برگردان به زبان ساده
نرگس که فلک چشم و چراغ چمنش کرد
چشم تو سرافکنده به هر انجمنش کرد
هوش مصنوعی: نرگس، که آسمان چشمانش را نورانی و درخشان کرده است، سبب شده که چشمان تو در هر جمعی سر به زیر و شرمگین باشند.
تا غنچه به باغ از دهن تنگ تو دم زد
عطار صبا مشک ختن در دهنش کرد
هوش مصنوعی: هنگامی که غنچه در باغ از لبهای بستهات صدایی بههم میزند، عطار نسیم بهاری را به سمتش میفرستد و عطر ختن را در لبانش مینهد.
تا گل به هواخواهی روی تو درآمد
نقاش چمن صاحب وجه حسنش کرد
هوش مصنوعی: هنگامی که گل خواستار دیدار روی تو شد، نقاش چمن زیبایی خود را در آفرینش تو به نمایش گذاشت.
تا سرو پی بندگی قد تو برخاست
دور فلک آزاد ز بند محنش کرد
هوش مصنوعی: زمانی که قد تو مانند سرو بلند شد، دور زمین دیگر نتوانست تو را به بند بکشاند و تو را از آزادی محروم کند.
تا لاف به هم چشمیت آهوی حرم زد
سلطان قضا امر به خون ریختنش کرد
هوش مصنوعی: سلطان قضا که صاحب اختیار و سرنوشت است، به خاطر اینکه چشم تو مانند آهو زیبایی به خود جذب کرده و باعث خودستایی و فخر تو شده، دستور داد تا خون تو ریخته شود.
هر خون که به خاک از دم تیغ تو فروریخت
فردای جزا کس نتواند ثمنش کرد
هوش مصنوعی: هر قطره خونی که از تیغ تو به زمین ریخته شد، در روز قیامت کسی نمیتواند بهای آن را بپردازد.
هر جامه که بر قامت عشاق بریدند
عشق تو به سر پنجه قدرت کفنش کرد
هوش مصنوعی: هر لباسی که برای عاشقان دوخته شده، عشق تو به کمک قدرت خود به عنوان کفن آنها درآمده است.
هر شام دل از یاد سر زلف تو نالید
مانند غریبی که هوای وطنش کرد
هوش مصنوعی: هر شب دل من به یاد موهای تو میسوزد، مثل کسی که دلتنگ دیار خود شده باشد.
هر کس که به شیریندهنی دل نسپارد
نتوان خبر از حال دل کوهکنش کرد
هوش مصنوعی: هر کس که به کسانی که صحبتهای شیرین و دلنشین میکنند دل نبندد، نمیتواند از حال و وضعیت روحی آن کارگر که کوه را میشکند، خبر داشته باشد.
با هیچ نشانی نکند سخت کمانی
کاری که به دل غمزهٔ ناوک فکنش کرد
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که هیچ نشانهای نمیتواند کاری را که تیر غمزه (نیش زهرآگین) انجام داده است، سخت و جدی کند. به عبارت دیگر، تیر عشق و زیبایی به دل انسان فرود نمیآید و اثرش را بر جا میگذارد.
دردا که ز معشوق نشد چارهٔ دردم
تا جذبهٔ عشق آمد و هم درد منش کرد
هوش مصنوعی: متاسفانه، نتوانستم از معشوق برای دردم راه حلی پیدا کنم، زیرا عشق به اندازهای قوی است که نه تنها درد من را حل نکرد، بلکه خود نیز به درد و رنج من افزوده است.
گفتم که دل اهل جنون را به چه بستی
دستی به سر زلف شکن بر شکنش کرد
هوش مصنوعی: گفتم که دل دیوانگان را به چه چیز بندیدهای؟ دستی به موهای تو زد و آن را به هم ریخت.
زنهار به مست در میخانه مخندید
کاین بی خبری با خبر از خویشتنش کرد
هوش مصنوعی: احتیاط کنید که به مستها در میخانه لبخند نزنید، زیرا این بیخبری میتواند به آگاهی آنها از وضعیت خودشان منجر شود.
چشمی که به یک غمزه مرا طبع غزل داد
نسبت نتوانم به غزال ختنش کرد
هوش مصنوعی: چشمی که با یک نگاه فریبندهاش به من انگیزه شاعری داد، نمیتوانم آن را به زیبایی یک غزال در ختن تشبیه کنم.
یاقوت صفت خون جگر خورد فروغی
تا جوهری عقل قبول سخنش کرد
هوش مصنوعی: فروغی مانند یاقوت، خون دل را به جان میخورد تا بتواند به ارزش و مفهوم سخن عقل دست یابد.