برگردان به زبان ساده
تویی آن آیت رحمت که نتوان کرد تفسیرش
منم آن مایهٔ حسرت که نتوان داد تغییرش
هوش مصنوعی: تو رحمت بزرگی هستی که هیچ کس نمیتواند جزئیات آن را توضیح دهد، و من هم همان حسرتی هستم که تغییر و تحولی نمیتوان در آن داد.
تو و زلف گره گیری که نتوان دید در چنگش
من و خواب پریشانی که نتوان کرد تعبیرش
هوش مصنوعی: تو با زلفی که در هم گره خورده است، قابل دیدن نیستی و من هم در خواب آشفتهای هستم که نمیتوان آن را تعبیر کرد.
تعالالله از این صورت که من ماتم ز تحسینش
بنام ایزد از این معنی که من لالم ز تقریرش
هوش مصنوعی: به واژههای زیبای معشوقم نگاه کن که چگونه باعث سوز و گداز در دل من شدهاند. من از تحسین او و از رویش، در برابر عظمتش هیچ حرفی نمیتوانم بزنم و فقط میتوانم به ذات خداوند نجوای قلبی کنم که به من توفیق داده تا او را ببینم.
دلارا صورتی دیدم که دل میبرد دیدارش
به صورت خانهای رفتم که جان میداد تصویرش
هوش مصنوعی: در دیدن چهرهای زیبا و دلربا، احساساتی عمیق و شگفتانگیز را تجربه کردم. به گونهای به نظر میرسید که آن تصویر جانم را به خود مشغول کرده و حس و حال عجیبی را در من ایجاد کرده است.
حریفی شد نگار من که شاهانند محتاجش
غزالی شد شکار من که شیرانند نخجیرش
هوش مصنوعی: مراقبتی که محبوب من دارد، به اندازهای خاص و با اهمیت است که حتی پادشاهان به او نیاز دارند. همچنین، زیبایی و جذابیت او به قدری قوی است که مانند غزال، طعمهای شده است که شیران در پیاش هستند.
بلای جان مردم فتنهٔ چشم سیه مستش
گشاد کار عالم حلقهٔ زلف گره گیرش
هوش مصنوعی: عمق تاثیر زیبایی چشمها و موهای او بر زندگی مردم را نشان میدهد. این زیبایی باعث شده که زندگی و امور جهان تحت تأثیر او قرار گیرد و همه چیز به هم ریخته و پیچیده شود.
به قتل عاشقان مایل دل پرورده از کینش
به خون بی دلان شایق لب ناشسته از شیرش
هوش مصنوعی: دل پرورده و عاشق، در کین و دشمنی او مجبور به نابودی هستند، در حالی که بیدلان، که مشتاقند، حتی از شیر او هم سیر نشدهاند.
ز دستی خفتهام در خون که تن مینازد از تیغش
ز شستی خوردهام پیکان که جان میرقصد از تیرش
هوش مصنوعی: در اثر درد و آسیبهایی که دیدهام، بدنم بر اثر زخمی که از شمشیر خورده، به سختی میلرزد و جانم به خاطر تیرها و ضربات، در حال رقص و اضطراب است.
در آن مجمع که بسرایند ذکر از جعد حورالعین
من و امید گیسویش من و سودای زنجیرش
هوش مصنوعی: در جمعی که دربارهی زیبایی و موهای حورالعین صحبت میشود، من به زیبایی گیسوانش و آرزوی زنجیری که به آن وصل است، فکر میکنم.
ز دست کافری کی میتوان دیدن سلامت را
که خون صد مسلمان میچکد هر دم ز شمشیرش
هوش مصنوعی: از دست یک کافر نمیتوان انتظار داشت که سلامت مردم را ببیند، در حالی که هر لحظه خون صد مسلمان به خاطر شمشیر او ریخته میشود.
شبی نگذشت کز دست غمش چون نی ننالیدم
دریغ از نالهٔ پنهان که پیدا نیست تاثیرش
هوش مصنوعی: شبی نبود که از غم او مثل نی نزنم ناله و افسوس که این نالهٔ پنهان اثری ندارد و کسی آن را نمیبیند.
به مردن هم علاجی نیست رنجور محبت را
فغان زین درد بیدرمان که درماندم ز تدبیرش
هوش مصنوعی: برای فردی که به خاطر عشق و محبت رنج میکشد، حتی مرگ هم درمانی ندارد. آهی از دل به خاطر این درد بیپایان میکشم، زیرا از تدبیر و چارهاندیشیام درماندهام.
سر معماری ار داری بیا ای خواجهٔ منعم
که من ویرانهای دارم که ویرانم ز تعمیرش
هوش مصنوعی: ای خواجهٔ نیکوکار، اگر در هنر معماری مهارت داری، بیا که من مکانی ویران دارم که خودم به خاطر تعمیرش ویران شدم.
مسخر ساخت نیر تا دل پاک فروغی را
تو پنداری ، که از افسون پری کردهست تسخیرش
هوش مصنوعی: تو گمان میکنی که دلی پاک و روشن را آنچنان که باید، تسخیر کردهای، در حالی که این دل، خود فریفتهی زیباست و از جادو و افسون بیخبر است.