برگردان به زبان ساده
دامن کشان شبی گذر افتاد بر منش
برخاستم چو گرد و نشستم به دامنش
هوش مصنوعی: در شبی که به دامن کسی برخورد کردم، با دقت و احتیاط برخاستم و مانند گردی که به آرامی بر مینشیند، در دامن او نشستم.
شاهان اسیر حلقهٔ گیسوی پر خمش
شیران شکار شیوهٔ آهوی پر فنش
هوش مصنوعی: شاهان تحت تأثیر جذابیت و زیبایی زنان قرار دارند، همانطور که شکارچیان به شکار خود میپردازند. این زیبایی مانند چهرهٔ خواستنی و فریبندهٔ آهو، هرگز از قدرت و شیفتگی آنها کاسته نمیشود.
دل ها شکسته از شکن زلف کافرش
مردان فتاده از نگه مردم افکنش
هوش مصنوعی: دلها از زلف شیطانیاش شکستهاند و مردان از نگاهش به زمین افتادهاند.
پروانهٔ حریص چه پروا ز آتشش
دلخستهٔ فراق چه وحشت ز کشتنش
هوش مصنوعی: پروانهای که به آتش علاقهمند است، هیچ نگرانی از حرارت آتش ندارد و به سمت آن میرود. در عوض، دل عاشق که از دوری معشوق رنج میبرد، از به پایان رسیدن این عشق و فراق بیم دارد.
هر کس که دید گوشهٔ ابروی دوست را
باکی نباشد از دم شمشیر دشمنش
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی و جذابیت ابروی معشوق را مشاهده کند، ترسی از خطرات و تهدیدهای دشمنان نخواهد داشت.
آن را که نقش صورت جانان به خاطر است
خاطر نمیکشد به تماشای گلشنش
هوش مصنوعی: کسی که تصویر محبوبش در ذهنش نقش بسته است، نیازی به تماشای باغ و زیباییهای آن ندارد.
گر بیند آتشین رخ او چشم باغبان
آتش زند به لاله و نسرین و سوسنش
هوش مصنوعی: اگر باغبان چهره آتشین او را ببیند، چشمانش آتش به گلهای لاله و نسرین و سایر گلها میزند.
تا مرغ دل جدا شد از آن زلف پر شکن
هر لحظه پر زند به هوای نشیمنش
هوش مصنوعی: وقتی دل از زلفهای پریشان و زیبا جدا میشود، هر لحظه آرزو دارد به خانهاش پرواز کند.
دیوانهای که میکشدش تار موی دوست
نتوان نگاه داشت به زنجیر آهنش
هوش مصنوعی: عاشق دیوانهای که به خاطر یک تار موی محبوبش به شدت دلبسته است، هرگز نمیتوان او را با زنجیر آهنی محدود کرد. عشق او فراتر از چنین محدودیتهایی است.
ماهی که دوش خرمن صبرم به باد داد
امروز برق عشق زد آتش به خرمنش
هوش مصنوعی: ماهی که دیروز صبرم را بر باد داد، امروز عشق به او جرقهای زد و آتش به خرمنش انداخت.
نرم از دعا نشد دل آن ترک لشکری
کاری نکرد هیچ دعایی به جوشنش
هوش مصنوعی: دل آن ترک، با دعا نرم نشد و هیچ نیرویی نتوانست تأثیری بر او بگذارد. دعاهایی که به او فرستاده شد، نتوانستند دستاوردی داشته باشند و او همچنان به حالت قبلی خود باقی ماند.
برداشت بار گردنم از بن به تیغ تیز
یارب که خون من نشود بار گردنش
هوش مصنوعی: خود را از زیر بار سنگینی نجات میدهم، به طوری که با هیچ کشتاری خون من بر دوش دیگری نیفتد.
قوت فروغی از لب یاقوت او رسید
تا شاه شد وسیلهٔ رزق معینش
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که نور و قوتی که از لبان یاقوتین او ساطع میشود، باعث شده که او به مقام و موقعیتی دست یابد که وسیلهای برای تأمین روزی و روزگارش شده است.
روشن ضمیر ناصردین شه که آفتاب
کسب فروغ میکند از رای روشنش
هوش مصنوعی: ناصردین شاه دارای ذهنی روشن و فهمی عمیق است که مانند خورشید، از اندیشههای روشنی که دارد، نور و قدرت میگیرد.
چون زرفشان شود کف گوهر نوال او
ندهد کفاف حاصل دریا و معدنش
هوش مصنوعی: زمانی که ظرف کسی پر از گوهرهای با ارزش شود، او نمیتواند به تنهایی از دریا و معدن آن وافر سود ببرد.