمارهٔ ۷۲ : ترک چشمش که مست و مخمور است
غزل شمارهٔ ۷۳ : تا حلقهٔ زنجیر دل آن زلف دراز است
غزل شمارهٔ ۷۴ : تا دیدن آن ماه فروزنده محال است
غزل شمارهٔ ۷۵ : مرگ بر بالین وجانان غافل است
غزل شمارهٔ ۷۶ : کف بر کف جانانه و لب بر لب جام است
غزل شمارهٔ ۷۷ : امشب ز روی مهر مهی در سرای ماست
غزل شمارهٔ ۷۸ : شربتی در دو لعل جانان است
غزل شمارهٔ ۷۹ : پیام باد بهار از وصال جانان است
غزل شمارهٔ ۸۰ : چنان ز وحشت عشقت دلم هراسان است
غزل شمارهٔ ۸۱ : شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است
غزل شمارهٔ ۸۲ : قاعدهٔ قد تو فتنه به پا کردن است
غزل شمارهٔ ۸۳ : همه جا جلوهٔ آن صاحب وجه حسن است
غزل شمارهٔ ۸۴ : کار من تا به زلف یار من است
غزل شمارهٔ ۸۵ : شب جدایی تو روز واپسین من است
غزل شمارهٔ ۸۶ : تو و آن قامتی که موزون است
غزل شمارهٔ ۸۷ : گر نه زلفش پی شبیخون است
غزل شمارهٔ ۸۸ : کسی که در سر او چشم مصلحت بین است
غزل شمارهٔ ۸۹ : دلم فارغ ز قید کفر و دین است
غزل شمارهٔ ۹۰ : قصد همه وصل حور و خلد برین است
غزل شمارهٔ ۹۱ : نخست نغمهٔ عشاق فصل گل این است
غزل شمارهٔ ۹۲ : حور تویی، بوستان بهشت برین است
غزل شمارهٔ ۹۳ : امشب ز رخش انجمنم خلد برین است
غزل شمارهٔ ۹۴ : مرا زمانه در آن آستانه جا دادهست
غزل شمارهٔ ۹۵ : یا رب این عید همایون چه مبارک عید است
غزل شمارهٔ ۹۶ : هر دم ای گل از تو در گلشن فغان تازه است
غزل شمارهٔ ۹۷ : در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی است
غزل شمارهٔ ۹۸ : طوطی وظیفهخوار لب نوشخند توست
غزل شمارهٔ ۹۹ : زین حلاوتها که در کنج لب شیرین تست
غزل شمارهٔ ۱۰۰ : ترک کمان کشیده دو چشم سیاه تست
غزل شمارهٔ ۱۰۱ : گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست
غزل شمارهٔ ۱۰۲ : هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تست
غزل شمارهٔ ۱۰۳ : کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست
غزل شمارهٔ ۱۰۴ : چشم تماشای خلق در رخ زیبای اوست
غزل شمارهٔ ۱۰۵ : قطع نظر ز دشمن ما کرد چشم دوست
غزل شمارهٔ ۱۰۶ : ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست
غزل شمارهٔ ۱۰۷ : درد جانان عین درمان است گویی نیست هست
غزل شمارهٔ ۱۰۸ : کفر زلفش رهزن دین است گویی نیست هست
غزل شمارهٔ ۱۰۹ : ما و هوس شاهد و می تا نفسی هست
غزل شمارهٔ ۱۱۰ : خوش است اگر ز تو ما را دل غمینی هست
غزل شمارهٔ ۱۱۱ : تا بر اطراف رخت جعد چلیپایی هست
غزل شمارهٔ ۱۱۲ : هیچ سر نیست که با زلف تو در سودا نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۳ : خوشتر از دانهٔ اشکم گهری پیدا نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۴ : از تو ای ترک ختن لعبت چین خوشتر نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۵ : تو و آن حسن دل آویز که تغییرش نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۶ : مزرع امید را یک دانه به زان خال نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۷ : کس نیست کاو به لعل تو خونش سبیل نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۸ : پیکی مرا به سوی تو غیر از نسیم نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۹ : بر سر راه تو افتاده سری نیست که نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۰ : یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۱ : من کیم، پروانهٔ شمعی که در کاشانه نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۲ : ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۳ : وصل تو نصیب دل صاحب نظری نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۴ : غمش را غیر دل سر منزلی نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۵ : گر نه آن ترک سیه چشم سر یغما داشت
غزل شمارهٔ ۱۲۶ : پیشتر زآن که مهی جلوه در این محفل داشت
غزل شمارهٔ ۱۲۷ : سر بیمار گر آن چشم دل آزار نداشت
غزل شمارهٔ ۱۲۸ : دی چو تیر از برم آن ترک کمان دار گذشت
غزل شمارهٔ ۱۲۹ : دلم به کوی تو هر شام تا سحر میگشت
غزل شمارهٔ ۱۳۰ : چندی از صومعه در دیر مغان باید رفت
غزل شمارهٔ ۱۳۱ : عید مولود علی را تا شه والا گرفت
غزل شمارهٔ ۱۳۲ : یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
غزل شمارهٔ ۱۳۳ : کی دل از حلقهٔ آن زلف دو تا خواهد رفت
غزل شمارهٔ ۱۳۴ : هر جا سخنی از آن دهان رفت
غزل شمارهٔ ۱۳۵ : روز مردن سویم از رحمت نگاهی کرد و رفت
غزل شمارهٔ ۱۳۶ : رسید قاصد و پیغام وصل جانان گفت
غزل شمارهٔ ۱۳۷ : امروز ندارم غم فردای قیامت
غزل شمارهٔ ۱۳۸ : هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمت
غزل شمارهٔ ۱۳۹ : ای فتنهٔ هر دوری از قامت فتانت
غزل شمارهٔ ۱۴۰ : ای آب زندگانی یک نکته از دهانت
غزل شمارهٔ ۱۴۱ : عهد همه بشکستم در بستن پیمانت
غزل شمارهٔ ۱۴۲ : ای تنگ شکر تنگ دل از تنگ دهانت
غزل شمارهٔ ۱۴۳ : مدام ذکر ملک این کلام شیرین باد
غزل شمارهٔ ۱۴۴ : تا پرده ز صورتش برافتاد
غزل شمارهٔ ۱۴۵ : دل در اندیشهٔ آن زلف گرهگیر افتاد
غزل شمارهٔ ۱۴۶ : فریاد که رفت خونم از یاد
غزل شمارهٔ ۱۴۷ : تا دلم در خم آن زلف سیهنام افتاد
غزل شمارهٔ ۱۴۸ : بر دوش تو تا زلف زرهپوش تو افتاد
غزل شمارهٔ ۱۴۹ : در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
غزل شمارهٔ ۱۵۰ : در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
غزل شمارهٔ ۱۵۱ : تا سوی من آن چشم سیه را نگه افتاد
غزل شمارهٔ ۱۵۲ : دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد
غزل شمارهٔ ۱۵۳ : لعل تو به سر چشمهٔ زمزم نتوان داد
غزل شمارهٔ ۱۵۴ : روزی که خدا کام دل تنگ دلان داد
غزل شمارهٔ ۱۵۵ : مصوری که تو را چین زلف مشکین داد
غزل شمارهٔ ۱۵۶ : همان که چشم تو را طرز دلربایی داد
غزل شمارهٔ ۱۵۷ : مشاطه تا به روی تو زلف دوتا نهاد
غزل شمارهٔ ۱۵۸ : ای کاش پی قتل من آن سیم تن افتد
غزل شمارهٔ ۱۵۹ : هر سر که به سودای خط و خال تو افتد
غزل شمارهٔ ۱۶۰ : فرخنده شکاری که ز پیکان تو افتد
غزل شمارهٔ ۱۶۱ : نظر ز روی تو صاحب نظر نمیبندد
غزل شمارهٔ ۱۶۲ : کسی به زیر فلک دست بر قضا دارد
غزل شمارهٔ ۱۶۳ : آخر این نالهٔ سوزنده اثرها دارد
غزل شمارهٔ ۱۶۴ : ترک مست تو به دست از مژه خنجر دارد
غزل شمارهٔ ۱۶۵ : جهان عشق ندانم چه زیر سر دارد
غزل شمارهٔ ۱۶۶ : کسی ز فتنهٔ آخر زمان خبر دارد
غزل شمارهٔ ۱۶۷ : خداخوان تا خدادان فرق دارد
غزل شمارهٔ ۱۶۸ : آن که یک ذره غمت در دل پر غم دارد
غزل شمارهٔ ۱۶۹ : گهی به دیر و گهی جلوه در حرم دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۰ : هر خم زلف تو یک جمع پریشان دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۱ : کسی که در دل شب چشم خون فشان دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۲ : چراغی کاین همه پروانه دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۳ : هر کس که به دل حسرت پیکان تو دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۴ : گر نه آن زلف سیه قصد شبیخون دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۵ : این چه تابی است که آن حلقهٔ گیسو دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۶ : غلام آن نظربازم که خاطر با یکی دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۷ : مهره توان برد، مار اگر بگذارد
غزل شمارهٔ ۱۷۸ : کسی پا به کوی وفا میگذارد
غزل شمارهٔ ۱۷۹ : دل نام سر زلف ترا مشک ختا کرد
غزل شمارهٔ ۱۸۰ : دوش زلف سیهت بندهنوازیها کرد
غزل شمارهٔ ۱۸۱ : شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرد
غزل شمارهٔ ۱۸۲ : نرگس که فلک چشم و چراغ چمنش کرد
غزل شمارهٔ ۱۸۳ : چشم مستش نه همین غارت دین و دل کرد
غزل شمارهٔ ۱۸۴ : از بناگوش تو هر شب گله سر خواهم کرد
غزل شمارهٔ ۱۸۵ : بیدادگر نگارا تا کی جفا توان کرد
غزل شمارهٔ ۱۸۶ : نه حسرت وصالش از دل به در توان کرد
غزل شمارهٔ ۱۸۷ : زلف پر چین تو مشاطه شبی شانه نکرد
غزل شمارهٔ ۱۸۸ : هر گه که ناوکی ز کمانت کمانه کرد
غزل شمارهٔ ۱۸۹ : ای خوشا رندی که رو در ساحت میخانه کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۰ : نرخ یک بوسه گر آن لعل به صدجان میکرد
غزل شمارهٔ ۱۹۱ : ساقی بده رطل گران، زان می که دهقان پرورد
غزل شمارهٔ ۱۹۲ : تا مه روی تو از چاک گریبان سر زد
غزل شمارهٔ ۱۹۳ : تا صبا شانه بر آن سنبل خم در خم زد
غزل شمارهٔ ۱۹۴ : نرگس مست تو راه دل هشیاران زد
غزل شمارهٔ ۱۹۵ : چشم مستش اگر از خواب گران برخیزد
غزل شمارهٔ ۱۹۶ : هر که افتادهٔ آن جنبش قامت باشد
غزل شمارهٔ ۱۹۷ : هر که در عشق چو من عاجز مضطر باشد
غزل شمارهٔ ۱۹۸ : هر کس که به جان دسترسی داشته باشد
غزل شمارهٔ ۱۹۹ : هر دلی کز عشق ماهی اندرو راهی نباشد
غزل شمارهٔ ۲۰۰ : خوش آن که نگاهش به سراپای تو باشد
غزل شمارهٔ ۲۰۱ : نفس نامسلمانم از گنه پشیمان شد
غزل شمارهٔ ۲۰۲ : تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
غزل شمارهٔ ۲۰۳ : هر جان که بر لب آمد، واقف از آن دهان شد
غزل شمارهٔ ۲۰۴ : آن که در عشق سزاوار سر دار نشد
غزل شمارهٔ ۲۰۵ : کو جوانی که ز سودای غمت پیر نشد
غزل شمارهٔ ۲۰۶ : زان غنچهدهان دلم به تنگ آمد
غزل شمارهٔ ۲۰۷ : تا خیل غمش در دل ناشاد من آمد
غزل شمارهٔ ۲۰۸ : ز اختران جگرم چند پر شرر ماند
غزل شمارهٔ ۲۰۹ : گر بدین گونه سر زلف تو افشان ماند
غزل شمارهٔ ۲۱۰ : با وجود نگه مست تو هشیار نماند
غزل شمارهٔ ۲۱۱ : هیچم آرام دل از زلف دل آرام نماند
غزل شمارهٔ ۲۱۲ : تا حریفان بر در میخانه ماوا کردهاند
غزل شمارهٔ ۲۱۳ : قتل ما ای دل به تیغ او مقدر کردهاند
غزل شمارهٔ ۲۱۴ : می فروشان آن چه از صهبای گلگون کردهاند
غزل شمارهٔ ۲۱۵ : مستان بزم عشق شرابی نداشتند
غزل شمارهٔ ۲۱۶ : تا به دل خوردهام از عشق گلی خاری چند
غزل شمارهٔ ۲۱۷ : ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند
غزل شمارهٔ ۲۱۸ : کاش میداد خدا هر نفسم جانی چند
غزل شمارهٔ ۲۱۹ : ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند
غزل شمارهٔ ۲۲۰ : دادن باده حرام است به نادانی چند
غزل شمارهٔ ۲۲۱ : عید آمد و مرغان رهِ گلزار گرفتند
غزل شمارهٔ ۲۲۲ : کام من از آن کنج دهان هیچ ندادند
غزل شمارهٔ ۲۲۳ : خاکم به ره آن بت چالاک نکردند
غزل شمارهٔ ۲۲۴ : ای خوش آنان که قدم در ره میخانه زدند
غزل شمارهٔ ۲۲۵ : بر زلف تو باید که ره شانه ببندند
غزل شمارهٔ ۲۲۶ : مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَند
غزل شمارهٔ ۲۲۷ : مرا با چشم گریان آفریدند
غزل شمارهٔ ۲۲۸ : چینیان گر به کف از جعد تو یک تار آرند
غزل شمارهٔ ۲۲۹ : گر به چین بویی از آن سنبل مشکین آرند
غزل شمارهٔ ۲۳۰ : بهل ز صورت خوبت نقاب بردارند
غزل شمارهٔ ۲۳۱ : چون بتان دستی به ناز زلف پر چین میبرند
غزل شمارهٔ ۲۳۲ : آنان که در محبت او سنگ میخورند
غزل شمارهٔ ۲۳۳ : تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند
غزل شمارهٔ ۲۳۴ : صورتگران که صورت دلخواه میکشند
غزل شمارهٔ ۲۳۵ : مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
غزل شمارهٔ ۲۳۶ : زان سبب جان آفرینش جان روشن لطف کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷ : گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
غزل شمارهٔ ۲۳۸ : کاشکی ساقی ز لعلش می به جام من کند
غزل شمارهٔ ۲۳۹ : دل نداند که فدای سر جانان چه کند
غزل شمارهٔ ۲۴۰ : چون دم تیغ تو قصد جان ستانی میکند
غزل شمارهٔ ۲۴۱ : زلف و خط دلکشش دام بنی آدمند
غزل شمارهٔ ۲۴۲ : بتان به مملکت حسن پادشاهانند
غزل شمارهٔ ۲۴۳ : جمعی که مرهم جگر خستهٔ منند
غزل شمارهٔ ۲۴۴ : ای خنده تو راهزن کاروان قند
غزل شمارهٔ ۲۴۵ : هر جا حدیث حسن تو تقریر میکنند
غزل شمارهٔ ۲۴۶ : هر که را که بخت، دیده میدهد، در رخ تو بیننده میکند
غزل شمارهٔ ۲۴۷ : آتشزدگان ستم آب از تو نخواهند
غزل شمارهٔ ۲۴۸ : گر ز غلامیش نشانت دهند
غزل شمارهٔ ۲۴۹ : عاشقی کز خون دل جام شرابش میدهند
غزل شمارهٔ ۲۵۰ : هر که را کار بدان چشم دل آزار بود
غزل شمارهٔ ۲۵۱ : دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبود
غزل شمارهٔ ۲۵۲ : شب که در حلقهٔ ما زلف دلآرام نبود
غزل شمارهٔ ۲۵۳ : مانع رفتن به جز مهر و وفای من نبود
غزل شمارهٔ ۲۵۴ : قدح باده اگر چشم بت ساده نبود
غزل شمارهٔ ۲۵۵ : لب پیمانه اگر بر لب جانانه نبود
غزل شمارهٔ ۲۵۶ : آشوب شهر طلعت زیبای او بود
غزل شمارهٔ ۲۵۷ : همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود
غزل شمارهٔ ۲۵۸ : به کویش دوش یا رب یا ربی بود
غزل شمارهٔ ۲۵۹ : تا به رخ چین سر زلف تو لرزان نشود
غزل شمارهٔ ۲۶۰ : گر آن صنم ز پرده پدیدار میشود
غزل شمارهٔ ۲۶۱ : پیش من کام رقیب از لعل خندان میدهد
غزل شمارهٔ ۲۶۲ : جان سپاری به ره غمزهٔ جانان باید
غزل شمارهٔ ۲۶۳ : هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید
غزل شمارهٔ ۲۶۴ : همه جا تیر تو بر سینهٔ ما میآید
غزل شمارهٔ ۲۶۵ : دل به حسرت ز سر کوی کسی میآید
غزل شمارهٔ ۲۶۶ : گر به کاری نزنم دست به جز عشق تو شاید
غزل شمارهٔ ۲۶۷ : به امیدی که وفا خواهم دید
غزل شمارهٔ ۲۶۸ : هر کس که دید روی تو آهی ز جان کشید
غزل شمارهٔ ۲۶۹ : گر در آید شب عید از درم آن صبح امید
غزل شمارهٔ ۲۷۰ : بگشا به تبسم لب شیرین شکربار
غزل شمارهٔ ۲۷۱ : ای ز رخت صبح و شام کاسته شمس و قمر
غزل شمارهٔ ۲۷۲ : منت خدای را که خداوند بینیاز
غزل شمارهٔ ۲۷۳ : بستهٔ زلف تو شوریدهسرانند هنوز
غزل شمارهٔ ۲۷۴ : در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش
غزل شمارهٔ ۲۷۵ : در میکده خدمت کن بی معرکه سلطان باش
غزل شمارهٔ ۲۷۶ : دلا موافق آن زلف عنبرافشان باش
غزل شمارهٔ ۲۷۷ : آزادی اگر خواهی از عقل گریزان باش
غزل شمارهٔ ۲۷۸ : دلا مقید آن گیسوان پرچین باش
غزل شمارهٔ ۲۷۹ : ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش
غزل شمارهٔ ۲۸۰ : من نمیگویم که عاقل باش یا دیوانه باش
غزل شمارهٔ ۲۸۱ : چون صبا شانه زند طرهٔ عنبربارش
غزل شمارهٔ ۲۸۲ : تو و چشم سیه مستی که نتوان دید هشیارش
غزل شمارهٔ ۲۸۳ : چو باد بر شکند چین زلف غالیه بارش
غزل شمارهٔ ۲۸۴ : لب تشنهای که شد لب جانان میسرش
غزل شمارهٔ ۲۸۵ : تویی آن آیت رحمت که نتوان کرد تفسیرش
غزل شمارهٔ ۲۸۶ : دل به دنبال وفا رفت و من از دنبالش
غزل شمارهٔ ۲۸۷ : گر هلاک من است عنوانش
غزل شمارهٔ ۲۸۸ : نه دست آن که بر آرم دل از چه ذقنش
غزل شمارهٔ ۲۸۹ : دامن کشان شبی گذر افتاد بر منش
غزل شمارهٔ ۲۹۰ : خوشا دلی که تو باشی نگار پردهنشینش
غزل شمارهٔ ۲۹۱ : چه غنچهها که نپرورد باغ نسرینش
غزل شمارهٔ ۲۹۲ : تا دهان او لبالب شد ز نوش
غزل شمارهٔ ۲۹۳ : شاهد به کام و شیشه به دست و سبو به دوش
غزل شمارهٔ ۲۹۴ : ای جز می مشک بر سر دوش
غزل شمارهٔ ۲۹۵ : خوش آن که باده بنوشد به روی چون ماهش
غزل شمارهٔ ۲۹۶ : نگاه داشت غزالی دل مرا به نگاهش
غزل شمارهٔ ۲۹۷ : دل سپردم به نگه کردن چشم سیهش
غزل شمارهٔ ۲۹۸ : چشم عقلم خیره شد از عکس روی تابناکش
غزل شمارهٔ ۲۹۹ : در پا مریز حلقهٔ زلف بلند خویش
غزل شمارهٔ ۳۰۰ : در راه عشق من نگذشتم ز کام خویش
غزل شمارهٔ ۳۰۱ : کمتر فکن به چاه زنخدان نگاه خویش
غزل شمارهٔ ۳۰۲ : رنج بیهوده مکش، گه به حرم گاه به دیر
غزل شمارهٔ ۳۰۳ : چندین هزار صید فتد از قفای تو
غزل شمارهٔ ۳۰۴ : آن را که اول از همه خواندی به سوی خویش
غزل شمارهٔ ۳۰۵ : شبان تیره به سر وقت چشم جادویش
غزل شمارهٔ ۳۰۶ : بس که بنشسته تا پر بر تنم پیکان عشق
غزل شمارهٔ ۳۰۷ : خاک سر راهت شدم ای لعبت چالاک
غزل شمارهٔ ۳۰۸ : تا شکن زلف توست سلسله جنبان دل
غزل شمارهٔ ۳۰۹ : هر دل شیدا که شد به روی تو مایل
غزل شمارهٔ ۳۱۰ : در عالم عشق تو نه کفر است و نه اسلام
غزل شمارهٔ ۳۱۱ : من خراب نگه نرگس شهلای توام
غزل شمارهٔ ۳۱۲ : پرده بگشای که من سوختهٔ روی توام
غزل شمارهٔ ۳۱۳ : تا به در میکده جا کردهام
غزل شمارهٔ ۳۱۴ : دست در حلقهٔ آن جعد چلیپا زدهام
غزل شمارهٔ ۳۱۵ : تا با تو آرمیدهام از خود رمیدهام
غزل شمارهٔ ۳۱۶ : عمر گذشت، وز رخش سیر نشد نظارهام
غزل شمارهٔ ۳۱۷ : آن که به دیوانگی در غمش افسانهام
غزل شمارهٔ ۳۱۸ : چندان به سر کوی خرابات خرابم
غزل شمارهٔ ۳۱۹ : وقت مردن هم نیامد بر سر بالین طبیبم
غزل شمارهٔ ۳۲۰ : از آن به خدمت میخوارگان کمر بستم
غزل شمارهٔ ۳۲۱ : ز تجلی جمالش نظر از دو کون بستم
غزل شمارهٔ ۳۲۲ : من این عهدی که با موی تو بستم
غزل شمارهٔ ۳۲۳ : ساقی نداده ساغر چندان نموده مستم
غزل شمارهٔ ۳۲۴ : بر در میخانه تا مقام گرفتم
غزل شمارهٔ ۳۲۵ : در جلوهگاه جانان جان را به شوق دادم
غزل شمارهٔ ۳۲۶ : تا شدم صید تو آسوده ز هر صیادم
غزل شمارهٔ ۳۲۷ : در عالم محبت دانی چه کار کردم
غزل شمارهٔ ۳۲۸ : بر سر آتش سوزنده نشیمن کردم
غزل شمارهٔ ۳۲۹ : جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
غزل شمارهٔ ۳۳۰ : امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم
غزل شمارهٔ ۳۳۱ : اگر گاهی بدان مه پاره یک نظاره میکردم
غزل شمارهٔ ۳۳۲ : به حلقهٔ سر زلف تو پایبند شدم
غزل شمارهٔ ۳۳۳ : مو به مو بستهٔ آن زلف گره گیر شدم
غزل شمارهٔ ۳۳۴ : به بوسهای ز دهان تو آرزومندم
غزل شمارهٔ ۳۳۵ : یک باره گر از سبحه در انکار نبودم
غزل شمارهٔ ۳۳۶ : دیری است که دیوانه آن چشم کبودم
غزل شمارهٔ ۳۳۷ : دوشینه مهی به خواب دیدم
غزل شمارهٔ ۳۳۸ : دیشب به خواب شیرین نوشین لبش مکیدم
غزل شمارهٔ ۳۳۹ : دوش از لب نوشش سخنی چند شنیدم
غزل شمارهٔ ۳۴۰ : ای خوش آن دم که به بستان تو مینالیدم
غزل شمارهٔ ۳۴۱ : بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارم
غزل شمارهٔ ۳۴۲ : بر سر هر مژه چندین گل رنگین دارم
غزل شمارهٔ ۳۴۳ : چون سر زلف تو آشفته خیالی دارم
غزل شمارهٔ ۳۴۴ : گرفته تا ره بغداد ماه نوسفرم
غزل شمارهٔ ۳۴۵ : به جلوه کاش درآید مه نکوسیرم
غزل شمارهٔ ۳۴۶ : عشق بگسست چنان سلسله تدبیرم
غزل شمارهٔ ۳۴۷ : جنون گسسته بدانسان کمند تدبیرم
غزل شمارهٔ ۳۴۸ : نذر کردم گر ز دست محنت هجران نمیرم
غزل شمارهٔ ۳۴۹ : هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم
غزل شمارهٔ ۳۵۰ : من بر سر کوی تو ندیدم
غزل شمارهٔ ۳۵۱ : تا تو به گلشن آمدی، با همه در کشاکشم
غزل شمارهٔ ۳۵۲ : دوش از در میخانه کشیدند به دوشم
غزل شمارهٔ ۳۵۳ : سروش عشق تو یک نکته گفت در گوشم
غزل شمارهٔ ۳۵۴ : من ساده پرست و باده نوشم
غزل شمارهٔ ۳۵۵ : من مست میپرستم، من رند باده نوشم
غزل شمارهٔ ۳۵۶ : ای خط تو را دایرهٔ حسن مسلم
غزل شمارهٔ ۳۵۷ : تا خیل غمت خیمه زد اندر دل تنگم
غزل شمارهٔ ۳۵۸ : ای کعبهٔ مقصودم، وی قبلهٔ آمالم
غزل شمارهٔ ۳۵۹ : ای که میپرسی ز من کیفیت چشم غزالم
غزل شمارهٔ ۳۶۰ : مشغول رخ ساقی، سرگرم خط جامم
غزل شمارهٔ ۳۶۱ : از دشمنم چه بیم که با دوست هم دمم
غزل شمارهٔ ۳۶۲ : نرگسش گفت که من ساقی میخوارانم
غزل شمارهٔ ۳۶۳ : تا هست نشانی از نشانم
غزل شمارهٔ ۳۶۴ : فدای قاصد جانان کز او آسوده شد جانم
غزل شمارهٔ ۳۶۵ : گر دست دهد دامن آن سرو روانم
غزل شمارهٔ ۳۶۶ : چون ترک تیر افکن تویی، باید به خون غلطیدنم
غزل شمارهٔ ۳۶۷ : حق ز رخت کرده ظهور ای صنم
غزل شمارهٔ ۳۶۸ : شب فراق تو گر ناله را اشاره کنم
غزل شمارهٔ ۳۶۹ : دامن خمیه سفر از در دوست میکنم
غزل شمارهٔ ۳۷۰ : من از کمال شوق ندانم که این تویی
غزل شمارهٔ ۳۷۱ : به دیر و حرم، فارغ از کفر و دینم
غزل شمارهٔ ۳۷۲ : زان پرده میگشاید دل بند نازنینم
غزل شمارهٔ ۳۷۳ : نه به دیر همدمم شد، نه به کعبه هم نشینم
غزل شمارهٔ ۳۷۴ : یارب آن نامهربان مه دل فراگیرد ز کینم
غزل شمارهٔ ۳۷۵ : تا با کمان ابرو بنشست در کمینم
غزل شمارهٔ ۳۷۶ : چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم
غزل شمارهٔ ۳۷۷ : تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینم
غزل شمارهٔ ۳۷۸ : امشب نگه افتاد بر آن غیرت ماهم
غزل شمارهٔ ۳۷۹ : گر به گلزار رخش افتد نگاه گاه گاهم
غزل شمارهٔ ۳۸۰ : غم روی تو به عالم ندهم
غزل شمارهٔ ۳۸۱ : بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار هم
غزل شمارهٔ ۳۸۲ : تا خبردار ز سرِّ لبِ جانان شدهایم
غزل شمارهٔ ۳۸۳ : ما دل خود را به دست شوق شکستیم
غزل شمارهٔ ۳۸۴ : تا لب میپرست او داد شراب مستیم
غزل شمارهٔ ۳۸۵ : آخر از کعبه مقیم در خمار شدیم
غزل شمارهٔ ۳۸۶ : تا بدان طرهٔ طرار گرفتار شدیم
غزل شمارهٔ ۳۸۷ : تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم
غزل شمارهٔ ۳۸۸ : از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم
غزل شمارهٔ ۳۸۹ : خواست تا زلف پریشان تو بیسامانیم
غزل شمارهٔ ۳۹۰ : توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویم
غزل شمارهٔ ۳۹۱ : از بس عرق شرم نشستهست به رویم
غزل شمارهٔ ۳۹۲ : مهر از تو ندیدم و وفا هم
غزل شمارهٔ ۳۹۳ : ما ز چشم تو مست یک نگهیم
غزل شمارهٔ ۳۹۴ : محبان را نصیب است از حبیبان
غزل شمارهٔ ۳۹۵ : ای که ز آب زندگی لعل تو میدهد نشان
غزل شمارهٔ ۳۹۶ : گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان
غزل شمارهٔ ۳۹۷ : به که باشم بی قرار از زلف یار خویشتن
غزل شمارهٔ ۳۹۸ : عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
غزل شمارهٔ ۳۹۹ : شعار عشق بازان چیست، خوبان را دعا کردن
غزل شمارهٔ ۴۰۰ : گدایی از در میخانه باید دم به دم کردن
غزل شمارهٔ ۴۰۱ : نه از جمال تو قطع نظر توان کردن
غزل شمارهٔ ۴۰۲ : با آن غزال وحشی گر خواهی آرمیدن
غزل شمارهٔ ۴۰۳ : گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
غزل شمارهٔ ۴۰۴ : بر صفحهٔ رخ از خط مشکین رقم مزن
غزل شمارهٔ ۴۰۵ : ز صحن این چمن آن سرو قامت را تمنا کن
غزل شمارهٔ ۴۰۶ : یا که دندان طمع را از لب جانان بکن
غزل شمارهٔ ۴۰۷ : ای پیک سحرگاهی پیغامی ازو سرکن
غزل شمارهٔ ۴۰۸ : شبها به بزم مدعی ای بی مروت جا مکن
غزل شمارهٔ ۴۰۹ : گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن
غزل شمارهٔ ۴۱۰ : غافل گذشتی از دل امیدوار من
غزل شمارهٔ ۴۱۱ : نرگس بیمار تو گشته پرستار من
غزل شمارهٔ ۴۱۲ : دانی که چیست رشتهٔ عمر دراز من
غزل شمارهٔ ۴۱۳ : با رقیب آمدی به محفل من
غزل شمارهٔ ۴۱۴ : به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن من
غزل شمارهٔ ۴۱۵ : گفتم که چیست راهزن عقل و دین من
غزل شمارهٔ ۴۱۶ : وقت مرگ آمد ز رحمت بر سر بالین من
غزل شمارهٔ ۴۱۷ : تنگ شد از غم دل جای به من
غزل شمارهٔ ۴۱۸ : لبش را هر چه بوسیدم، فزونتر شد هوای من
غزل شمارهٔ ۴۱۹ : ثواب من همه شد عین رو سیاهی من
غزل شمارهٔ ۴۲۰ : خونم بتی ریخت کش داده بی چون
غزل شمارهٔ ۴۲۱ : خادم دیر مغانم، هنری بهتر از این
غزل شمارهٔ ۴۲۲ : زلف مسلسل ریخته، عنبرفشانی را ببین
غزل شمارهٔ ۴۲۳ : دلها فتاده در پی آن دل ربا ببین
غزل شمارهٔ ۴۲۴ : حلقهٔ زلف سیاهش بر رخ انور ببین
غزل شمارهٔ ۴۲۵ : تابش صبح بناگوشش ببین
غزل شمارهٔ ۴۲۶ : مژگان مردم افکن، چشمان کافرش بین
غزل شمارهٔ ۴۲۷ : گر کانِ نمک خواهی لعل نمکینش بین
غزل شمارهٔ ۴۲۸ : چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین
غزل شمارهٔ ۴۲۹ : گر خون من ز شیشه بریزد به جام او
غزل شمارهٔ ۴۳۰ : از بس که در خیال مکیدم لبان او
غزل شمارهٔ ۴۳۱ : هر کس که نهد پای بر آن خاک سر کو
غزل شمارهٔ ۴۳۲ : به زیر تیغ نداریم مدعا جز تو
غزل شمارهٔ ۴۳۳ : من بندهٔ آنم که ببوسد دهن تو
غزل شمارهٔ ۴۳۴ : ای فتنه دست پرور چشم سیاه تو
غزل شمارهٔ ۴۳۵ : ای اهل نظر کشتهٔ تیر نگه تو
غزل شمارهٔ ۴۳۶ : تا سر نرفته بر سر مهر و وفای تو
غزل شمارهٔ ۴۳۷ : ماه غلام رخ زیبای تو
غزل شمارهٔ ۴۳۸ : ساقی دل نرگس شهلای تو
غزل شمارهٔ ۴۳۹ : چه عقدههاست به کار دلم ز بخت سیاه
غزل شمارهٔ ۴۴۰ : آهی که رخنه کردم، از وی به سنگ خاره
غزل شمارهٔ ۴۴۱ : تا به چشمان سیه سرمه درانداختهای
غزل شمارهٔ ۴۴۲ : تنها نه جا به خلوت دلها گرفتهای
غزل شمارهٔ ۴۴۳ : تا به جفایت خوشم، ترک جفا کردهای
غزل شمارهٔ ۴۴۴ : سنبل گل پوش را بر سمن آوردهای
غزل شمارهٔ ۴۴۵ : امشب ای زلف سیه سخت پریشان شدهای
غزل شمارهٔ ۴۴۶ : گر نه از کشتن عشاق به تنگ آمدهای
غزل شمارهٔ ۴۴۷ : رهزن ایمان من شد نازنین تازهای
غزل شمارهٔ ۴۴۸ : تیغ به دست آمدی و مست شرابی
غزل شمارهٔ ۴۴۹ : شدم به میکده ساقی مرا نداد شرابی
غزل شمارهٔ ۴۵۰ : دلم افتاد به دنبال سوار عجبی
غزل شمارهٔ ۴۵۱ : پرده برانداختی، چهره برافروختی
غزل شمارهٔ ۴۵۲ : هر مرغ کز آن گلبن نو باخبرستی
غزل شمارهٔ ۴۵۳ : ای صورت زیبا که به سیرت ملکستی
غزل شمارهٔ ۴۵۴ : کسی که دامنش آلودهٔ شرابستی
غزل شمارهٔ ۴۵۵ : صورتت یک باره آزادم نمود از قید هستی
غزل شمارهٔ ۴۵۶ : مسجد مقام عجب است، میخانه جای مستی
غزل شمارهٔ ۴۵۷ : چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستی
غزل شمارهٔ ۴۵۸ : یک جام با تو خوردن یک عمر میپرستی
غزل شمارهٔ ۴۵۹ : با من اگر خواجه سری داشتی
غزل شمارهٔ ۴۶۰ : ای که هم آغوش یار حور سرشتی
غزل شمارهٔ ۴۶۱ : نقد غمت خریدم با صد هزار شادی
غزل شمارهٔ ۴۶۲ : سر از کمند نپیچم اگر تو صیادی
غزل شمارهٔ ۴۶۳ : رفتی بر غیر و ترک ما کردی
غزل شمارهٔ ۴۶۴ : زان سر زلف مرا بی سرو سامان کردی
غزل شمارهٔ ۴۶۵ : اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی
غزل شمارهٔ ۴۶۶ : با آن که می از شیشه به پیمانه نکردی
غزل شمارهٔ ۴۶۷ : گه جلوهگر ز بام و گه از منظر آمدی
غزل شمارهٔ ۴۶۸ : دامن کشان شبی به کنارم نیامدی
غزل شمارهٔ ۴۶۹ : دگر فرود نیاید سرم به هیچ کمندی
غزل شمارهٔ ۴۷۰ : شب چارده غلامی ز مه تمام داری
غزل شمارهٔ ۴۷۱ : تا از مژهٔ دلکش تیری به کمان داری
غزل شمارهٔ ۴۷۲ : چو در میناست می، یاقوت رخشان است پنداری
غزل شمارهٔ ۴۷۳ : تو شکر لب که با خسرو بسی شیرین سخن داری
غزل شمارهٔ ۴۷۴ : این چه دامی است که از سنبل مشکین داری
غزل شمارهٔ ۴۷۵ : گرد مه خط سیهکار نداری، داری
غزل شمارهٔ ۴۷۶ : زان فشانم اشک در هر رهگذاری
غزل شمارهٔ ۴۷۷ : دیدم جمال قاتل در وقت جان سپاری
غزل شمارهٔ ۴۷۸ : من به غیر از تو کسی یار نگیرم، آری
غزل شمارهٔ ۴۷۹ : ای طلعت نکوی تو نیکوتر از پری
غزل شمارهٔ ۴۸۰ : زاهد و سبحهی صد دانه و ذکر سحری
غزل شمارهٔ ۴۸۱ : گفتی که وقت سحر سویت کنم گذری
غزل شمارهٔ ۴۸۲ : تو پری چهره اگر دست به آیینه بری
غزل شمارهٔ ۴۸۳ : خوشا شبی که به آرامگاه من باشی
غزل شمارهٔ ۴۸۴ : زندگی بی او ندارد حاصلی
غزل شمارهٔ ۴۸۵ : این سر که به تن دارم مست می ناب اولی
غزل شمارهٔ ۴۸۶ : ساقی انجمن شد، شوخ شکر کلامی
غزل شمارهٔ ۴۸۷ : وه که گر یک شب پس از عمری به خوابت دیدمی
غزل شمارهٔ ۴۸۸ : ای زلف خم به خم که زدی راه عالمی
غزل شمارهٔ ۴۸۹ : چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی
غزل شمارهٔ ۴۹۰ : لب شیرین تو را دادند تا شکر بیفشانی
غزل شمارهٔ ۴۹۱ : دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانی
غزل شمارهٔ ۴۹۲ : سر راهش افتادم از ناتوانی
غزل شمارهٔ ۴۹۳ : من و عشق تو اگر کفر و اگر ایمانی
غزل شمارهٔ ۴۹۴ : گرچه آن زلف سیه را تو نمیلرزانی
غزل شمارهٔ ۴۹۵ : عشق و کمین گشادنی، ما و ز جان بریدنی
غزل شمارهٔ ۴۹۶ : بس که فرخ رخ و شکر لب و شیرین دهنی
غزل شمارهٔ ۴۹۷ : خوش آن که حلقههای سر زلف واکنی
غزل شمارهٔ ۴۹۸ : در شهر اگر تو شاهد شیرین گذر کنی
غزل شمارهٔ ۴۹۹ : گر جلوهگر به عرصهٔ محشر گذر کنی
غزل شمارهٔ ۵۰۰ : چون به رخ چین سر زلف چلیپا فکنی
غزل شمارهٔ ۵۰۱ : گر تو زان تنگ شکر خنده مکرر نکنی
غزل شمارهٔ ۵۰۲ : جنس گران بهای خود ارزان نمیکنی
غزل شمارهٔ ۵۰۳ : گر چشم سیاهش را از چشم صفا بینی
غزل شمارهٔ ۵۰۴ : به شکر خنده دل بردی ز هر زیبا نگارینی
غزل شمارهٔ ۵۰۵ : اولین گام ار سمند عقل را پی میکنی
غزل شمارهٔ ۵۰۶ : ز وصل و هجر خود آسایش و عذاب منی
غزل شمارهٔ ۵۰۷ : مو به مو دام فریب دل دانای منی
غزل شمارهٔ ۵۰۸ : دلم که بسته تعلق به زلف پرچینی
غزل شمارهٔ ۵۰۹ : گل به جوش آمد و مرغان به خروش از همه سوی
غزل شمارهٔ ۵۱۰ : تا سراسیمهٔ آن طرهٔ پیچان نشوی
غزل شمارهٔ ۵۱۱ : گر به دنبال دل آن زلف رود هیچ مگوی
غزل شمارهٔ ۵۱۲ : کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی
غزل شمارهٔ ۵۱۳ : ای سر زلف تو سر رشتهٔ هر سودایی
غزل شمارهٔ ۵۱۴ : دوش مستانه چه خوش گفت قدح پیمایی
غزل شمارهٔ ۵۱۵ : خرم آن عاشق که آشوب دل و دینش تویی
غزل شمارهٔ ۵۱۶ : چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی