برگردان به زبان ساده
روز مردن سویم از رحمت نگاهی کرد و رفت
وقت رفتن به حسرت طرفه آهی کرد و رفت
هوش مصنوعی: در روزی که من از دنیا میروم، نگاهی از رحمت به من کرد و رفت. وقتی که زمان جدایی فرا رسید، دریغ و حسرتی عمیق از دل برآورد و سپس رفت.
دل حدیث شوق خود در بزم جانان گفت و مرد
دادخواهی عرض حالش را به شاهی کرد و رفت
هوش مصنوعی: دل، با احساسی عمیق از عشق و شوق، داستان خود را در محفل محبوبش بیان کرد. مردی که در جستجوی حق و داد بود، درخواستش را به بزرگی رساند و پس از آن، به راه خود ادامه داد.
تا نظر بر عارضش کردم، خط مشکین دمید
تا به حشرم صاحب روز سیاهی کرد و رفت
هوش مصنوعی: وقتی که به چهرهاش نگاه کردم، خطی تاریک و زیبا بر چهرهاش نقش بست که تا روز قیامت خاطرهاش در ذهنم ماندگار شد و از تیرگی آن روز به یادم آمد.
ترک چشم او ز مژگان بر سرم لشکر کشید
غارت ملک دلم باز از سپاهی کرد و رفت
هوش مصنوعی: چشم زیبا و مژگان او مانند لشکری بر من یورش آوردند و دل من را که بر اثر عشق او به تصرف درآورده بود، دوباره غارت کردند و سپس او رفت.
یارب آسیبی مباد آن کرکس مستانه را
زان که تا محشر مدام است ار نگاهی کرد و رفت
هوش مصنوعی: ای خدای من، زشتی و آسیبی به آن کرکس مستانه نرسد، چون تا روز قیامت، هرگاه نگاهی به او کند و برود، این نگاه برایش ماندگار خواهد بود.
هم سفالین ساغرم بشکست و هم مسکین دلم
شحنهٔ شهر امشب از سنگی گناهی کرد و رفت
هوش مصنوعی: امشب شحنهٔ شهر یک گناه از روی سنگ انجام داد و رفت، و در این میان، هم لیوان سفالی من شکست و هم دل بیچاره من.
ماهی از شوخی دلی پیش فروغی دید و برد
شاهی از رحمت نظر بر دادخواهی کرد و رفت
هوش مصنوعی: ماهی به شوخی دلی را از دور دید و سلطانی به خاطر لطفت و توجهش به درخواستها، به او نگریست و سپس رفت.