برگردان به زبان ساده
از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم
در عشق نظر کن که چه دادیم و چه دیدیم
هوش مصنوعی: ما برای خدمت به محبوب جان خود را فدای عشق کردیم، حالا نگاهی به عشق بینداز که چه چیزهایی از دست دادیم و چه چیزهایی را تجربه کردیم.
زان پستهٔ خندان چه شکرها که نخوردیم
زان سرو خرامان چه ثمرها که نچیدیم
هوش مصنوعی: از آن پستهٔ خوشظاهر و خندان چه شیرینیها که امتحان نکردیم و از آن سرو زیبا و خوشحالت چه میوههایی که نچیدهایم.
هر عقده که آن زلف دوتا داشت گشودیم
هر عشوه که آن چشم سیه کرد، خریدیم
هوش مصنوعی: هر گره و مشکلی که آن موهای زیبا داشتیم، باز کردیم و هر نگاهی که آن چشمان سیاه به ما کرد، قبول کردیم.
هر باده که سیمین کف او داد، گرفتیم
هر نکته که شیرین لب او گفت شنیدیم
هوش مصنوعی: هر نوشیدنی که او با دستان نقرهایش به ما داد، نوشیدیم و هر کلام شیرینی که از لبهایش بیرون آمد، شنیدیم.
از خدمت جانانه، کمر بسته ستادیم
در ساحت میخانه، سراسیمه دویدیم
هوش مصنوعی: ما با اراده و تلاش در مقابل معشوق ایستادهایم و به سرعت به سوی میخانه حرکت میکنیم.
یک دم بر آن شاهد میخواره نشستیم
یک عمر به خون دل صد پاره تپیدیم
هوش مصنوعی: لحظهای بر بالای آن معشوق مست نشسته بودیم، ولی یک عمر را با درد و رنج سپری کردیم و دلمان از غصه تکهتکه شد.
در عهد بتان آنچه وفا بود نمودیم
در عالم عشق آنچه بلا بود کشیدیم
هوش مصنوعی: در زمان بتپرستی، هر وعدهای که به آنها دادیم را وفا کردیم و در دنیای عشق، همه درد و رنجهایی که کشیدیم را پذیرفتیم.
زلف سیهش گفت که ما شام مرادیم
روی چو مهش گفت که ما صبح امیدیم
هوش مصنوعی: موهای مشکی او میگوید که ما به شب و خواستههایش تعلق داریم، اما چهرهاش که مانند ماه است، میگوید که ما به صبح و امیدهایش وابستهایم.
هر لحظه به زخمم نمکی ریخت دهانش
زین کان ملاحت چه نمکها که چشیدیم
هوش مصنوعی: هر لحظه بر درد من میافزاید و زیبایی او چه طعمهای نمکی و تلخ را بر چشیدهام.
صدبار به زخم دل ما زد نمک، اما
یک بار لبان نمکینش نمکیدیم
هوش مصنوعی: هرچند که او بارها به دل ما زخم زده و بر این زخم نمک پاشیده، اما ما هرگز با لبان شیرینش تلافی نکردیم و از او انتقام نگرفتیم.
خیاط وفا در ره آن سرو قباپوش
هر جامه که بر قامت ما دوخت دریدیم
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف توجه و دقت یک خیاط اشاره دارد که در تلاش است لباسهایی زیبا برای یک سرو (نماد زیبایی) بدوزد. اما در نهایت، هر لباس و جامهای که برای ما دوخته شده، به نوعی دچار آسیب و خرابی شده است. این بدان معناست که تلاشها شاید به نتیجه نرسیده و زیبایی و وفاداری با چالشهایی مواجه شدهاند.
آخر سر ما را به مکافات بریدند
در نامهٔ او بس که سر خامه بریدیم
هوش مصنوعی: در نهایت، ما را به خاطر کارهایی که انجام دادهایم مجازات کردند، زیرا به اندازهٔ کافی دربارهٔ او نوشتیم و آنچه را که نیاز بود بیان نکردیم.
چندان که در آفاق دویدیم فروغی
الا کرم شه نه شنیدیم و نه دیدیم
هوش مصنوعی: هر اندازه که در جهان گشتیم و پژواکها و زیباییها را جستجو کردیم، نتوانستیم چیزی جز بزرگواری و کرم پادشاه را ببینیم یا بشنویم.
فخر همه شاهان عجم ناصردین شاه
کز بار خدا شادی جانش طلبیدیم
هوش مصنوعی: ناصردین شاه، که افتخار تمامی پادشاهان ایرانی است، از خداوند درخواست کرد که شادی و خوشحالی را برای جانش عطا کند.