برگردان به زبان ساده
ای پیک سحرگاهی پیغامی ازو سرکن
ور تنگ شکر خواهی این نکته مکرر کن
هوش مصنوعی: ای پیامآور صبحگاهی، پیامی برسان و اگر میخواهی شکر شیرین بچشی، این نکته را بارها تکرار کن.
گفتی که بکش دامان از خاک در جانان
سر پیچم از این فرمان، فرمایش دیگر کن
هوش مصنوعی: گفتی که از خاک جدا شو و به محبوب نزدیکتر شو، اما من از این دستور پیروی نمیکنم و از تو میخواهم دستور دیگری بدهی.
خواهی نخوری یک جو خون از فلک کج رو
هم بنده ساقی شو، هم خدمت ساغر کن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از مصائب و سختیهای زندگی خلاص شوی و از آنها آسیب نبینی، باید هم در خدمت دوست باشی و هم از نعمتها و لذتها بهرهمند شوی.
ای از همه خوبان به، شکر کش و فرمان ده
هم پای به میدان نه، هم دست به خنجر کن
هوش مصنوعی: ای زیباترین از همه، شکر را بپاش و فرمان بده، همپا به میدان بیا و هم با خنجر دست به کار شو.
تو لعبت حوری وش، زان روی دلت دلکش
خط بر در جنت کش، خون در دل کوثر کن
هوش مصنوعی: تو زیبا و دلربا هستی، آنچنان که چهرهات دل را میرباید. شکلی زیبا بر در بهشت بکش و خون محبت را در دل کوثر بریز.
با غمزهٔ غارتگر ترکانه درآ از در
هم خانه به یغما بر، هم شهر مسخر کن
هوش مصنوعی: با چشمان زیبا و جذاب خود، به خانه من وارد شو و با سحر و جادو، دل و زندگی مرا در اختیار بگیر و تمام شهر را تحت تأثیر خود قرار بده.
تیر ستمت خوردم، بار المت بردم
یعنی ز غمت مردم، اندیشه ز داور کن
هوش مصنوعی: من زیر بار ستم تو به شدت آسیب خوردم و از اندوه تو جانم به لب رسید. از خداوند بخواه تا به این وضعیت رسیدگی کند.
بت چون تو ندیدم من، سنگین دل و سیمین تن
یا بیخ مرا برکن، یا خاک مرا زر کن
هوش مصنوعی: من هرگز موجودی مانند تو را ندیدهام، تو با دلی سنگین و بدنی نقرهای. یا ریشهام را از زمین جدا کن، یا مرا به طلا تبدیل کن.
ای کرده قدت بر پا هم فتنه و هم غوغا
برخیز و فروغی را آسوده ز محشر کن
هوش مصنوعی: ای محبوب زیبای من، قامت زیبا و کشیدهات باعث آشفتگی و هیاهو در دلها شده است، برخیز و روشنایی و روشنی را از این شور و هیجان دور کن و به آرامش برسان.